تبليغاتX
[پژمان‌الماسی‌نیا]

پژمان ‌الماسی‌نیا
متولّد شصت‌وسه / بروجرد
فارغ‌التحصیل‌دانشگاه‌هنراصفهان
دانشجوی‌کارشناسی‌ارشدهنر

کتاب‌های ‌منتشرشده‌ی شاعر:
1 ديگر هم‌بازی‌ات‌ نمی‌شوم
2 عاشقانه‌های‌برف‌به‌اسم‌كوچك
3 روایت ‌ماه ‌از نیمه
4 تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار
5 گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد

مراکزپخش‌کتاب‌هادراصفهان:
>آمادگاه: -کتاب‌کمند-
>مجتمع‌چهارباغ: -کتاب‌زمان-
دانلودکتاب،نقدکتاب‌ها؛چندشعر
‌دانلودکتاب«‌روایت‌ماه‌ازنیمه»
*کلیک‌کنید*
گفتگوی"مرور"باپژمان‌الماسی‌نیا گفتگوی"ایلنا"باپژمان‌الماسی‌نیا جلسه‌نقد‌تقويم‌عقربه‌دارماه‌های‌.. ●گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد● ●در سایت نشر فرهنگ ایلیا● ●تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار● ●در سایت نشر فرهنگ ایلیا● معرفی‌گذرنامه‌ی‌موقت‌...
(سايت‌والس‌ادبی)
نقد'گذرنامه‌ی‌موقت‌ماهی‌آزاد'
(نوشته‌ی‌حمیدرضا‌شکارسری)
نقد'گذرنامه‌ی‌موقت‌ماهی‌آزاد'
(نوشته‌ی‌رسول‌آبادیان)
نقد'گذرنامه‌ی‌موقت‌ماهی‌آزاد'
(نوشته‌ی‌فرزانه‌قوامی)
نقد'گذرنامه‌ی‌موقت‌ماهی‌آزاد'
(نوشته‌ی‌سیدمحمدهاشمی)
نقد'گذرنامه‌ی‌موقت‌ماهی‌آزاد'
(نوشته‌ی‌هلن‌اولیایی‌نیا)
نقد'گذرنامه‌ی‌موقت‌ماهی‌آزاد'
(نوشته‌ی‌امین‌فقیری)
نقد'گذرنامه‌ی‌موقت‌ماهی‌آزاد'
(نوشته‌ی‌سریاداودی‌حموله)
نقد'گذرنامه‌ی‌موقت‌ماهی‌آزاد'
(نوشته‌ی‌منصورخورشیدی)
نقد'گذرنامه‌ی‌موقت‌ماهی‌آزاد'
(نوشته‌ی‌علیرضانوری)
نقد'گذرنامه‌ی‌موقت‌ماهی‌آزاد'
(نوشته‌ی‌میتراسرانی‌اصل)
نقد'گذرنامه‌ی‌موقت‌ماهی‌آزاد'
(نوشته‌ی‌صادق‌وفایی)
نقد'تقویم‌عقربه‌دارماه‌های‌...'
(نوشته‌ی‌مهرنوش‌قربانعلی)
نقد'تقویم‌عقربه‌دارماه‌های‌...'
(نوشته‌ی‌رسول‌آبادیان)
نقد'تقویم‌عقربه‌دارماه‌های‌...'
(نوشته‌ی‌شیوافرازمند)
نقد'تقویم‌عقربه‌دارماه‌های‌...'
(نوشته‌ی‌آرش‌نصرت‌اللهی)
نقد'تقویم‌عقربه‌دارماه‌های‌...'
(نوشته‌ی‌مریم‌اسحاقی)
نقد'تقویم‌عقربه‌دارماه‌های‌...'
(نوشته‌ی‌بهاره‌رضایی)
نگاهی‌به‌نشست‌نقدتقویم...
(نوشته‌ی‌سریاداودی‌حموله)
نقد'تقویم‌عقربه‌دارماه‌های‌...'
(نوشته‌ی‌پرویزخائفی)
نقد'تقویم‌عقربه‌دارماه‌های‌...'
(نوشته‌ی‌ميثم‌متاجی)
نقد'تقویم‌عقربه‌دارماه‌های‌...'
(نوشته‌ی‌شیوافرازمند)
نقد'تقویم‌عقربه‌دارماه‌های‌...'
(نوشته‌ی‌منصورخورشیدی)
نقد'تقویم‌عقربه‌دارماه‌های‌...'
(نوشته‌ی‌پوران‌کاوه)
نقد'تقویم‌عقربه‌دارماه‌های‌...'
(نوشته‌ی‌سریاداودی‌حموله)
نقد'عاشقانه‌های‌برف‌به‌اسم‌...'
(نوشته‌ی‌میتراسرانی‌اصل)
نقد'عاشقانه‌های‌برف‌به‌اسم‌...'
(نوشته‌ی‌شیمامولایی‌فرد)
نقد'عاشقانه‌های‌برف‌به‌اسم‌...'
(نوشته‌ی‌امین‌فقیری)
نقد'عاشقانه‌های‌برف‌به‌اسم‌...'
(نوشته‌ی‌دکترداودبیات)
نقد'عاشقانه‌های‌برف‌به‌اسم‌...'
(نوشته‌ی‌سیّدمصطفی‌رضیئی)
نقد'عاشقانه‌های‌برف‌به‌اسم‌...'
(نوشته‌ی‌شیوافرازمند)
نقد'عاشقانه‌های‌برف‌به‌اسم‌...'
(نوشته‌ی‌ثریاداودی‌حموله)
نقد'عاشقانه‌های‌برف‌به‌اسم‌...'
(نوشته‌ی‌مجتبی‌یاوری‌راد)
نقد"دیگرهم‌بازی‌ات‌نمی‌شوم"
(نوشته‌ی‌دکترداودبیات)
نقد"دیگرهم‌بازی‌ات‌نمی‌شوم"
(نوشته‌ی‌فریده‌برازجانی)
نقد"دیگرهم‌بازی‌ات‌نمی‌شوم"
(نوشته‌ی‌امین‌فقیری)
نقد"دیگرهم‌بازی‌ات‌نمی‌شوم"
(نوشته‌ی‌شیوافرازمند)
نقد"دیگرهم‌بازی‌ات‌نمی‌شوم"
(نوشته‌ی‌ثریاداودی‌حموله)
نقد"دیگرهم‌بازی‌ات‌نمی‌شوم"
(نوشته‌ی‌علی‌حسن‌زاده)
نقد'عاشقانه‌های‌برف‌به‌اسم‌...'
(نوشته‌ی‌آرش‌‌شفاعی)
'عاشقانه‌ها‌...'درخبرگزاری‌ایلنا
'عاشقانه‌ها‌...'درخبرگزاری‌ایبنا
'عاشقانه‌ها‌...'درروزنامه‌اعتماد
شش‌شعردرپایگاه"خزه"
یک‌شعردرپایگاه"کتاب‌شعر"
چهار‌شعردرپایگاه"لیلاصادقی"
یک‌شعردرپایگاه"ماندگار"
دو‌شعردرپایگاه"دانوش"
شش‌شعردرپایگاه"جن‌وپری"
چهار‌شعردرفصل‌نامه‌ی"نویسار"
چهار‌شعردرپایگاه"متن‌نو"
سه‏‌شعردرروزنامه‏ی"‏اطلاعات"
دوشعردرپایگاه"طغیان"
دوشعردرپایگاه"یانوس"
‏‌یک‏شعر‏درروزنامه‏ی"‏فرهیختگان"
پنج‏‌شعردرپایگاه‏"آنات"
‏‌یک‏شعر‏درخبرگزاری"‏ایمنا"
‏‌پنج‏شعر‏درخبرگزاری"‏برنا"
نام‌‌هابه‌ترتيب‌الفبا
آرش‌نصرت‌اللهی
آنیتانجفی
ابراهیم‌شاکری
اثمارموسوی‌نيا
احسان‌براهیمی
احسان‌رضایی
اعظم‌کمالی
الهام‌کریمی
امیدصباغ‌نو
امیرنقی‌لو
ایمان‌بخشایشی
*بهرام‌اردبیلی
بهنازجعفری
*بیژن‌الهی
بی‌تاعلی‌پور
پروین‌پورجوادی
پوران‌کاوه
ثریاداودی‌حموله
حسن‌معصومی
حسین‌شاه‌محمدی
حسین‌میدری
حسین‌محبی
حميده‌خليلی
دانیال‌رحمانیان
داوودمرادی‌سوران
دکترداودبیات
*رضابراهنی
رؤياشاه‌حسين‌زاده
زهرابختیاری
زهراراه‌گل
سارابازیار
سامان‌بختیاری
سیامک‌بهرام‌پرور
سیّدمحمّدهاشمی
سیّدمصطفی‌رضیئی
سیّدمهدی‌موسوی
سیروس‌نوذری
سیما‌کاویانی
شاد‌ی‌بیضائی
شیوافرازمند
صادق‌وفایی
طلیعه‌اکبری
عباس‌حسین‌نژاد
عبدالرحیم‌سعیدی‌راد
عبدالصابرکاکایی
علی‌درویشی
علی‌محمودی‌راد
عليرضاسبحانی
عليرضاعاشوری
عليرضامعتمدی
عليرضانوری
*غزاله‌علیزاده
فاطمه‌باباخانی
فاطمه‌فرامرزی
فاطمه‌قائدی
فرهادکریمی
فرزام‌یاسمی
فریده‌برازجانی
کروب‌رضایی
کیوان‌اصلاح‌پذیر
لیلاصادقی
م.قیری
مجتبی‌یاوری‌راد
محسن‌نظارت
محمّدشهیدی
محمّدمستقیمی(راهی)
مریم‌اسحاقی
مریم‌پالیزبان
مزدک‌پنجه‌ای
مصطفی‌حسن‌زاده
مصطفی‌حسن‌زاده2
مصطفی‌فخرایی
*منصورخورشیدی
مهرنوش‌قربانعلی
مهدی‌آخرتی
میتراسرانی‌اصل
مینااروجلو
میناحسنی
نازنین‌فراهانی
نفیسه‌باقری
نغمه‌دانش
واهه‌آرمن
*هوشنگ‌چالنگی
یاسین‌نمکچیان
یونس‌معروف‌نژاد

آب‌وآینه؛یلدا
آلماباغی
ادیب‌عشق
القصّه
به‌پنجره‌فکرمی‌کنم...
به‌گمانم‌هيچم
پیش‌گاه
تانبض‌خيس‌صبح
تاسیا
تب‌ترانه
ته‌مانده‌های‌يک‌مرد
چينی‌نازک‌تنهايی‌من
حرف‌های‌هميشه
دبل‌يو‌سی
درآسمان‌شعروادب
دل‌تنگی‌های‌نقّاش‌خيابان‌نور
دلخون
ديگری‌درمن
روح‌باران
سانی
سايه‌ی‌سپيد
ستاره‌های‌خاموش
ستاره‌های‌هميشه
سه‌شنبه‌های‌بنفش
سينمايی‌که‌می‌رفتيم
شاسوسا
شب‌کوير
فتوهايکو
فالگیر
کاکوتی
کابین371
کوتاه‌نوشته‌های‌معاصر
گردو
گل
گنجشک‌ناتمام
لی‌لی
مدادسبز
مهرگان‌نامه
ون‌گوگ‌برادرمن‌است
ویان
يک‌پيروازجنس‌احساس
يک‌خواب‌بيدار
پشتيبانی‌
مسافر آب‌های آرام

گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد

ايستاده‌ايم كنار دريا
ـ من آرام
گوشه‌ای دور،
تو سفيدپوش
نزديك عدّه‌ای غريبه ـ

دريا

آميخته‌ی شير و شكر و ابريشم، آبی نيست

گاهی نگاهم می‌کنی
می‌خندی

کسی انگار از روشناهای دورِ دريا صدايت می‌زند
تو با غريبه‌ها به سوی او می‌روی، بدون من

پيش از رفتن برمی‌گردی لبخند می‌زنی
برايم دست تکان می‌دهی با اين ‌همه راه می‌افتی

ـ تنها تو سفيدی
ميان سياهی غريبه‌ها ـ

دور که می‌شوی، فراموش می‌شوم از يادت؟
كه پشت سرت را حتّا نگاه نمی‌کنی...


دورتر كه رفتی لكه‌ای سفيد شدی
آن‌قدر سفيد كه ديگر نتوانستم ببينمت.

پژمان الماسی‌نیا
تابستان ‌1386

 

  # |  
11 ● 40 / بازنویسی دنیا برای نونویسی / حمیدرضا شکارسری


درست در ابتدای بیست و نُه سالگی، پس از سفر طولانی نوروز هزار و سیصد و نود و یک، با آرزوی یازده ماه سلامتی و شادی برای دوستان و خوانندگان، اینجا هستم و امیدوارم بتوانم «چای تلخ» را از این به‌بعد، هر دو هفته یک‌بار، جمعه‌ها به‌روز کنم.

با احترام و دوستی
پژمان الماسی‌نیا
جمعه، یکم اردیبهشت‌ 91

 

حمیدرضا شکارسری
(شاعر و منتقد)
برخی مجموعه‌های شعر:
از تمام روشنایی‌ها
باز جمعه‌ای گذشت
پرانتزهای شکسته
چتر شورشی
چیزی قطب‌نماها را دیوانه می‌کند
گزیده‌ی ادبیات معاصر (54)

گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد 

بازنویسی دنیا برای نونویسی
خوانش شعری از «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» پژمان الماسی‌نیا
حمیدرضا شکارسری

در ساحت شعر هیچ چیزی همانی نیست که هست. اگر «چیز» در شعر‌‌ همان «چیز» در خارج از شعر باشد، ساحت شعر‌‌ همان ساحت جهان بود و به همین دلیل شعر نمی‌توانست یک «متن» باشد.

کلاغ
پر
گنجشک
پر
پژمان
پر...

«دويست قرص ‌خواب ‌و
يک ‌شيشه سمّ ‌نباتی»

بهای ارزانی‌ست
برای پرنده ‌شدن‌. 1

«متن» از آن جهت متن است که جهان نیست، بلکه خود را از جهان کنده است و به ماورایی رسانده است که در آن قوانین جهان با قوانین تازه جایگزین شده است و منطقی نو بر آن حاکم است که منطق متن خوانده می‌شود. در این موقعیت است که «چیز» دیگر همان «چیز» مألوف و آشنا نیست، اگرچه برای شناسایی خویش، برخی از ویژگی‌های سابق را هنوز با خود به همراه دارد.
بازی کلاغ پر در شعر «پژمان الماسی‌نیا» همان بازی کلاغ پر معمولی نیست، زیرا «پژمان» هم با دویست قرص خواب و یک شیشه سم نباتی پریده است. پس این پریدن، همان «مرگ» است، یعنی پریدن هم همان پریدن معمولی نیست. از سوی دیگر این داروها هم نام تازه‌ای دارند: بهای ارزانی برای پرواز / مرگ. بدین‌ترتیب در ساحت این شعر «الماسی‌نیا» تلاش کرده است بر همه «چیز» نام تازه‌ای بگذارد و درواقع آن‌ها را از نو بنویسد. شعر بازنویسی دنیا برای نونویسی آن است.
این شعر حس نوستالوژیکی را در نگارنده زنده می‌کند. حسی که احتمالاً ناشی از توارد شعر «الماسی‌نیا» با شعری است که پانزده سال پیش سروده شده است و فرم و ساختاری مشابه همین شعر دارد: «می‌گوید: کلاغ / می‌گویم: پر! / می‌گوید: گنجشک / - پر! / - کبوتر / - پر! / - مادربزرگ... با بغضی در گلو / به دخترم نگاه می‌کنم / و جوابم تکرار می‌شود...» 2
پی‌نوشت‌ها:
1- گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد، پژمان الماسی‌نیا، فرهنگ ایلیا، 1390، صفحه‌ی 9 و 10.
2 - گزیده‌ی ادبیات معاصر (54)، حمیدرضا شکارسری، نیستان، 1379، صفحه‌ی 83.

 

این خوانش حمیدرضا شکارسری، پیش‌تر در تاریخ سه‌شنبه بیست و سوم اسفندماه 1390 در سرویس هنر پایگاه خبری - تحلیلی قدس‌آنلاین انتشار یافته است.

 

به بهانه‌ی گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد، نقدی تحت عنوان «پرداختن به ذات دلمشغولی‌های ساده» نوشته‌ی رسول آبادیان در تاریخ شنبه سیزدهم اسفندماه 1390، در صفحه‌ی 13 (نقد) شماره‌ی 324 هفته‌نامه‌ی کتاب هفته به چاپ رسیده است.


علاوه بر حمیدرضا شکارسری تاکنون این شاعران و منتقدان درباره‌ی کتاب «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» نوشته‌اند (به‌ترتیب الفبا): رسول آبادیان، هلن اولیایی‌نیا، منصور خورشیدی، سریا داودی‌حموله، میترا سرانی‌اصل، امین فقیری، فرزانه قوامی، علیرضا نوری، صادق وفایی و سیدمحمد هاشمی.

 

  # |  
گفتگوی‌محمدآسیابانی‌باپژمان‏‌الماسی‏‌نیا / نقدآرش‌نصرت‌اللهی‌درشرق


محمد آسیابانی
(شاعر و روزنامه‌نگار)

 گذرنامه‏ی ‏موقت ‏ماهی ‏آزاد

پیرو سبک خاصی نیستم
گفتگوی‌محمدآسیابانی‌باپژمان‏الماسی‏نیابه‏بهانه‏ی‏گذرنامه‏ی‏موقت‏ماهی‏آزاد

«گذرنامه‌ی ‌موقت‌ ماهی ‌آزاد» نام پنجمین مجموعه‌ی شعر پژمان الماسی‌نیا است که چندی پیش توسط انتشارات فرهنگ ایلیا به بازار آمد. از این شاعر جوان بروجردی پیش از این چهار مجموعه‌ی شعر موفق انتشار یافته است که به‌ترتیب عبارت‌اند از: «ديگر هم‌بازی‌ات‌ نمی‌شوم»، «عاشقانه‌های ‌برف ‌به ‌اسم ‌كوچك»، «روایت ‌ماه ‌از نیمه» و «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار». گفتگوی کوتاهی با او داشته‌ایم که در ادامه آن را ملاحظه خواهید کرد.

آیا دلیل خاصی برای نامیدن کتاب به «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» دارید؟
کلاً برای نام‌گذاری مجموعه‌ی شعرهایم وقت زیادی صرف می‌کنم و عنوان کتاب برایم بسیار مهم است. به‌همین دلیل، مثلاً به انتخاب یک سطر از اشعار و یا برگزیدن اسم یکی از شعرها به‌عنوان نام مجموعه‌ی‌ شعر اکتفا نمی‌کنم و آن را - به‌زعم خودم - نوعی کم‌فروشی به مخاطب بیدار شعر می‌دانم. بنابراین ساعت‌ها زمان صرف می‌کنم برای انتخاب اسمی که دربرگیرنده‌ی احساس کلی مجموعه باشد. هر پنج عنوانی که تا به حال برای مجموعه‌هایم برگزیده‌ام واجد چنین خصیصه‌ای بوده‌اند و عنوان «گذرنامه‌ی‌ موقت ماهی آزاد» هم طبق چنین طرز تفکری انتخاب شده است. به نظر من برای بهتر فهمیدن وجه تسمیه‌ اسم کتاب باید کل اشعار خوانده شود، اگرچه ممکن است یافتن ارتباط در وهله‌ی‌ اول سخت باشد.

دلیل گرایش شما به «قالب آزاد» در شعر چیست؟ آیا انتخاب یک قالب خاص مشخصه‌ی سبکی شاعر است؟
ابتدا باید معنی سبک شعر را در نظر بگیریم که «سبک شعر یعنی مجموع کلمات و لغات و طرز ترکیب آن‌ها، از لحاظ قواعد زبان و مفاد معنی هر کلمه در آن عصر و طرز تخیل و ادای آن تخیلات از لحاظ حالات روحی شاعر که وابسته به تأثیر محیط و طرز معیشت و علوم و زندگی مادی و معنوی هر دوره باشد، آنچه از این کلیات حاصل می‌شود آب و رنگی خاص به شعر می‌دهد که آن را "سبک شعر" می‌نامیم، و پیشینیان گاهی به‌جای سبک، "طرز" و‌ گاه "طریقه" و‌ گاهی "شیوه" هم استعمال می‌کردند.» با توجه به این تعریف، باید بگویم که اگرچه سروده‌هایم در قالب آزاد و شعر سپید و عمدتاً کوتاه هستند اما پیرو سبک خاصی نیستم و اصولاً اعتقاد به "حرکت" دارم و ممکن است در برهه‌ای یک سبک و در برهه‌های دیگر سبک‌هایی دیگر را تجربه کنم... طبیعتاً هربار اشعارم دارای ویژگی‌هایی خواهند بود که آن‌ها را از اشعار دیگر شاعران متمایز کند اما در مجموع شاید هنوز نتوان برای کل اشعارم سبک شاخصی را عنوان کرد. در هرکدام از کتاب‌هایم بسامد برخی ویژگی‌ها بالاست که شاید تنها بتوان آن‌ها را "ویژگی سبکی" نامید. برای رسیدن به سبک خاص شاید هنوز راه زیادی در پیش داشته ‌باشم و هنوز لازم باشد شاعر درونم آزاد‌تر باشد و بتواند با آزادی، احساسش را جاری کند. هرچند در مجموع می‌توان از بررسی اشعارم که در نقدهای منتقدین ارجمند هم اتفاق افتاده؛ برخی ویژگی‌های زبانی و تخیلات مربوط به دوره‌های مشخصی از زندگی‌ام را پیدا کرد که بتوان آن را نوعی سبک نامید اما شیوه‌هایی قطعی نیستند و امکان تغییر در آن‌ها وجود دارد. انتخاب چنین قالبی برای سرودن هم دلیلی ندارد جز این‌که تصور می‌کنم "این‌طور" قادرم مقصودم را گیرا‌تر منتقل کنم. اگر زمانی‌ احساس کنم با قالب‌های‌ دیگر "بهتر" می‌توانم حرف بزنم، تردید نخواهم کرد.

چه مرزی بین نثر شاعرانه و شعر سپید موجود است؟به عقیده‌ من آنچه که نثر شاعرانه و شعر سپید را از هم جدا می‌کند، وجود منطق شعری در کلام است. به‌طوری‌که نگاه غیرمعمول شاعر را بتواند با بیانی غیرمستقیم و به دور از شعار به مخاطب برساند. منطق شعری حاکم بر کلام می‌تواند یک بیان را به شعر نزدیک و یا تبدیل به شعر کند و عدم آن می‌تواند بیان را به نثر تبدیل نماید. در شعر، استفاده از کلمات به سادگی نثر نیست و شاعر در شعر سپید باید بتواند کلام را با تصویر بیامیزد و "شعر" بسراید. مسئله‌ دیگر، حضور تکنیک‌ها و حرکت‌های زبانی است که کمک می‌کند یک شعر از یک نثر شاعرانه و ادبی متمایز شود. همین تکنیک‌ها و شگردهای زبانی کمک می‌کنند که نوشته از تاریخ جدا شود و تأثیرگذاری عمیق‌تری بیابد و با شکسته شدن بنیان دستور زبان و آمیختگی تصویر و کلام، به شعر تبدیل شود. البته مرز میان شعر سپید و نثر ادبی، باریک است و‌ گاه با کوچک‌ترین تغیییری می‌توان این مرز را شکست و یکی را به دیگری تبدیل کرد. کما این‌که در نام‌گذاری قالب یک نوشته ‌گاه سلیقه هم دخالت می‌کند و ممکن است کسی با دلایلی منطقی، شعری را نثر ادبی بداند و بالعکس... اما توجه کنیم تمام مواردی که گفته شد، چیزی از ارزش نثر ادبی کم نمی‌کند. ادبیات فرا‌تر از این تعریف‌هاست و نثر ادبی هم می‌تواند جایگاه والایی داشته ‌باشد و ایستایی را از ادبیات بگیرد. همان‌گونه که در شعر هم معتقد به حرکت هستیم و والایی کلام را در بیان هنرمندانه‌ آن می‌دانیم. حال، این بیان می‌تواند یک نثر ادبی باشد یا یک شعر سپید یا نو و یا شعر کلاسیک و...

محیط زندگی شما تا چه میزان بر اشعارتان تاثیر داشته است؟طبعاً محیط زندگی و اجتماع هر انسانی بر تمام عملکردهای او می‌تواند تأثیرگذار باشد و حال اگر شاعر را در نظر بگیریم، این تأثیرپذیری می‌تواند در شعر‌هایش نمود هم پیدا کند. هرچند شدت این اثرگذاری در هر انسان و هر هنرمندی یکسان نیست و‌ گاه برخی هنرمندان می‌توانند بر این تأثرات غلبه کنند و‌ برخی دیگر با کمک همین تأثرات می‌توانند حتی به اشعار ناب و اصیلی برسند که منجر به ظهور سبک خاصی شود. در شعرهای من هم به‌طور کلی گاه با این تأثیرپذیری‌ها مواجه هستیم. ‌گاه محیط فردی‌ام توانسته تا اعماق شعری نفوذ کند و‌ گاه از این تأثرات فاصله گرفته‌ام و شعری مستقل از خویش سروده‌ام. منتقدین ارجمند و مخاطبان شعر، گاهی بهتر می‌توانند این تأثرات را در اشعارم کشف و درمورد وجود یا عدم وجود آن صحبت کنند.

 

گفت‏وگوی‌ محمد آسیابانی ‌با پژمان ‏الماسی‏نیا به ‏بهانه‏ی چاپ مجموعه‏ی شعر ‏گذرنامه‏ی ‏موقت ‏ماهی ‏آزاد، روز ‌‌شنبه پنجم آذر‌‌ماه 1390 در صفحه‌ی 16 (ادبیات) شماره‌ی 310 هفته‌نامه‌ی کتاب هفته به چاپ رسیده است.


آرش نصرت‌اللهی
(شاعر و منتقد)
مجموعه‌های شعر:
رف‍ت‍ه‌ام‌ خ‍ودم‌ را ب‍ی‍اورم
تو/تهران/1385
فصل کاشتن کلمات

 تقويم‏ عقربه‌دار ماه‌های ‏بهار

شعر كوتاه و ديد
نگاهی‏به‏مجموعه‏شعر«تقويم‏عقربه‌دارماه‌های‏بهار»پژمان‏الماسی‏نیا
آرش نصرت‌اللهی

نیما در جواب پرسش «روح و جوهر شعر چیست؟» پاسخ می‌دهد: «به نظر من شعر دیدی‌ است (و من تعبیری بهتر از این ندارم) که اندیشه ما را با قوت و لطف بیش‌تر ادا می‌کند. شک نیست این دید در مقام قوت و قدرت خود باید شناخته شود و با دید مردم به‌طور عادی فرق دارد. چه‌بسا که احساسات هست و شعر نیست (زیرا برانگیخته شدن هیجان از خصایص موجود زنده است)، چه‌بسا شعر هست و عاری از احساسات و چه‌بسا شعر و احساسات هر دو به ملازمت هم نموده می‌شوند.» نیما سه حالت را بیان می‌کند و سومین حالت که تلفیقی از احساس و شعر در امتداد یکدیگر قرار بگیرند، می‌تواند شرایط بهتری را برای متنی که قرار است شعر باشد، فراهم آورد. الماسی‌نیا و هر مؤلف دیگری بایستی توجه جدی‌تری به مسأله «دید» که نیما مطرح کرده است، داشته باشد و درواقع، اثر خودش را روی این «دید» بگذارد و چیزی به‌وجود آورد. متوجه این باشیم که دید شاعرانه با دید مردم عادی تفاوت دارد. اهمیت این مسأله جایی آشکار می‌شود که نیما با آن‌همه تجربه، شعر را فقط به‌عنوان یک «دید» مطرح می‌کند. در ادامه، تحت عناوین «دوربین‌گذاری» و «آن شاعرانه» به بررسی این مجموعه می‌پردازم.
دوربین‌گذاری
با نظر به آنچه از نیما نقل کردم، تصور من این است که گرایش الماسی‌نیا به ساختن تصویر در متن شعر‌هایش، مسأله دید شاعرانه و دوربین‌گذاری را به‌طور جدی‌تری پیش می‌کشد. از آنجا که شعرهای این مجموعه بسیار کوتاه هستند، دوربین‌گذاری وضعیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. درواقع، تعداد عناصری که می‌شود از لحاظ کمیتی دوربین را به آن‌ها نزدیک و لنز دوربین را رویشان تنظیم کرد، محدود هستند. درمورد دوربین‌گذاری، اگر قرار است تصویری از یک رودخانه به‌خصوص در یک کار کوتاه ارائه دهیم، تصویر آغازین دوربین‌گذاریمان می‌تواند از سنگی باشد که جلوی رودخانه ایستاده و مقاومت می‌کند یا این‌که می‌توانیم به‌طور افقی دوربین را روی سطح آب حرکت دهیم یا این‌که می‌توان با دوربین از زیر آب یا از بالا به‌صورت عمودی تصویر گرفت و... به‌گونه‌های متفاوتی در نقطه ابتدای شعر می‌شود دوربین‌گذاری و کار را آغاز کرد. ص۱۶: (ماه در آغوش ستاره‌ها / تنهاست.) اینجا فقط تصویری ارائه شده که مردم عادی هم - حالا به‌فرض به‌سختی و نه به‌آسانی مؤلف شاعر - می‌توانند ببینند و «دید»شان را ارائه دهند. یا ص۱۷: (از شقایق / سرخ، / چمنزارهای سرسبز تابستانی.) کنش‌ و واکنشی بین عناصر...
آن شاعرانه
ما بایستی در زمان پیش ‌از سرایش، خودآگاهیمان را به‌شکلی تربیت کنیم که در زمان سرایش به‌طور ناخودآگاه عمل کند و آن‌وقت است که می‌شود به تجربه «آن» در شعر بها داد. ص۹۷: (گیسوانت / رودخانه‌های آرام شب.) نمونه‌ای از انتخاب درست کلمات. تبدیل شدن گیسوان به رودخانه - علاوه‌ بر تلاطمی که در هر دو دیده می‌شود - هم‌زمان دو صفت به رودخانه داده، یکی آرام بودن و دیگری شب بودن. با اضافه شدن آرام و شب به رودخانه، رابطه ارگانیکی با گیسوان برقرار شده ‌است. شب توانسته رابطه‌ای ارگانیک با گیسوان برقرار کند درحالی‌که شب به رودخانه اضافه شده است و پیش ‌از آن، گیسوان هم به رودخانه تشبیه شده است. این رابطه تسلسلی که در چهار کلمه شعر دیده می‌شود جز تجربه آنی شاعر نمی‌تواند باشد.

 

چکیده نقد و بررسی آرش نصرت‌اللهی، روز ‌دو‌شنبه هفتم آذر‌‌ماه 1390 در صفحه‌ی 14 (کتاب ادب و هنر) شماره‌ی 1404 روز‌نامه‌ی شرق به چاپ رسیده است.

 

متن کامل این نقد و بررسی آرش نصرت‌اللهی، بهمن‌ماه 1390 در سرویس نقد شماره‌ی نهم آنات (سایت تخصصی شعر کوتاه ایران و جهان) منتشر شده است.

+

 

● بازنشر نقد منصور خورشیدی بر ‏«گذرنامه‏ی ‏موقت ‏ماهی ‏آزاد»

 

● گفتگوی خبرنگار مهر با پژمان ‏الماسی‏نیا درمورد کتاب‌های تازه

 

  # |  
9 ● 38 / صدای محزون ماهی آزاد / فرزانه قوامی


فرزانه قوامی
(شاعر و منتقد)
مجموعه‌های شعر:
گ‍ف‍ت‍ه‌ ب‍ودم‌؛ م‍ن‌ از ن‍س‍ل‌ ش‍ه‍رزاده‍ای‌ م‍ض‍طرب‍م‌
از م‍ن‌ ف‍ق‍ط ال‍ن‍گ‍وی‍ی‌ م‍ی‌م‍ان‍د
بعد از هفت ساعت و بیست و نه دقیقه گریه

گذرنامه‏ی‏ موقت ماهی آزاد

صدای محزون ماهی آزاد
نگاهی‏به‏مجموعه‏شعر«گذرنامه‏ی‏موقت‏ماهی‏آزاد»سروده‏ی‏پژمان‏الماسی‏نیا
فرزانه قوامی

امن‌ترين جای جهان / باغی پر از عطر و بوی نارنج است، / دشت لاله و ريحان / يا شهری سرخ در كرانه‌ی آبی دريا؟ / ... / امن‌ترين جای جهان / خيابان وليعصر است / در هياهوی عصر پنج‌شنبه / در مسافتی كوتاه، / شانه به شانه / هم‌مسير شدن با تو. (ص82-81)
وقتی گذرنامه‏ی‏ موقت ماهی آزاد را می‏خوانیم در کلیدواژه‏های آن با عناصری مواجه می‏شویم که ژرف‏ساخت خود را از طبیعت و فضای بکر آن وام گرفته‏اند. طبیعتی که شاعر از ارجاع به آن حتی در ساحتی شهری و امروزی به‏خوبی بهره برده است. شعرها تنها در کاربرد رنگ‏ها و تصاویری محدود به طبیعت شاعرانه باقی نمی‏ماند و خود را وادار به گذر از گذرگاهی صعب‏العبور می‏کند و شاعر با تمام توان سعی بر آن دارد تا از تقابل میان تصاویر طبیعی و هیجانات حسی - فکری در زندگی امروز چیزی بیافریند به‏نام شعر و ابهاماتی که درخور نوع امروزی آن است. او گاه به تجربه‏ای ناموفق بسنده می‏کند و گاه در خلق لایه‏های چندسویه‏ی کلام به ابداعات و کشف‏های موفقی نائل می‏شود.
باران / از آسمان می‌بارد / در خيابان مردی آتش گرفته / زبانه می‌كشد در سكوت... // هيچ‌كس / «همه‌چيز» را نگفته است. (ص80)
گرایش به هنر رومانتیک و رویکردهای حسی - عاطفی که مخاطب را به سمت و سوی کشف لحظه‏هایی ناب و شاعرانه می‏برد در بیش‏تر اشعار دیده می‏شود. چنان‏چه می‏دانیم، در هنر رومانتیک روح بی‏کران بدان می‏گراید که حجاب‏های حس را از خود فرو افکند و این واقعیتی است که در شعر از همه نمایان‏تر می‏شود. این‏جاست که شاعر گاه تپه‏های شبنم‏پوش را دور می‏زند و از حاشیه‏ی سنجدها می‏گذرد، از قله‏ها سرازیر می‏شود و به ته دره‏ای آکنده از گل‏های ریز سفید و آبی می‏رود و درنهایت، عصر تابستان را توصیف می‏کند. در این نوع اشعار علی‏رغم دست یافتن به نوعی صمیمیت و خلوص شاعرانه، با زبان به مثابه‏ی عنصری پویا و فعال برخورد نمی‏شود و از حداقل امکانات زبانی استفاده می‏شود.
پرنده‌ی فلزي از باد و باران نترسيد / ـ چشم‌های شيشه‌ای‌ش پر از حرف بود ـ / پيش از غرق شدن آفتاب در آب دريا / پر كشيد / از حاشيه‌ی سنجدها گذشت... (ص75-74)
پژمان الماسی‏نیا در جست‏وجوی فلسفه‏ی دشواری برای سرودن نیست. او دل‏مشغولی‏های ساده‏ای برای سرودن دارد و سعی بر آن دارد تا از مرزهای ساده و بی‏پیرایه‏ی احساس به قلمرو بی‏انتهای اندیشه گام نهد و این‏جاست که با عنصری سخت و مقاوم روبه‏رو می‏شود و آن شعریت کلام است. او ناگزیر به نفع شعر عقب‏نشینی می‏کند و جهان شاعرانه‏اش را به بسط و ادراک سویه‏های فلسفی کلامش ترجیح می‏دهد. او با ارجاعاتی مناسب و با انتخاب دال‏هایی عینی و ملموس قدم به قدم تا مدلول نهایی ما را از ابژه‏هایی عینی به مفاهیمی کاملن ذهنی می‏برد و در برخی از شعرها به‏خوبی از عهده آن برمی‏آید.
روزنامه‌های عصر ارديبهشت: / حوالی سه‌راه آذری / زير آوار سنگينِ چيزی كه برف هست و برف نيست / خانه‌ای دفن شد. (ص73)
به شهرستان که رسيديم / همسايه‌ها ‌می‌گفتند / هيچ اتّفاقی نيافتاده است // سه سال / گذشته بود // کسی ياد نداشت / گلدان‌های‌‌مان / چگونه در سکوت خانه / فرسوده بودند // شمعدانی‌ها / آرام‌تر از ديگران // به‌آهستگی / جان می‌دادند... (ص17-16)
عشق، مرگ و زندگی و روزمرگی رایج عصر ما شاید درونمایه‏های اساسی اشعار این مجموعه باشند اما آن‏چه بار عظیم اشعار را بر دوش می‏کشد، عشق است و همین اغراق در خلق فضاهای عاشقانه گاه شعر را به سوی سانتی‏مانتالیسمی مهارناشدنی می‏کشاند.
پس قرار ملاقاتمان / عصرهای جمعه / با ياس‌های زرد، بابونه و فنجانی چای بنفشه / كه شايد لابلای عطر و فام گل‌ها / به‌يادم آوری / وقت رگبار بی‌وقت اقاقی. (ص59)
آرام‌آرام صدای‌ تو را می‌شنوم از پشت تلفن / صبر می‌كنم تا مثل هميشه به صدايت آغشته شوم / پوشيده از عطر هميشگی صدايت می‌گويم: / «دوستت دارم / چشمانت را می‌بوسم.» (ص25)
برخی از اشعار این مجموعه گاه چنان شکل ایضاحی به خود می‏گیرند که گویا شاعر خود را مکلف می‏داند مخاطب را به آن درجه از آگاهی که در نظر دارد برساند، حال آن‏که شعر آن‏چنان واضح و شفاف با مخاطب سخن می‏گوید که تنها ایجاز می‏تواند نجات‏بخش آن باشد. ایجازی که شاعر آن را از شعر دریغ کرده است.
كاش! / نشان باغ نارنج را از تو گرفته بودم / برای سپيدی تنت / كه بوی گل‌های نارنج می‌داد / برای تو دلتنگم. (ص27)
آن‌وقت است که بی‌گمان صدايم را هم خواهی شنيد / که مثل آن روزها می‌گويم: / «به خانه رسيدم، / دوستت دارم تا هميشه‌ی همين زندگی / هيچ‌گاه فراموشت نخواهم کرد...» (ص19)
لحظه‏ی سرودن و هیجانات ذهنی ناشی از آن گویی شاعر را از تأمل در انتخاب زبان و واژگان درخور شعرش بازداشته است و راه را بر اجراهایی دقیق‏تر و استوارتر بسته است. با این‏همه در خوانش یک شعر خوب نمی‏توان از حضور آن شاعرانه و خلق فضاهای بکر و تازه غافل شد و این چیزی است که پژمان الماسی‏نیا در اشعاری چند به‏خوبی توانسته است به آن دست یابد.
- سال‌هاست / راه خانه‌ را فراموش كرده‌ام / درست از پنج‌شنبه‌عصری / كه سپيدی چشم‌هايت عطر سفر گرفت. (ص43)
- هيچ نگو! / چشمانم محو چشمانت / چيزی نمی‌شنود كه. (ص36)
- ديگر نمی‌خواهم مرگ را استقبال كنم / قلب كوچكم را پنهان كن. (ص69)
- بی‌آن‌كه نام كوچكت را به‌ياد بياورم / خوابم را دريا پر كرده است... (ص41)

نقد و بررسی فرزانه قوامی، روز ‌چهار‌شنبه هجدهم آبان‌‌ماه 1390 در صفحه‌ی 9 (ادبیات) شماره‌ی 697 (دوره‌ی جدید)، روز‌نامه‌ی فرهیختگان به چاپ رسیده است.
علاوه بر فرزانه قوامی، تاکنون این شاعران و منتقدان درباره‌ی کتاب «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» نوشته‌اند (به‌ترتیب الفبا): هلن اولیایی‌نیا، منصور خورشیدی، سریا داودی‌حموله، میترا سرانی‌اصل، امین فقیری، علیرضا نوری، صادق وفایی و سیدمحمد هاشمی.

 

  # |  
8 ● 37/ در حاشیه‌ی گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد/ سیدمحمد هاشمی


سیدمحمد هاشمی
(نویسنده، شاعر و منتقد)
کتاب‌ها:
هزار خیابان فاصله دارم با او
از دیار اقیانوس
نیلوفر من
چولان

 گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد

در حاشیه‌ی گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد
سیدمحمد هاشمی

اگر نگاهی کوتاه به دو مجموعه‌ی شعر آخر پژمان الماسی‌نیا یعنی؛ «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار» و «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» بیندازیم، با دو شاعر با کارکردهای متفاوت روبه‌رو می‌شویم. شاعر «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار»، شاعر ایجاز است؛ اما در ذهن شاعر «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد»، از ایجاز خبری نیست.
شاعر «تقویم عقربه‌دار...» با طبیعت رابطه‌ی عمیق و صمیمانه‌ای دارد؛ اما شاعر «گذرنامه‌ی موقت...» از طبیعت فاصله گرفته و تنها با آوردن نام تعدادی گل و درخت به‌صورت تصنعی پیوند خود را با طبیعت به تصویر کشیده است. در تصویرهای حسی و عاطفی شاعر «تقویم عقربه‌دار...» آرزوی رسیدن به چشم می‌خورد؛ اما محبوب شاعر «گذرنامه‌ی موقت...» دست‌نیافتنی و همه‌ی شعر‌ها، تصویرگر این فاصله است. در این نقد کوتاه، هرکدام از این کارکردهای متفاوت را در مجموعه‌ی شعر «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» بررسی می‌کنیم.
۱- ایجاز:
ایجاز یکی از دستاوردهای مهم انتقال تجربه‌های نیما به شعر سپید است. شاعر امروز نیازهای خواننده‌اش را می‌شناسد و می‌داند که باید در کوتاه‌ترین کلمات، بلند‌ترین مضامین را بگنجاند. راز آسیب‌پذیری بسیاری از شعرهای سپید معاصر در بی‌اعتنایی شاعر به این نکته نهفته است. شاعر درصدد تفسیر سطر‌ها برمی‌آید و وقت خواننده‌اش را می‌گیرد. برای درک معجزه‌ی ایجاز به دو مثال کوتاه اشاره می‌کنم:
- خدا را بپررست
در این سطر رشک‌برانگیز مرحوم نیکو در فعل بپررست، سه تصویر به چشم می‌خورد: ۱- پرستیدن، ۲- پریدن، ۳- رستن و نجات یافتن.
- از صف غوغای تماشاییان / الغازر / گام‌زنان راه خود گرفت
شاملو در ترکیب تماشاییان، دو مفهوم را در ذهن خود و خواننده پرورانده است: ۱- تماشاچیانی که سرگرم تماشای به صلیب کشیده شدن ناصری بودند، ۲- صحنه‌ی به صلیب کشیدن ناصری که برای مردم تماشایی بود.
پژمان الماسی‌نیا هرچه در مجموعه‌های قبلی خود به ایجاز نزدیک بوده، در «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» از آن فاصله گرفته است. اگرچه در چند شعر این مجموعه، ایجاز به چشم می‌خورد؛ اما این اتفاق در کارهای دیگر کم‌تر می‌افتد.
- ... می‌توانی آرام چشمانت را ببندی / - همان دو چشم میشی درشت قشنگ - / آن‌وقت می‌توانی مرا ببینی که هنوز صبح زود / در ایستگاه اتوبوس / به ‌انتظار آمدنت با لبخندی بر لبانم / اتوبوس‌های زرد را شماره می‌کنم / می‌توانی مرا ببینی که وقت خداحافظی / در ایستگاه اتوبوس / به ‌انتظار عبورت با غمی در چشمانم / ایستاده‌ام تا برایت دست تکان دهم ... (ص ۱۹)
- ... در کوچه با هم بازی‌ می‌کنیم / چرخ‌وفلک سوار می‌شویم / دستان‌ هم را می‌گیریم / تا نترسیم از ارتفاعی‌ که بلند است برای‌ کودکی‌مان / برایت از کاغذهای‌ رنگی‌ فرفره می‌سازم / - هر رنگ‌ که بخواهی - / آن‌وقت جلوی‌ خانه‌ی‌ شما / فرفره‌ها را آن‌قدر ارزان می‌فروشیم / تا همه بچّه‌های‌ محل صاحب فرفره شوند ... (ص 23)
شعرهایی چون "پلان‌های فراموش‌شده"، "مسافر آب‌های آرام"، "زخم‌های رؤیا"، "هامون" و... علاوه بر نداشتن ایجاز، از فقدان عناصر آشنای شعر هم رنج می‌برند. بعضی از شعر‌ها ساختار روایی دارند که در آن‌ها هیچ‌گونه اتفاق تکان‌دهنده‌ای به چشم نمی‌خورد.
۲- رابطه با طبیعت:
تنها با آوردن نام عناصر طبیعی پیرامون خود، نمی‌توان با طبیعت رابطه‌ی صمیمانه‌ای برقرار کرد. این رابطه فقط با ایجاد فضاهای تازه در شعر شکل می‌گیرد. کاری که نیمای بزرگ آغازگر آن در شعر معاصر بود و بعد‌ها توسط پیروان جوان‌تر او ادامه پیدا کرد. شعرهای الماسی‌نیا پر است از گل، برف، افرا، مه، ریحان و...
- ... چه‌قدر به بهارنارنج‌ها شباهت داشتی ... (ص ۲۶)
- ... من از سياره‌ای لبريز مزارع گل‌سرخ / بازمی‌گردم ... (ص 33 و 34)
- ... پيش از آن‌كه پشت افراها در برف و مه پنهان شوی / در چشمانت دريا ديدم ... (ص ۴۱)
ظاهراً الماسی‌نیا در این مجموعه دلبستگی عجیبی به برف دارد. ریشه‌ی این دلبستگی را باید در خاطرات و آرزوهای شاعر جست‌وجو کرد.
- ... همه‌جا / طنين تنهائی و / بوی برف تازه. (ص ۸)
- ... صبح نيمه‌ی اسفند است / و در ايوان خانه‌ای مملو از برف و پامچال / می‌لرزم ... (ص ۴۶)
- برف بی‌امان می‌بارد / مانده‌ی راه / درّه‌ی عميقی‌ست پر از مه ... (ص ۷۶)
- ... تا چشم ياری می‌دهد / فقط سفيدی‌ست / و شوقِ پابه‌پا قدم نهادن روی برف‌های بكر، ... (ص ۸۷)
با نگاهی به این نمونه‌ها می‌توان دریافت که شاعر این مجموعه، تنها به آوردن نام عناصر طبیعت و پیوند آن با روح عاطفی شعر‌ها اکتفا کرده و کم‌تر به نوآوری و ایجاد فضاهای جدید پرداخته است.
3- صدای عشق:
از بین صداهای موجود در شعر معاصر، در مجموعه‌ی «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد»، صدای عشق را بلندتر و چشم‌گیرتر از دیگر صدا‌ها می‌توان شنید. مجموعه‌های دیگر الماسی‌نیا نیز انباشته از این صداست. تلفیق زبان شاعرانه با نگاه عاشقانه، شعرهای او را هم‌چنان صمیمی و تازه نشان می‌دهد. شاعر در هر مجموعه، دست خواننده را می‌گیرد و باهم از گذرگاه عشق و پیچ و خم‌هایش می‌گذرند.
البته الماسی‌نیا در این مجموعه، از میان چشم‌اندازهای گوناگون عشق، تنها به تماشای فاصله نشسته است. او را باید روایت‌گر فاصله و دوری از محبوب دانست. اگرچه در آغاز، شعری امیدوارانه می‌گوید: - روزهای فاصله / - سه ماه يا سه سال - / عاقبت پايان می‌پذيرد، ... (ص ۳۳) اما هم‌چنان رد پای این فاصله را در همه‌ی شعرهای او می‌توان دید.
- امروز / روز آخرست / امروز که بگذرد / ديگر تو را نخواهم ديد / ديگر مرا نخواهی يافت / نه نشانی خانه‌ای به ‌نام من است / نه رقم‌های هيچ شماره تلفنی ... (ص 17 و 18)
- ... کسی انگار از روشناهای دورِ دريا صدايت می‌زند / تو با غريبه‌ها به سوی او می‌روی، بدون من // پيش از رفتن برمی‌گردی لبخند می‌زنی / برايم دست تکان می‌دهی با اين ‌همه راه می‌افتی // - تنها تو سفيدی / ميان سياهی غريبه‌ها - ... (ص ۲۱)
- اتاق بوی غم گرفته / انگار باورش شده / ديگر نيستی كه بيايی بر پرده‌ی سفيد تابستان‌های كودكی / بمانی در قاب‌های كوچك شيشه‌ای ... (ص ۴۷)
شعر تنها بیان ایده‌آل‌ها و خاطرات نیست. شاعر باید با ایجاد اتفاق‌ها و چالش‌های ذهنی، خواننده را با تأمل و کشف فضاهای تازه روبه‌رو سازد. چیزی که کم‌تر در مجموعه‌ی شعر «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» اتفاق می‌افتد.

 

این نقد و بررسی سیدمحمد هاشمی، روز چهار‌شنبه بیست و ششم مرداد‌ماه 139۰، در تارنمای شخصی «مثل چيدن انار» انتشار یافته است.
علاوه بر سیدمحمد هاشمی، تاکنون این شاعران و منتقدان درباره‌ی کتاب «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» نوشته‌اند (به‌ترتیب الفبا): هلن اولیایی‌نیا، منصور خورشیدی، سریا داودی‌حموله، میترا سرانی‌اصل، امین فقیری، علیرضا نوری و صادق وفایی.

 

  # |  
7 ● 36 / شقایق‌های‌سرخ‌روییده‌بربستری‌ازبرف‌سفید / هلن‌ اوليايی‌نيا


هلن‌ اوليايی‌نيا
(نویسنده، منتقد و مترجم)
برخی کتاب‌ها:
داس‍ت‍ان‌ ک‍وت‍اه‌ در آی‍ن‍ه‌ ن‍ق‍د
ب‍ش‍ن‍و از وی‌ چ‍ون‌ ح‍ک‍ای‍ت‌ م‍ی‌ک‍ن‍د
وی‍ل‍ی‍ام‌ ش‍ک‍س‍پ‍ی‍ر ن‍وی‍س‍ن‍ده‌، ی‍ا روان‍ش‍ن‍اس
ه‍ن‍ری‍ک‌ ای‍ب‍س‍ن‌: م‍ن‍ادی‌ ح‍ق‍ی‍ق‍ت‌ و آزادی‌ در ن‍م‍ای‍ش‌ن‍ام‍ه‌ی‌ ن‍وی‍ن
ب‍ررس‍ی‌ ش‍ی‍وه‌ روای‍ی‌ در س‍ه‌ رم‍ان‌ وی‍ل‍ی‍ام‌ ف‍اک‍ن‍ر
و...

 گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد

شقایق‌های‌سرخ‌روییده‌بربستری‌ازبرف‌سفید
بررسی مجموعه‌ی شعر گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد اثر پژمان الماسی‌نیا
هلن اولیایی‌نیا

پس از بررسی مجموعه‌ی شعر «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار» اثر پژمان الماسی‌نیا، تورقی هم در آخرین مجموعه‌ی وی با عنوان «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» کردم و اشعار را به دقت خواندم. در بررسی «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار» به تفصیل به نقاط قوت و زبان مؤثر شاعر در به‌کارگیری زبان ایجاز و زبان تصویر، که تقریباً نود درصد اشعار را دربرمی‌گرفت، پرداخته‌ام.
در آن مجموعه، تعدادی از اشعار با تجارب عاطفی و شخصی شاعر سروکار داشت اما ابعاد شاعرانه‌ی اشعار بر جنبه‌های سانتی‌مانتالیستی اشعار می‌چربید. به عبارت دیگر، زبان تصویر و شیوه‌ی غیرمستقیم بیان با شگرد‌های شاعرانه چشم‌گیر‌تر بود و همین اشعار را دلنشین‌تر می‌نمود.
در «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» اما جنبه‌های عاطفی بر اشعار سنگینی می‌کند به‌طوری‌که دوازده شعر صرفاً به روایت ارتباط به‌ظاهر ناکام بین شاعر و معبود اختصاص یافته به‌طوری‌که از لابه‌لای این اشعار به جزئیات این ماجرای عشقی می‌توان پی برد که شاعر صادقانه آن را با مخاطبان خود در میان گذاشته است. همین ویزگی به‌زعم نگارنده به جذابیت‌های شعری لطمه زده و آن را به سوی سانتی‌مانتالیسم سوق داده است.
هیجان و‌ گاه شتاب شاعر در تخلیه‌ی خود از خاطرات دل‌آزار این شکست عاطفی، او را به ورطه‌ی بیان مستقیم و داستانی صرف و عاری از شگرد‌های شاعرانه انداخته است و مجموعه بیش‌تر وقف روایت ماجرا‌های شخصی شده است، کوششی که در مجموعه‌ی «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار» نیز صورت گرفته است ولی ترفند‌ها و حتی رندی شاعرانه، این روایت‌ها را هنرمندانه‌تر از «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» جلوه می‌دهد.
با این حال، این به معنای محو جرقه‌های شعری از این مجموعه نیست. نیمی از اشعار، اشعاری است که یک تصویر، یک واژه و یک اندیشه‌ی شاعرانه و مؤثر، آن‌ها را به اثری قابل اعتنا و دلنشین مبدل ساخته است. افزون بر آن، تصاویری که تکرارشان آن‌ها را به موتیف‌هایی تبدیل کرده است که برخی تا حد نماد‌هایی محوری عمل می‌کنند. در این مجموعه، فضای اشعار به تناسب موضوعات مغموم آن، فضایی زمستانی و مملو از تصاویر مه و سرماست.
بنابراین، نمود‌های طبیعی هم‌چنان تداوم دارند، تکرار تصاویر گل‌هایی چون شقایق، بنفشه و اقاقیا و درخت‌هایی چون نارنج و افرا (گیاهانی از دو خطه‌ی شمال و جنوب که شاعر خود تجربه کرده است) در این مجموعه نیز به وفور دیده می‌شود. دریا که نماد زندگی و تداوم آن است، در این اشعار‌ گاه به‌مثابه پایان راه زندگی و ‌گاه خود زندگی‌ست:
در "مسافر آب‌های آرام" با تصویری از کنار دریا آغاز می‌کنیم که معبود به‌تدریج از شاعر و یا عاشق دور می‌شود، آن‌قدر دور که به‌صورت لکه‌ی سفید ریزی درمی‌آید که دیگر به چشم نمی‌آید. در "هامون"، که تلمیحی به فیلم معروف زنده‌یاد شکیبایی است و با اشاره به "اتوبوس شب" آخرین فیلم او پایان می‌یابد، مرثیه‌ای بر غیبت و مرگ غم‌انگیز شادروان خسرو شکیبایی‌ست با این اشاره که، «راننده‌ی اتوبوس شب / چه زود به دریا رفت»، و دریا نماد مرگ می‌شود.
در "طعم تلخ سرو" (که ارتباط عنوان با شعر برای نگارنده مانند ارتباط عناوین بسیاری از اشعار الماسی‌نیا مبهم است، از جمله ارتباط عنوان کل مجموعه‌ی شعر که در آن شعری با این نام یافت نمی‌شود)، گوینده که در تله‌کابین در حرکت است دچار رخوتی مرگ‌زا شده است که با مرگ و پایان دریا تداعی می‌شود:

مه دارد پايين می‌آيد
عطر علف‌های سبز درّه‌های دور توی سرم می‌پيچد
مه‌آلود است هوای كابين
دلم خوابی می‌خواهد آرام، ابدی
شتاب نمی‌كنم امّا
پايان دريا نزديك‌ست انگار...

در "وقتی کولی‌ها بر‌گردند" نیز انتهای سفر با دریا گره می‌خورد: «انتهای سفر / می‌خواستم دریا داشته باشیم» معهذا، دریا و پایان زندگی، معنای کهن‌الگویی دریا به‌عنوان زندگی را مخدوش نمی‌کند: دریا عمیق و اسرارآمیز و بی‌انتهاست،‌‌ همان‌گونه که زندگی چنین است، بنابراین در مواردی که شاعر از شور زندگی به شعف می‌‌آید، دریا را به معنای زندگی سرشار از زیبایی به‌کار می‌گیرد:

امن‌ترين جای جهان
باغی پر از عطر و بوی نارنج است،
دشت لاله و ريحان
يا شهری سرخ در كرانه‌ی آبی دريا؟

در "دریای رؤیا"، که از اشعار زیبای این مجموعه است، تمامی معصومیت و فارغ‌بالی زمان کودکی با دریا، و احتمالاً دریای جنوب که با واژه‌ی معمول و مصطلح انگلیسی «لین» در منطقه‌ی جنوب به معنی کوچه، گره خورده است:

بيا پابرهنه
به لِين‌های كودكی بدويم
با توپ پلاستيكی سرخ و سفيدت بيا
از خانه بيرونم ببر
طوری توپ را هوا بيانداز
كه به دست من نرسد هرگز
آن‌قدر دور و بلند
كه فراموش كنيم توپ بالاخره به زمين برمی‌گردد
كه فراموش كنيم قرار است روزی بزرگ شويم...

و در "بنفشه‌های کوهی"، که به نظر من باید عنوانش مزین به‌‌ همان نام "دریا" می‌شد، می‌خوانیم چگونه شناخت دریا با چشمان آبی معشوق گره می‌خورد و خواب او مملو از دریا و شور زندگی می‌شود:

می‌گفتی
«دريا نديده‌ام
مرا به دريا ببر»

به تو نگفته بودم
هنگام بارش شكوفه‌های گيلاس
گل‌های سيب كه به گيسوانت آويخته بود
وقتی پابرهنه ميان زيتون‌زاران می‌دويدی
پيش از آن‌كه پشت افراها در برف و مه پنهان شوی
در چشمانت دريا ديدم

بی‌آن‌كه نام كوچكت را به‌ياد بياورم
خوابم را دريا پر كرده است...

تصاویر بند دوم شعر به‌راستی شاعرانه و مسحورکننده است.
در ابتدای این سخن، به مواردی اشاره کردم که‌‌ همان جرقه‌های شعری و زیبایی‌های تصویری و ابتکار‌های قبلی الماسی‌نیا متجلی می‌شوند. به چند مورد از این موارد می‌پردازیم تا حق مطلب درمورد کار وی ادا شود.
در "دو عکس"، الماسی‌نیا با بازی کودکانه‌ی «کلاغ پر، گنجشک پر،» وسوسه‌ی خودکشی و پرواز به جهان دیگر را مطرح می‌کند، که گرچه تلخ و هراس‌آور، ولی زیرکی شاعرانه‌ی خود را به منصه‌ی ظهور می‌نهد:

کلاغ
پر
گنجشک
پر
پژمان
پر...

«دويست قرص ‌خواب ‌و
يک ‌شيشه سمّ ‌نباتی»

بهای ارزانی‌ست
برای پرنده ‌شدن‌.

در "پلاك 8/6"، به‌رغم عنوانش مبهم‌اش، شعر با ظرافت نکته‌ای را خاطرنشان می‌سازد که نگاه ‌گاه خودخواهانه‌ی ما انسان‌ها را گوشزد می‌کند؛ این خود به شعر لطف شاعرانه‌ای می‌دهد:

به شهرستان که رسيديم
همسايه‌ها ‌می‌گفتند
هيچ اتّفاقی نيافتاده است

سه سال
گذشته بود

کسی ياد نداشت
گلدان‌های‌‌مان
چگونه در سکوت خانه
فرسوده بودند

شمعدانی‌ها
آرام‌تر از ديگران

به‌آهستگی
جان می‌دادند...

به‌رغم اعلام این‌که هیچ اتفاقی نیفتاده است، مرگ گل‌ها رخ داده است که از نگاه ما انسان‌ها رخدادی بی‌اهمیت است. ولی ببینید شاعر با چه لحن حزن‌آوری خبر از مرگ شمعدانی‌ها می‌دهد!
در میان فضای مغموم اشعار این مجموعه، ‌گاه به اشعار زیبایی برمی‌خوریم که از آن‌ها بوی امید برمی‌خیزد و با روح شعر، خواننده را به وجد می‌آورد:

روزهای فاصله
ـ سه ماه يا سه سال ـ
عاقبت پايان می‌پذيرد،

من از سياره‌ای لبريز مزارع گل‌سرخ
بازمی‌گردم
تو پيچيده در تن‌پوشی سرخ
به آبی آغوشم آغشته می‌شوي
زمين
زير سپيدی پاهای برهنه‌مان
آكنده‌ی گلبرگ بنفشه‌های بنفش خواهد شد.

در شعر "از بهشت می‌آیم" هم حس شعر و هم زبان غیرمتعارف شعری آن لطفی به شعر می‌دهد:

وقت عبور از كوچه‌ی خيس
تو را می‌بينم
ـ ايستاده پشت شيشه‌ی مه‌گرفته‌ی اتاقت ـ

خانه،
شتاب برای رفتن،
سرمای شب آذر را از ياد می‌برم...

هيچ نگو!
چشمانم محو چشمانت
چيزی نمی‌شنود كه.

گوینده در شعر و یا شاعر، با دیدن معبود، رفتن به‌موقع به خانه و عجله‌ای که برای رفتن دارد و حتی سرمای گزنده‌ی ماه آذر را فراموش می‌کند و چنان مسحور حضور معبود است که گوش‌ها هم از شنوایی بازایستاده است. عبارت «چیزی نمی‌شنود که» زبان شعر را ناگهان به زبان محاوره می‌برد و شدت این سحر و از خود بی‌خودی شاعر را در شعر نیز مؤکد می‌سازد.
و با‌‌ همان هیجان عاشقانه در شعر "۱۶ بهمن"، که حتماً برای شاعر معنایی خاص دارد که باز بر ما پوشیده است، همه‌ی زیبایی‌ها را برای معبود به ارمغان می‌آورد:

باقی عمر
با اندوخته‌ی شادمانی‌هاش،
يك سبد ستاره و لبخند
و سه انار سرخ
ـ محفوظ در پاكتی سفيد ـ
ارمغانِ تو
بنفشِ شيرينم!

سرخی عشق و تمنا و سفیدی معصومیت، تلفیقی واقع‌گرایانه است. انار سرخ، که میوه‌ی بهشتی است، از میان همه‌ی میوه‌ها به معبود تقدیم می‌شود. ولی این‌همه نیست: باقی عمر و همه‌ی شادی‌هایش نیز نثار عشق می‌شود!
در "پنجره‌ها"، اشاره‌ی مکرر به ساعت پنج عصر و ساعت میعاد را داریم. وقتی که کبوتر نامه‌بر بناست پیغام‌ها را رد و بدل کند، ولی او را چه می‌شود؟ نیامدن این پرنده بر سر قرار، یعنی مرگ یک پیوند:

پرنده هر روز
يك ربع به پنج
مرا ترك می‌كند
حوالی پنج
كنار تو خانه می‌گيرد
امّا ديگر بازنمی‌گردد
نه ساعت پنج فردا
نه ساعت‌های پنج بعد.

شعر "هزار سال بعد" دارای تعابیر زیبای دیگری است: کابوس رانندگی در جاده‌های برفی و هبوط ماهیان قرمز بر بستر سفید و بی‌رنگ مرگ و این واقعیت که تعبیر این چنین خواب‌ها نزد مادران است و این‌که او باید زود بخوابد چون مادر نیز عادت به بیدار ماندن نداشت و او ممکن است شانس شنیدن تعبیر خوابش از مادر را از دست بدهد:

آفتاب‌نزده
سفر كردم به اقليم خواب
خواب هميشگی رانندگی در جاده‌های برفی
خواب سقوط ماهی‌های گُلی به دشت برف‌گرفته...


تعبير خواب‌های زمين پيشِ مادران است
بايد امشب زود بخوابم

مادر
عادت به بيدار ماندن نداشت.

در "هر پنج عصر"، علاوه بر تصاویر شیوای دیگر، به تعبیر زیبا و آشنایی‌زدای «در خیابانی که هنوز به خانه می‌رود» توجه کنید که همین عبارت حال و هوای شاعرانه را تضمین می‌کند:

در خيابانی كه به خانه می‌رفت
پای چنارهای هنوز از باران خيس
چشم‌هات سبز زلال بود
در خيابانی كه هنوز به خانه می‌رود
سلام می‌كنم
كسی جواب نمی‌دهد
در تاريكی به صداهای شب گوش می‌دهم
ايستگاه مترو خالی‌ست
شهر هنوز بيدار نشده
از خيابان كاری ساخته نيست
اكنون مترو / مرا می‌رساند
به تو و همسايگان خاموشت.

سخن کوتاه که گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد، گرچه به روایت‌های عاشقانه بیش از مجموعه‌ی قبل از آن می‌پردازد، هنوز نمایانگر استعداد و ذوق شاعرانه‌ی سراینده‌ی آن، پژمان الماسی‌نیا می‌باشد. امید است که در کار‌های آتی ما را از برزخ وجه‌تسمیه‌های چیستان‌گونه‌‌ رها سازد. قلمش مستدام باد!

هلن اولیایی‌نیا

 

نقد و بررسی هلن اولیایی‌نیا، روز ‌پنج‌شنبه بیست و یکم مهر‌ماه 1390 در صفحه‌ی 8 (فرهنگی) شماره‌ی 2164، روز‌نامه‌ی روزان به چاپ رسیده است.
علاوه بر هلن اولیایی‌نیا، تاکنون این شاعران و منتقدان درباره‌ی کتاب «گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» نوشته‌اند (به‌ترتیب حروف الفبا): منصور خورشیدی، سریا داودی‌حموله، میترا سرانی‌اصل، امین فقیری، علیرضا نوری و صادق وفایی.

 

  # |  
بايگانی‌

copyright © all rights reserved by ryra.blogfa.com