تبليغاتX
[چاي‌تلخ]
●پژمان‌الماسی‌نیا
●شعرهای1383تا1386
شعرهايم‌در
نام‌وبلاگ‌هابه‌ترتيب‌الفبا
[درباره‌ي‌احمدرضااحمدي]
آفتاب‌ازنگاه‌تو‌مي‌رويد
آنتي‌کتاب‌دار
آيدادرآينه
اتاق
ازدريچه‌ي‌ماه
ازنوبراي‌تومي‌نويسم
استفراغ
اگه‌آدمک‌نبودي
ايمانا
ئاسو
باحسّي‌به‌سرخي‌خون‌ايستاده‌ام
باران‌خشک1
باران‌خشک2
بازنگار
باطله‌ي‌ذهنم
بانوي‌تو
برکرانه‌ي‌جهان
برگي‌درباد
بوته‌ي‌شمعداني
به‌گمانم‌هيچم
بي‌صدا
بي‌فصل‌ونادرخت
پابرهنه‌تاماه
پوتين
تادانه
تانبض‌خيس‌صبح
تب‌ترانه
تخته‌ي‌خاکستري
ترنشک
تق
تلخي‌قهوه‌ي‌سرد
تنهاترين‌تنها
ته‌بن‌بست‌
ته‌مانده‌هاي‌يک‌مرد
تيگلاط
جف
چرک‌نويس‌مچاله
چهل‌ودوگرم‌عرياني
چيني‌نازک‌تنهايي‌من
حرف‌هاي‌يک‌دل
حرف‌هاي‌هميشه
حسّ‌يک‌زن‌که‌غريبي‌مي‌کندبا...
خاطرات
خط‌خطي
خنده‌ها‌ي‌صورتي
خوابي‌درهياهو
خودخويش‌نامه
خياط‌باشي
دبل‌يو‌سي
دختري‌ازتبارماه‌هفت
درحواشي‌اين‌شهر،خياباني1‌...‌
درحواشي‌اين‌شهر،خياباني2‌...‌
درونيات
دريانورد
دست‌نوشته‌هاي‌يک‌فلفل‌کوچولو
دشنه‌درديس
دل‌تنگ‌بانو
دل‌تنگي‌هاي‌نقّاش‌خيابان‌نور
دنبال‌کلمه‌مي‌گردم
دوپيکر
دويدن‌به‌هيچ‌کجا
ديگري‌درمن
روح‌باران
روح‌تکاني
رهاي‌آبي
رهياد
زنگ‌آخرجهان
ژونو1
ژونو2
ساحل‌نشين‌اشک
ساعت‌بي‌عقربه
سايه
سايه‌ي‌پاييز
سايه‌ي‌سپيد
ستاره‌ي‌کاغذي
ستاره‌ي‌کوچک
سکانس‌آخر
سياه‌مشق‌هاي‌من
سيب‌سرخ
سيمرغ
سينمايي‌که‌مي‌رفتيم
شاسوسا
شاعرانه
شب‌کوير
شب‌هاي‌سفيد
عروسک‌فرنگي
عشق‌ومبارزه
عطرگل‌مريم
علي‌درويشي
عليرضامعتمدي
غزل‌پست‌مدرن
غمناک
فتوهايکو
فرشته‌اي‌درتاريكي
فلاکت
قلم‌هاي‌کاغذي
کارت‌تلفن
کلاغ‌زرد
کوتاه‌نوشته‌هاي‌معاصر
کوچه‌باغ‌آرزو
کوچه‌هاي‌خاطره
گل‌تن‌
گل‌شب‌بو
گندمين
گوياالتيام‌زخم‌هايم‌را...
لبه‌ي‌تيغ
لحظه‌هايي‌ازبودن
لي‌لي
ماجراهاي‌جودي‌آبوت‌وبابالنگ‌دراز
ماه‌آفل
ماه‌تابان‌من
مايلا
متال‌زيرزميني
مثل‌کسي‌که‌کيست
مردمرداد
مسيحاي‌بيگانه
من‌وخودم
مهرگان‌نامه
مهروماه
مي‌خوام‌خودم‌باشم
ناتانائيل‌براي‌تو‌مي‌گويم
ناخوانا
نامه‌هايي‌به‌خودم
ندانستن
نرمه‌واران
نغمه‌ي‌غربت
نفس‌نکش،بخندبگوسلام!
نوارچسب
ن‌والقلم‌وما‌يسطرون
نوشتار
نوشته‌هاي‌زني‌که‌لب‌نداشت
نويسش‌نقطه‌ي‌الف‌در...
نه‌تازه
واگويه
ورق‌پاره‌اي‌براي‌خدا
‌وزنا
‌وسپس‌هيچ‌کس‌نبود
ون‌گوگ‌برادرمن‌است
هبوط‌من
همه‌جور‌آجيل
هميشه‌بهار
همين‌که‌هست!1
همين‌که‌هست!2
همين‌که‌هست!3
يادداشت‌هاي‌غيرکاغذي
يادداشت‌هاي‌ممنوع
يادم‌تورافراموش
يک‌پيروازجنس‌احساس
يک‌خواب‌بيدار
يک‌نيماد
پشتيباني‌
هوای بهار

 

 به من می‌گوید: بنفشه‌های مانده در جعبه‌های چوبی پشت پنجره‌ام
در زیر برف مانده است. شبانه بنفشه‌ها را آورده‌اند، در تاریکی آورده‌اند.
من جهان را در مه و باران می‌بینم. بنفشه دیگر بنفشه نیست.

سال تازه‌ مبارک.

 با مسعود کیمیایی در خانه‌ای قدیمی در دربند شمیران هستم. روبه‌روی ما مینو جوان با ردایی سـفـید و پوشـیده نشـسـته است. هـمـه‌ی مـیزهای اتاق را شمع‌های روشن احاطه کرده است. شب تحویل سال است. صـدای رودخانه پنجـره‌ها را می‌شکافد و به درون اتاق می‌آید. آواز رودخانه و بهار دو آینه‌ای هستند که ما چـهره‌ی خویش را در آن رؤیت می‌کنیم. از آن شب‌های حوصله‌ی مسعود است که شـوخی‌ها و خاطرات به سـاعت‌های دلپذیر عمر مبدل می‌شـود. شمع‌ها می‌سوزند. ما تسلیم بهار و آواز رودخانه و آواز مینو جوان هستیم. چه ‌کسی قادر است که بگوید روزی مرگ و پیری خواهد رسید. شـمع‌ها و شـب نخسـتین بهار به پایان است. به کـوچه می‌آیم. رودخانه هنوز در تلاطم است. در خانه در پشت ما بسته می‌شود. با مسعود به میدان دربند می‌رسـیم. هیچ امید و ناامیدی با ما همراه نیست. همراه ما این آواز است که مینو جوان می‌خواند: سر کوی دوست جانم/زندگی نیکو است جانم.

 

احمدرضااحمدی
زمستان‌هشتادوسه
زمستان‌هشتادوپنج

 

*عکس‌از:
شبنم‌کهن‌چی،پارک‌لاله‌ی‌تهران،زمستان‌هشتادوپنج.

 

  # |  
بايگاني‌

copyright © all rights reserved by ryra.blogfa.ir