چهارشنبهها رو دوست دارم
چون تو به من زنگ میزنی
به تیرگیهای دلم
آبی کمرنگ میزنی
هفتهی گذشته، سی شعر از آثار منتشر نشدهام در سیزدهمین شمارهی ماهنامهی هنری نشانی -ویژهی شهریور 1386- به چاپ رسید. چاپ و صفحهبندی مجموعه زیبا و شایسته است و کلاً گرافیک دلنشینی دارد.*
گفتهها و نوشتههایی از گلشیفتهفراهانی، ساعدمشکی، رضاقاسمی، مرجانشیرمحمّدی، آریاعظیمینژاد و... از دیگر مطالب موجود در نشانی است. امّا خواندنیترین بخش این شماره، گزارشیست که از اطرافیان احمدرضااحمدی تهیّه شده است. وقتی میشنویم اطرافیان، بیدرنگ بهیاد خانواده و دوستان نزدیک میافتیم امّا اینبار گزارشگر به سراغ رانندهی آژانس، خواروبار فروش، مسئول تأسیسات و مدیر اجرائی ساختمان محلّ زندگی آقای احمدی، مسئول آزمایشگاهی که آقای احمدی همیشه آنجا مراجعه میکنند، حروفچین و صفحهآرای چند کتاب آقای احمدی، همسایه و پزشک معالج آقای احمدی رفته است. صاحبامتیاز و مدیرمسئول نشانی محمّدصالحعلاء است.
* چاپ شعرها بسیار خوب است. تنها نام شعرهای «پاییز...»، «تندیسهایبرفی» و «خانهام» با فونتی شبیه متن شعرها چاپ شده و ناخواسته این تصوّر را بهوجود آورده که آنها سطر اوّل شعرها هستند. و از سطر چهارم شعر «روزی...» هم، یک "ها" جا افتاده است.
● یکی از شعرهای منتشر شده در نشانی، وبلاگ عطرگلمریم
● ویان عزیز، مهربانی کردند دعوت کردند تا بهترین پست چایتلخ را انتخاب کنم. دعوت ایشان را پذیرفتم امّا تصوّر کردم، قشنگتر است بهجایش بهترین پستهایی که از همسفران چایتلخ خواندهام اینجا بگذارم به یادگار...
بهترتیب الفبا:
اتاق - گنجشکپر
ازنوبرایتومینویسم - تهکلاس...
برکرانهیجهان - باران...
بوتهیشمعدانی - دلمگواهیمیدهد
پابرهنهتاماه - امروزپنجشنبه...
تانبضخیسصبح - راستی!من
چینینازکتنهاییمن - حسمیکنم
خاطرات - ازدفترشعر...
دختریازتبارماههفت - بغضیحرمتخلوتم...
درحواشیاينشهر،خيابانیمتروك - من،بیهیچ...
دلتنگیهاینقّاشخياباننور - بارانناگهانی...
دنبالکلمهمیگردم - روزدومعیدبود...
دوپیکر - جاماندهبودم...
روحتکانی - باچترآبیات
ستارهیکوچک - هزارپا
عطرگلمریم - خنكیغريبه
گلتن - دلباکرهامباردارعشق...
مردمرداد - نگاهنمیکنم...
میخوامخودمباشم - مرگبازی
ویان - روزیروزگاری
همینکههست! - تمامدلخوشیمن...
یادمتورافراموش - صدایعشقمیدهیمودرد
انتخاب ویژه:
منوخودم - نمیخواهمپیچکی...
شنبه رو خیلی دوست دارم
چون تو به من امید میدی
نوشتههامو میگیری
جاش کاغذ سفید میدی
تا بهزودی...
دلپذیری اکنون از خانه رخت میبندد، همراه با بادبادکهای کودکان ولگرد کوچه در آسمان گم میشود نیستی و حجم اندوه آنقدر در خانه شکوفه میدهند و میوه میدهند که ما را چارهای نیست که به کوچه پناه بریم دلسرد از خونبهای خودم که ارزش یک سکهی حلبی را هم ندارد میخواهم ترا همچنان دوست داشته باشم و حتی بوتههای گل سرخ را برای بهار آماده کردهام که در باغچه بکارم شگفت از خورشید که هنوز بر ما میتابد و میخواهد انگورهای کال را دعوت به رسیدن کند
تا انگورهای کال شراب شود
کو انگور
کو پاییز
کو شرابی که در زمستان باید رخ دهد
سه بار در زیر درختان برگ ریختهی پاییزی معنی ترا یافتم-
جوابی نداشتی که بگویی سیبهای سرخ نشانهای از عمر ما نداشتند در کمین ما بودند که ما را به تاراج برند
بسیار بیداری بود
بسیار خواب بود
روزهای جمعه ابر داشتیم
اما نمیتوانستیم
بیداری و خواب و ابر جمعه را
زندگی نام بگذاریم
پس خواب را انکار کردیم
پس بیداری را انکار کردیم
روزهای جمعه از خانه بیرون رفتیم
که ابر را نبینیم
چه حاصل
که عمر به پایان بود
و چای در غروب جمعه
روی میز سرد میشد.
احمدرضااحمدی
چایدرغروبجمعهرویمیزسردمیشود.نشرثالث.چاپاوّل:1386.
● پایگاهاینترنتیدربارهیاحمدرضااحمدی