3●18/چندقدمماندهبهآفتاب/نگاهبهسهمجموعهشعر/منصورخورشیدی

منصور خورشيدی
(شاعر و منتقد)
مجموعههای شعر:
خطابههای کهنسال کودکی
از فکرهای با تو
آبی ناگهان/ در دست انتشار
سجاده روی ماه بينداز/ در دست انتشار
تاجريزی خاکستر/ در دست انتشار
●
چند قدم مانده به آفتاب
نگاهی به سه مجموعهشعر پژمان الماسینیا (89-1386)
لذتی که مخاطب از یک مجموعهشعر کسب میکند، به دلیل گزارههای عاطفی شاعر است که در یک ساخت بههمپیوسته عرضه میشود. کمیتی که موجب تعالی تفکر میشود. این امر زمانی محقق میشود که شاعر تفننی با شعر برخورد نکند و آگاهانه خود را گرفتار قواعد دست و پا گیر نکند. ابراز احساسی اگر در کار دیده شود به گونهای حامل پیام باشد.
و نشانههای آن پیام، درک درست از کاربرد زبان شعر باشد. که در زبان فارسی معیار، مورد قبول منتقدان ادبیات فارسی قرار بگیرد.
بازیهای کلامی اگرچه گاهی دلپذیر هستند. احساس میشود که بازیهای زبانی دارای چنین قدرتی نیستند. بازی با زبان و زبانبازی در عرصهی ادبیات بهویژه شعر جایگاه مناسبی ندارد.
شاعر در زبان شعر باید شبکهای از ارتباطهای کلامی را در ساختار واحد با ابعاد زیباشناسانه برابر مخاطب قرار دهد. تا از نظر بیان و کارکرد زبان مورد ارزیابی قرار بگیرد. و از دیدگاه معناشناسی هم زمینهی درک آن را برای خوانندهی شعر فراهم کند.
با این مقدمه وارد سه مجموعهشعر «پژمان الماسینیا» میشوم:
1 ـ دیگر همبازیات نمیشوم (1386)
2 ـ عاشقانههای برف به اسم کوچک (1387)
3 ـ تقویم عقربهدار ماههای بهار (1389)

شاعر در این سه مجموعه به شکلی پلهای رابطه را با مخاطبان خود حفظ کرده است. با لهجهای که عطر کیلومترها جنوب دارد. و همیشه در انتظار آن کسی که هر لحظه، با آمدنش شاعر را غافلگیر کند.
●
هیاهوی یک
نوار خالی
جراحت دردناک فاصلهمان را
مرهم
میگذاشت...
(دیگر همبازیات نمیشوم، بهار 1385)
روایتی آگاهانه از دلدادگیهای دور و نزدیک را صادقانه در بیان الماسینیا میخوانیم.
●
خوب که فکر میکنم
انتظار بازآمدنت را
در ایستگاه جا گذاشتم...
(دیگر همبازیات نمیشوم، پاییز 1384ـ بخشی از شعر)
بیشتر شعرهای شاعر با سه نقطه باز میماند. رابطهها بسته نیست. حرفهای نگفته را برای دیدارهای بعدی آماده میکند.
●
چند سالی میشود
که شکوفههای نیمهباز پیراهنت را نبوییدهام
که حتّا رنگ روسریات را از خاطر بردهام
...
(دیگر همبازیات نمیشوم، پاییز 1383ـ بخشی از شعر)
احساس من این است که شاعر در نخستین مجموعه چندان توفیقی در کار نداشته است. این از عوارض اولینها است.
این مجموعهی کوچک عاشقانه و نه رمانتیک میتوانست به نثر نوشته شود. قطعات ادبی بسیار درخشانی برابر خواننده قرار میگرفت. حال که با زبان شعر ارائه شده، باید اصول حاکم بر قواعد شعر را در درون خود داشته باشد.
غایت تکوین زبان در شعر هنرمندانهتر از نثر ویژگیهای خود را نشان میدهد. تدارک بیان در شعر ابزار قویتری دارد. شاید به این دلیل شاعر، زبان شعر را برای این مجموعه و بعد آن انتخاب کرده است.
گاهی به تشبیه برمیخوریم و گاه با استعاره.
●
چشمانت
قارهی سیاه،
آفریقا!
تنت
جنگلی ناشناخته،
زیبا...
(دیگر همبازیات نمیشوم، زمستان 1385)
●
خاکستر خیالت را
به دست زخمی باد
سپردم
...
(دیگر همبازیات نمیشوم، تابستان 1384ـ بخشی از شعر)
مراعات نظیرها در جای خود با تناسب و هماهنگی واژگان در مصراع آمدهاند. که خواندنی است.
●
تو
در آفتابگردانهای خانهی کوچکمان
تکثیر شدی
...
(دیگر همبازیات نمیشوم، بهار 1385ـ بخشی از شعر)
●
گم میشوم
در گرگ و میش چشمهایت
(دیگر همبازیات نمیشوم، پاییز 1384)
●
حیف!
نمیدانی
طرحی دور
از لبخند آن روزهایم
از منحنیهای چهرهات
پیداست
(دیگر همبازیات نمیشوم، زمستان 1384/ بهار 1385ـ بخشی از شعر)
پس از دههی هفتاد، شعر امروز بیشتر سویههای گفتاری دارد. و این مجموعه نیز از همین زاویه سود برده است. یک نوع مکالمهی طبیعی که شاعر خطاب به کسی که به او دلبستگی دارد. احساسات خود را بیان میکند و سعی دارد که آن را گسترش دهد، چون شاعر به نقش پیام رغبت بیشتری برای ابراز اندیشههای خود نشان میدهد. تا در گذر از سطح به عمق پیام راه پیدا کند.
در این شرایط رسیدن به پیکره یا ساختمان شعر امکانپذیر نیست. یک پدیدهی سبکی ویژگیهای خود را دارد.

این بیان عاشقانه را در مجموعهشعر دوم به نام «عاشقانههای برف به اسم کوچک» بیشتر احساس میکنیم. در این نوع از بیان شاعر بهعنوان راوی به بیان رابطههای معنوی خود میپردازد.
پژمان، تجربهی برخوردهای دیداری خود را در روابط معمول اجتماعی با فرد مورد نظر بهصورت منظوم بیان میکند. تا اثر را ملموس و خواندنیتر کند. این نیروی حسی و ادراکی با آرایههای ادبی در جایجای شعر موجب قدرت بیان شاعر میشود.
شعرهای کوتاه و گاه بلند که برای منظور واحد سروده شدهاند.
●
چه آرام و دلپذیر
به چمنهای آغشته به آفتاب آخرین ماه بهار
چشم دوختی تا
با زیبائی بیست دقیقه به شش عصر دوشنبهات
بمانی
...
(بخشی از "صنوبر و زیتون"، صفحهی 17)
حرف و حس اگر با بصیرت ادغام شود گستردهترین تصویر شاعرانه در خیال شاعر شکل میگیرد.
●
بانوی سپید شعرهای همیشهکال!
کجای جهان خانه داری
...
(بخشی از "هنوز در باران راه میروم"، صفحهی 44)
●
در این بهار که تو رفتهای
گلهای باغچه همه اطلسی شدند
اطلسیهای سفید.
(بخشی از "تنت بوی پاییز میداد"، صفحهی 46)
خیال در شعر معیار شناخت به اشیا و پدیدههای اطراف میشود. تا در ذهن و زبان شاعر تجلی پیدا کند. و قدرت تصویرسازی در شعر بستگی به قدرت شاعر در کارکرد با کلمه دارد.
●
قلب تو پوشیده از شببوها در خانه انتظارم را میکشد
دستان انبوه از سپیدی نرگسهایت را به استقبالم گشودهای.
در که برایم باز کردی تو را ندیدم
پنهان در یاس و ارغوان بودی
پیش آمدی
میان چهارچوب مثل لادنها طلوع کردی
...
(بخشی از "پنج تصویر یک آشنایی"، صفحهی 21)
صورتهای پیدا و گاه نهان در تخیل شاعر تکوین پیدا میکند. تا در یک فضای مأنوس به فرایند خلق شعر تبدیل شود. کارکرد خیال در این قلمرو، شکل دادن به اشیا و متحول کردن آنها و تشخص بخشیدن به عناصر بیجان در طبیعت پیرامون خواهد شد.
●
از خانه بیرون میروم
تا عصر که با گلدان آکنده از شمعدانیهای صورتی بازگردم
تمام گلهای سپید اقاقیا را به تن میکنی،
...
(بخشی دیگر از "پنج تصویر یک آشنایی"، صفحهی 22)

با همین ذهنیت وارد دفتر سوم با نام «تقویم عقربهدار ماههای بهار» میشویم. همان نگاه همان زاویهی دید و همان روایت آگاهانه از دوستی و عشق در این دفتر مستتر است. اندک تغییری در کاربرد واژهها به دلیل چند سال تجربه و کار دیده میشود که چندان برجسته هم نیستند. اما اعتبار بیشتری از دو مجموعهی پیشین دارد.
این دفتر با چهار آیتم و هرکدام با چند شعر تنظیم شده است.
الف: محاط حریق بنفشه، از صفحهی 11 تا 44
ب: به خودم برمیگردم، از صفحهی 47 تا 56
ج: گزارش سایههای گمشده، از صفحهی 59 تا 67
د: تسلای آویشن، از صفحهی 71 تا 100
یک نمونه از شباهت دفتر اول و سوم را میآورم تا خوانندههای این دفاتر به وجه اشتراک و نه تفاوتهای آن برسند.
دفتر اول: " بی تو / هوای خانه / ابری میشود / باران میگیرد "
دفتر سوم: " از وقتی آفتاب / عاشق آدمبرفی کوچک حیاط ما شده / آسمان خانهمان / ابریست "
تفاوتها نیز ریشه در دفتر اول و دوم دارد. چون محتوای شعر با همان کارکرد و با همان بیان اما به شکل نوتری در یک قطعه آمدهاند. در هر سه دفتر حاکمیت رنگها و انواع گلها و برف و سرمای بههنگام و نابههنگام را شاهد هستیم.
کار شاعر خلق چشماندازهایی است. که تاکنون با آن پدیده برخورد ذهنی نداشته است. و کوشش برای عمیقتر کردن آگاهی مخاطب در رسیدن به معناهای جدید. کار شاعر املای اندیشه در غیاب هرگونه نظارت عقلی در رسیدن به واقعیت برتر است.
اگر الماسینیا، با همهی تلاشی که در ارائهی محتوا از خود نشان میدهد. اندکی روی فرم و ساختار قطعه توقف میکرد نتیجهی کار بهتر از آنچه هست. میشد. این توقع از آنجا ناشی میشود که شاعر استعداد فرم را در خود دارد.
●
عاصیِ هایهوی آسمانها
لمیده بر شاخسار بید،
ماه تلخ.
(میوههای کاج/12، صفحهی 28)
●
آتشبادِ نیمروزِ مرداد،
هبوط کبوتر چاهی
به گلوی دریدهی چاه.
(میوههای کاج/14، صفحهی 30)
این، آن نمونههایی است که از شاعر توقع داریم. بهویژه مصراعهای درخشان در طول کار دیده میشود. که حیرتبرانگیز هستند.
●● آواز بعید کبکهای کوه روبهرو
●● هجوم قهوهای سیر / به زمینهی سفید عصر
●● عطر مبهم شیرهی کاج
●● باد ملایم / هرشب / طعم بنفشه میپراکَنَد / سوی دریا
شاعر هر کجا از خود و دوست ذهنی یا عینی بیرون میآید. و وارد قلمرو زبان میشود توفیق بیشتری در کار او دیده میشود. این حرکت برای شاعر باید به گونهای باشد که هر گرایشی مبتنی بر خودشیفتگی را از خود دور کند و به واقعیت برتر توجه نشان دهد.
●
اوّلین حادثه
دیدنت بود
دومی
دوستداشتنت
بعد از آن حادثه ای رخ نداد.
(پل سفید، صفحهی 88)
●
همیشه از رؤیاهایم
تو بودی که میگذشتی
گاه به خوابهایت
من بودم که میآمدم
...
(بخشی از "خواهران این تابستان"، صفحهی 81)
عاشقانههای برف نیز با همین تفکر و با خطاب مستقیم تمامی تمناهای درون را به بیرون ریخته است.
" همیشه باور داشتهام / یک عصر جمعه، / تنها که بمانم / خانه که نباشی، / خواهم مُرد "
" با تو فرسوده نمیشوم / هر صبح / دوباره زاده میشوم "
شاعر باید به ویران کردن موانعی که او را در عرصهی شعر محدود میکند، آمادگی داشته باشد تا فرصت ارائهی هر تفکر تازه را از خود نگیرد. و به سعادتی که تمایل انسان عصر در آن نهفته است برسد. از بین بردن غرایز، و گریز از فشارها و ناملایمات اجتماعی و تن ندادن به ارزشهای مادی، زمینه را برای بروز چنین خلاقیتی فراهم میکند.
هر پدیدهی شگرفی نیاز به تعمق دارد. و این شاعر است که میتواند به بهترین وجه آن را در شعر خود به تصویر بکشد. و هر بار حضوری تازه و شعری ناب برابر مخاطبان خود بگذارد.
●
سپیداری خستهام
در من بپیچ.
(عاشقانههای برف به اسم کوچک، صفحهی 23)
تابستان ـ 1389 ـ منصور خورشیدی

● بخشی از نقد و بررسی منصور خورشیدی، روز دوشنبه هشتم شهریور 1389 در شمارهی 420 از دورهی جدید روزنامهی تهران امروز، (صفحهی 11 / ادبیات / نظرگاه / چشم سنجاقک) به چاپ رسیده است.

●