9 ● 38 / صدای محزون ماهی آزاد / فرزانه قوامی

فرزانه قوامی
(شاعر و منتقد)
مجموعههای شعر:
گفته بودم؛ من از نسل شهرزادهای مضطربم
از من فقط النگویی میماند
بعد از هفت ساعت و بیست و نه دقیقه گریه

صدای محزون ماهی آزاد
نگاهیبهمجموعهشعر«گذرنامهیموقتماهیآزاد»سرودهیپژمانالماسینیا
فرزانه قوامی
امنترين جای جهان / باغی پر از عطر و بوی نارنج است، / دشت لاله و ريحان / يا شهری سرخ در كرانهی آبی دريا؟ / ... / امنترين جای جهان / خيابان وليعصر است / در هياهوی عصر پنجشنبه / در مسافتی كوتاه، / شانه به شانه / هممسير شدن با تو. (ص82-81)
وقتی گذرنامهی موقت ماهی آزاد را میخوانیم در کلیدواژههای آن با عناصری مواجه میشویم که ژرفساخت خود را از طبیعت و فضای بکر آن وام گرفتهاند. طبیعتی که شاعر از ارجاع به آن حتی در ساحتی شهری و امروزی بهخوبی بهره برده است. شعرها تنها در کاربرد رنگها و تصاویری محدود به طبیعت شاعرانه باقی نمیماند و خود را وادار به گذر از گذرگاهی صعبالعبور میکند و شاعر با تمام توان سعی بر آن دارد تا از تقابل میان تصاویر طبیعی و هیجانات حسی - فکری در زندگی امروز چیزی بیافریند بهنام شعر و ابهاماتی که درخور نوع امروزی آن است. او گاه به تجربهای ناموفق بسنده میکند و گاه در خلق لایههای چندسویهی کلام به ابداعات و کشفهای موفقی نائل میشود.
باران / از آسمان میبارد / در خيابان مردی آتش گرفته / زبانه میكشد در سكوت... // هيچكس / «همهچيز» را نگفته است. (ص80)
گرایش به هنر رومانتیک و رویکردهای حسی - عاطفی که مخاطب را به سمت و سوی کشف لحظههایی ناب و شاعرانه میبرد در بیشتر اشعار دیده میشود. چنانچه میدانیم، در هنر رومانتیک روح بیکران بدان میگراید که حجابهای حس را از خود فرو افکند و این واقعیتی است که در شعر از همه نمایانتر میشود. اینجاست که شاعر گاه تپههای شبنمپوش را دور میزند و از حاشیهی سنجدها میگذرد، از قلهها سرازیر میشود و به ته درهای آکنده از گلهای ریز سفید و آبی میرود و درنهایت، عصر تابستان را توصیف میکند. در این نوع اشعار علیرغم دست یافتن به نوعی صمیمیت و خلوص شاعرانه، با زبان به مثابهی عنصری پویا و فعال برخورد نمیشود و از حداقل امکانات زبانی استفاده میشود.
پرندهی فلزي از باد و باران نترسيد / ـ چشمهای شيشهایش پر از حرف بود ـ / پيش از غرق شدن آفتاب در آب دريا / پر كشيد / از حاشيهی سنجدها گذشت... (ص75-74)
پژمان الماسینیا در جستوجوی فلسفهی دشواری برای سرودن نیست. او دلمشغولیهای سادهای برای سرودن دارد و سعی بر آن دارد تا از مرزهای ساده و بیپیرایهی احساس به قلمرو بیانتهای اندیشه گام نهد و اینجاست که با عنصری سخت و مقاوم روبهرو میشود و آن شعریت کلام است. او ناگزیر به نفع شعر عقبنشینی میکند و جهان شاعرانهاش را به بسط و ادراک سویههای فلسفی کلامش ترجیح میدهد. او با ارجاعاتی مناسب و با انتخاب دالهایی عینی و ملموس قدم به قدم تا مدلول نهایی ما را از ابژههایی عینی به مفاهیمی کاملن ذهنی میبرد و در برخی از شعرها بهخوبی از عهده آن برمیآید.
روزنامههای عصر ارديبهشت: / حوالی سهراه آذری / زير آوار سنگينِ چيزی كه برف هست و برف نيست / خانهای دفن شد. (ص73)
به شهرستان که رسيديم / همسايهها میگفتند / هيچ اتّفاقی نيافتاده است // سه سال / گذشته بود // کسی ياد نداشت / گلدانهایمان / چگونه در سکوت خانه / فرسوده بودند // شمعدانیها / آرامتر از ديگران // بهآهستگی / جان میدادند... (ص17-16)
عشق، مرگ و زندگی و روزمرگی رایج عصر ما شاید درونمایههای اساسی اشعار این مجموعه باشند اما آنچه بار عظیم اشعار را بر دوش میکشد، عشق است و همین اغراق در خلق فضاهای عاشقانه گاه شعر را به سوی سانتیمانتالیسمی مهارناشدنی میکشاند.
پس قرار ملاقاتمان / عصرهای جمعه / با ياسهای زرد، بابونه و فنجانی چای بنفشه / كه شايد لابلای عطر و فام گلها / بهيادم آوری / وقت رگبار بیوقت اقاقی. (ص59)
آرامآرام صدای تو را میشنوم از پشت تلفن / صبر میكنم تا مثل هميشه به صدايت آغشته شوم / پوشيده از عطر هميشگی صدايت میگويم: / «دوستت دارم / چشمانت را میبوسم.» (ص25)
برخی از اشعار این مجموعه گاه چنان شکل ایضاحی به خود میگیرند که گویا شاعر خود را مکلف میداند مخاطب را به آن درجه از آگاهی که در نظر دارد برساند، حال آنکه شعر آنچنان واضح و شفاف با مخاطب سخن میگوید که تنها ایجاز میتواند نجاتبخش آن باشد. ایجازی که شاعر آن را از شعر دریغ کرده است.
كاش! / نشان باغ نارنج را از تو گرفته بودم / برای سپيدی تنت / كه بوی گلهای نارنج میداد / برای تو دلتنگم. (ص27)
آنوقت است که بیگمان صدايم را هم خواهی شنيد / که مثل آن روزها میگويم: / «به خانه رسيدم، / دوستت دارم تا هميشهی همين زندگی / هيچگاه فراموشت نخواهم کرد...» (ص19)
لحظهی سرودن و هیجانات ذهنی ناشی از آن گویی شاعر را از تأمل در انتخاب زبان و واژگان درخور شعرش بازداشته است و راه را بر اجراهایی دقیقتر و استوارتر بسته است. با اینهمه در خوانش یک شعر خوب نمیتوان از حضور آن شاعرانه و خلق فضاهای بکر و تازه غافل شد و این چیزی است که پژمان الماسینیا در اشعاری چند بهخوبی توانسته است به آن دست یابد.
- سالهاست / راه خانه را فراموش كردهام / درست از پنجشنبهعصری / كه سپيدی چشمهايت عطر سفر گرفت. (ص43)
- هيچ نگو! / چشمانم محو چشمانت / چيزی نمیشنود كه. (ص36)
- ديگر نمیخواهم مرگ را استقبال كنم / قلب كوچكم را پنهان كن. (ص69)
- بیآنكه نام كوچكت را بهياد بياورم / خوابم را دريا پر كرده است... (ص41)

● نقد و بررسی فرزانه قوامی، روز چهارشنبه هجدهم آبانماه 1390 در صفحهی 9 (ادبیات) شمارهی 697 (دورهی جدید)، روزنامهی فرهیختگان به چاپ رسیده است.
● علاوه بر فرزانه قوامی، تاکنون این شاعران و منتقدان دربارهی کتاب «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» نوشتهاند (بهترتیب الفبا): هلن اولیایینیا، منصور خورشیدی، سریا داودیحموله، میترا سرانیاصل، امین فقیری، علیرضا نوری، صادق وفایی و سیدمحمد هاشمی.
●