2 ● 31 / طبیعت و شعر پژمان الماسینیا / میترا سرانیاصل

میترا سرانیاصل
(شاعر و منتقد)
مجموعههای شعر:
اصلاً بیایید باهم بمیریم
میخواهم گیسهای دنیا را ببافم

طبیعت و شعر پژمان الماسینیا
میترا سرانیاصل
پژمان الماسینیا شاعریست که با شعرش یکرنگ و یکصداست و سعی بر برتری و یا افادهی کلامی و تکنیکی در متن ندارد. هرچه هست شعر را در ارتباط با کلماتی در اختیار میگیرد که با وجوه درونی وی تجانس دارد و در خودآگاه و ناخودآگاه خویش با آنها همزیستی دارد.
اگر شعر و دریافتهای آن را در ابتدا مبتنی بر التذاذ اثر بدانیم، باید بدون غرض و چشمپوشی بر عوامل مکلف شده به ذات آن و زبانیت شعر بپردازیم که چگونه میتواند عامل چنین رسانهای در قبال التذاذ متن گردد.
شگرد الماسینیا بر بیتکلف بودن شعرش و در اختیار گرفتن آن توسط دایرهی واژگانی خاص شاعر میباشد. وی بهدنبال اقتدارگرایی و اعمال قدرت در شعر نیست و هرچه هست بیان سادهی شاعر با شعرش است. به این جهت، از قطعیتها و تفاخر و کلانروایتها پرهیز میکند. البته گاه سادگی قلمش را تا آنجا میبرد که در شعرهای بلند، با ایجاد فضای یکنواخت و به دور از هر چالشی شعر را به کسالت و یکنواختی میکشاند. امری که در این مجموعه گاهی به چشم میخورد.
در اشعار الماسینیا طنز جایگاهی ندارد و نگاه رمانتیسیسم شاعر این امر را کمرنگتر نموده؛ البته این دلیل بر جدی بودن شاعر نیست، اما ایجاد حسآمیزی یا تصویرسازیهای شاعرانه او را از این مجال دور کرده است.
در پارهای شعرهای مجموعهی «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» شاعر نتوانسته بهخوبی به خلق لحظههای شاعرانهی خود بربیاید. الماسینیا در این شعرها ثابت کرده شاعر شعرهای کوتاه، طرحواره و یا هایکوست که برش عمیق و کوتاهی از لحظات دارند. در این قبیل شعرها، من با شناسنامهی الماسینیا روبهرو نیستم و شاعر از زبان شاعرانهی گذشتهاش فاصله گرفته و این وجوه در مجموعه، کمابیش به تحلیل رفته است.
به نمونههایی از شعر "زخمهای رؤیا" میپردازیم:
چشمانم را میبندم
به رؤياهايم پناه میبرم
خواب میبينم:
چندين سال زودتر به دنيا آمدهام
در محلّهی كودكيهايت
جايی نزديك خانهیتان
ـ شايد در همسايگی شما ـ
خانه داريم...
(صفحهی 22 کتاب)
ساختار و روایت داستانی شعر بدون هیچگونه اتفاق و چالشی پایان میپذیرد و شعر از ایدهآلها و خاطرات شاعر میگوید، بدون آنکه با کنشی در شعر روبهرو شویم و یا زبانی که مخاطب را به لایههای درونی شعر رهنمون کند. این ساختار در دیگر شعرهای بلند شاعر نیز مشاهده میشود. نوستالژی حاکم بر شعر، گویای درک حاصل از لحظههای شاعر است که شعر را به وضعیت الینه شده میرساند.
بسامدی که در بعضی از واژگان و همینطور منظرگاه شاعر وجود دارد، بدون ایجاد فضاهای جدید و کارکردی متفاوت، شعر را به اشباع میرساند. مثل ذکر نام گلها و درخت و برف و پرنده، بدون تغییر در کاریزمای آنان. البته در شعرهای بلند به سطرهایی برمیخوریم که برجستهنمایی میکند و از اقتدار در شعر برخوردار گشته است. مانند:
تا نترسيم از ارتفاعی كه بلند است برای كودكیمان...
(صفحهی 23 کتاب، بخشی از شعر "زخمهای رؤیا")
در شعر "همیشه برف" با همان تصاویر زیبا و برش عمیق از لحظاتی که شاعر با آن روبهروست، مواجه هستیم؛ با همان تبحری که الماسینیا در سرودن شعر کوتاه دارد:
«بگو چند زمستان است؟
در حياط خلوت
چشم به راهم بيايی
توی گودی دستهايم
ها كنی...»
دير است برای پاهايم
روی زمين كه نيستند.
(صفحهی 37 و 38 کتاب)
تغزل جای خاص خود را در اشعار ایفا کرده که یکی از عوامل به التذاذ درآمدن متن هستند. روح غنایی شعر الماسینیا با بهرهگیری از عناصری که از طبیعت سرچشمه گرفتهاند منجر به ایجاد فضایی حسی و عاطفی میگردد که مخاطب را به حسآمیزی با شعرهایش دعوت و عادت میدهد. شعری که دغدغهاش خلاء عاطفی روزمرگیهای هر انسانی میتواند باشد. شاعر از بافت زبانی ساده و سلیسی که بیشتر میتوان گفت از همان زبان طبیعت برخوردار است، منویات درونیاش را به مخاطب منتقل میکند.
از همسايهها شنيدم:
«يك صبح كه نارنجها در برف مانده بودند
برای هميشه به باغ رفت»
چهقدر به بهارنارنجها شباهت داشتی...
(از صفحهی 26 کتاب، بخشی از شعر "اقلیما")
پژمان الماسینیا باید دقت داشته باشد که توقف در این نمودهای ذهنی و زبانی باعث آسیبرسانی به شعر میگردد و گرایشات رمانتیسیسم شخص شاعر، با توجه به عناصر یکپارچه، ایجاد هرگونه کنش و واکنشی را در متن محدود و از کسب تجربهها و موقعیتهای جدید دور میکند.
اگر شاعر با کمی توسعه به شعر خویش در پی ایجاد کانونهای جدید بربیاید تا شعر را از حیطهی تکرار سلب کند و به گرتهبرداری در متن برسد، قدمهای بهتری در حوزهی متن خود برخواهد داشت و به بازخوانی و بازآفرینی جدیدی از متن خواهد رسید. هویت شاعر در راستای شعرش رقم خورده و تعارضات درونی خویش را با نرمی کلام در متن اثرگذار و در حیطهی حسی و عاطفی بیان میکند و کمتر ارجاعات عینی را مورد استفاده قرار میدهد.
مسافر اتوبوسهای صبح!
چه دور باشی وُ نزديك
عطر خوشايند ريحان
از رديفهای پشت سر،
میوزد به باقيماندهی عمرم ـ
نوروز میشود
در بامدادِ ارديبهشت آبی.
(صفحهی 60 کتاب، شعر "بلوار بهشت")
در آن دسته از شعرهای شاعر که با ارجاعت عینی روبهرو میشویم، شعر برایمان ملموستر و زندهتر شده و به سمت هویتی ویژه حرکت میکند. امیدوارم الماسینیا شعرش را بیشتر به کشف و شهود شاعرانه هدایت کند و بیش از این، ظرفیتهای درونی خویش را با توجه به ابزارهای عینی و جزءنگریها بهکار بندد و به آفرینش برسد.
بيا پابرهنه
به لِينهای كودكی بدويم
با توپ پلاستيكی سرخ و سفيدت بيا
از خانه بيرونم ببر
طوری توپ را هوا بيانداز
كه به دست من نرسد هرگز
آنقدر دور و بلند
كه فراموش كنيم توپ بالاخره به زمين برمیگردد
كه فراموش كنيم قرار است روزی بزرگ شويم...
(صفحهی 49 و 50 کتاب، شعر "دریای رؤیا")
بعد از تحریر:
ترتیب شعرهای به چاپ رسیده در مجموعهی «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» - و توجه به تاریخ سرایش اشعار - نشان میدهد که شاعر در شعرهای تازهتر، به تجربههای جدیدتری نائل آمده و به باور تجربههای خود رسیده است چرا که در تجربههای متأخر با فرایندهای عینی در شعر شاعر روبهرو هستیم که متن را با فرازهای قابل توجهی مواجه ساخته است. بیشک این تجربهها در رفتارهای شعری آیندهی شاعر، موفقیت بههمراه خواهد داشت.
میترا سرانیاصل
یکشنبه نوزدهم تیرماه 1390
● قسمتی از این نقد و بررسی میترا سرانیاصل، پیشتر در تاریخ پنجشنبه بیست و سوم تیرماه 1390 بهصورت الکترونیکی در پایگاه ادبی متن نو منتشر شده است.
●