۱۱ ● ۴۰ / تا بهزودی، خداحافظ / بنفشه حجازی

بنفشه حجازی
(شاعر، نویسنده و منتقد)
برخی کتابها:
شصت ثانیه زندگی
آمفی تئاتر
ایمپالای سرخ
تاریخ خانمها
کلمهی کبود
اعترافات یک عکاس
و...

تا بهزودی، خداحافظ
(بررسی چهار مجموعهی شعر پژمان الماسینیا)
بنفشه حجازی
اوّلين حادثه / ديدنت بود // دومی / دوستداشتنت // بعد از آن حادثهای رخ نداد. (پل سفید، ص ۸۸، تقویم عقربهدار ماههای بهار)
از شاعری حرف میزنم که از گفتن و نوشتن نمیهراسد و احساسش را به صور گوناگون قالب میزند تا معبود راستیناش - شعر - از درون خودِ خودش نه از انبان خواندهها و یادگرفتههایش سرریز کند و فرشتهی الهام را بر پایه چنان بنشاند که بتواند بگوید: اینک این منم!

●● دیگر همبازیات نمیشوم
طبق آثار منتشرهی او، آغاز تمرینهایش برای سرودن هایکو (سنتی) را میتوان در کتاب اولش «دیگر همبازیات نمیشوم» (چاپ ۱۳۸۶) دید: در مِه گم شده بودم / به من لبخند زد / ماه (پاییز ۱۳۸۴)
و چنین است گلگشتهای تصویری او با استفاده از تشبیه به گونهی معادلسازی در بندهای متفاوت: اطلسیهای خیس / از / باران دم صبح / ● / گونههای نمناکات / در / فرودگاه (زمستان ۱۳۸۴)
این دفتر کوچک، تجربهی مراحل رشد حسی شاعری بسیار جوان را نشان میدهد. شاعر با اینکه نمیخواهد همبازی محبوبهی شعری خود باشد باز هم سر در پی قایمباشک با اوست: ...حالا / سالهاست / پشت دیوار اتاقات چشم گذاشتهام / تا فقط یک بار دیگر صدا بزنی: / بیا... (بهار ۱۳۸۵)
این دفتر، نوید زایش شاعری است که میتواند به جهان، نگاه دیگری بیندازد: برگها / چهرهی مهربانات را پوشاندهاند // میبینی؟ / تو رفتی / پاییز آمد... (زمستان ۱۳۸۴)

●● عاشقانههای برف به اسم کوچک
از تصمیم شاعر به سرایش شعرهای کمی بلند، در همین دفتر هم نشان مییابیم ولی او در دومین مجموعهاش «عاشقانههای برف به اسم کوچک» است که عمدتاً میخواهد تواناییاش را نسبت به سرایش شعر بلند نشان دهد. کتابی که بهخاطر آگاهانه بودنش به نظر من چندان موفق نیست. این اشعار، روایت عشق است با فلاشبک به کودکی و دلتنگیهای دورهی گذار که اوج آن در نوشتهی پشت جلد کتاب آمده است. این دوره میتوانست جادهی عبور او از رمانتیسیسم گذشته و شروع بلوغی دیگر باشد: حالا / زن شدهای // بهزودی / مادر میشوی // امّا ديگر / «تو» نخواهی شد. (بیوفا، ص ۶۵)
شعرهای این دفتر هم نشان میدهد که او از مجموع همین کلمات محدود که هم نقطهی قوت و هم ضعف اوست، قادر است که جهان را از نو روایت کند بهطوریکه به برخی از آنان میتوان عنوان سهل و ممتنع را الصاق کرد.
در این دفتر اگرچه شاعر به یاد شعرهای کوتاهش هم میافتد ولی از آنجا که مصمم به امتحان راهی طولانیتر است، فرشتهی شعر کوتاه او را رها میکند: سپیداری خستهام / در من بپیچ. (نیلوفر کبود، ص ۲۳)
این شعر با نام «نیلوفر کبود»، شعری دستمالی شده و بدون اثر است. درحالیکه در همین کتاب و در لابهلای کلمات، لحظههای ناب شعری گم میشوند. در یک شعر یازده سطری بهنام «یلدا»، فقط دو سطر شناسنامهی شعر دریافت میکنند و بقیهی کلمات، وجودشان در ساخت یا شکل گرفتن این دو سطر مؤثر نیست: به اندازهی تمام شبهايی كه ديگر نيستم / به نام كوچك صدايم بزن. (یلدا، ص ۳۸)
از ویژگیهای این کتاب و سایر دفترهای او این است که شاعر، ورود واژههای جدید را در عنوان اشعار تمرین میکند. گویا از ورود هر کلمهی جدیدی در بدنهی شعرش میهراسد: فلکهی دوم تهرانپارس، پل فلزی، ترمینال جنوب، برج آریو، پیتزا پنتری، چند اپیزود در بیمارستان، اپیزودهای تنهایی، پلاک، روزهای پردیس، آمفیتئاتر یا در دفتر «گذرنامهی موقت ماهی آزاد»: پلانهای فراموششده، کانال ماهی، فیکس-فریم، و...

●● گذرنامهی موقت ماهی آزاد
میرسیم به سومین مجموعهی شعر پژمان الماسینیا: «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» که همگان آن را چهارمین دفتر میپندارند و از آنجا که سعی میکنم افت و خیز شعری او را دنبال کنم از ترتیب تاریخگذاری این کتاب و چهارمین دفتر شعر یعنی «تقویم عقربهدار ماههای بهار» ناراضی هستم. هر دو کتاب، اشعار سالهای ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۸ هستند. (اگرچه در «تقویم عقربهدار ماههای بهار» بیش از چند شعر از سال ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴ وجود ندارد.)
این مورد اگرچه مربوط به شعر و شاعری آقای الماسینیا نیست ولی تاریخ ادبیات را به هر حال سردرگم میکند. تاریخ ثبت هر دو کتاب در کتابخانهی ملی، سال ۱۳۸۸ است و توقف کتاب «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» در بخش بررسی وزارتخانه باعث شده که کتاب دیگر یعنی «تقویم عقربهدار ماههای بهار» زودتر عرضه شود. حال این شیر نشدن خون، مربوط به طمأنینهی ارشاد است یا شتاب شاعر؟ چیزی که اتفاق افتاده این است که شاعر از اشعار کتاب «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» فاصله نگرفته، اقدام به تحویل دفتر بعدی به ناشر کرده است.
.../ میلرزم/ با اين همه/ سرمای تنم از زمستان نيست/ میدانی كه. (بهار شیراز، ص ۴۶)
«گذرنامهی موقت ماهی آزاد» نامی است زیبا برای این دفتر که بهزعم من باز هم تمرینی بوده است برای یافتن نوعی شاعرانگی که مخصوص خود شاعر باشد. در این کتاب، شاعر شهامت زدودن سطرهای زائد و ترک توصیفهای جهان نثر را پیدا میکند اگرچه بهآرامی، همچنان که در دو شعری که در ادامه میآیند، میبینیم.
اولین شعر این دفتر به تاریخ تابستان ۱۳۸۳، بهنام «خیلی وقت پیش»: نزديك غروب / خسته از تكرار روزها / در خلوت سفيد يك پارك نشستهام / میدانم اين لحظه، كسی يادم نيست / صدايی نيست / عابری نمیگذرد / نيمكتها، / درختان چيزی نمیگويند // همهجا / طنين تنهائی و / بوی برف تازه. (خیلی وقت پیش، ص ۷)
و حالا شعر «فصل چهارم» از کتاب «تقویم عقربهدار ماههای بهار»: تلفن ندارم / تا كسی مرا ياد كند / خانه ندارم / در خيابان تنها هستم / در خيابان برف میبارد / بر سرم برف میبارد // موهايم سپيد میشوند / زودتر از موعد. (فصل چهارم، ص ۵۰)
شعری که اگر کمی بیشتر به آن پرداخته بود و به قول نیما تکانده بود مسلماً سطور اضافه فرو میریخت بدون اینکه به روایت شاعر لطمهای بخورد.
دنیای شاعر در همین کتاب هم طبیعتگراست و لابهلای خوشههای مریم و پرندگان و گلها و پاکی دنیای کودکی و نوجوانی، بهراستی ماهی آزادی است که میترسد گذرنامهاش از اعتبار بیفتد و زمان او را میخکوب زندگی کند و «بلبل، ناغافل از ختائیهای سقف به حیاط بگریزد و دیگر کوتاه نیاید از آسمان» (نقل از ص ۶۲)
اما چه میتوان کرد که هر شاعری در آغاز باید با کودکی خداحافظی کند تا بتواند خون شقایقهای تازه سربریده را ببیند و دلهرههای مضاعف هر روز را بچشد و به استقبال مرگ ناگزیر برود نه از لون مرگ «عمو» و یا میل به مردنی که همه در کودکی برای لحظاتی چشیدهایم.
اما سرانجام فروردین این شاعر هم میرود تا به پایان برسد: زودتر از همهی ماهها / فروردين به آخر میرسد / آن بهار كه شكوفههايش زير برف ماندند / هركه بين من و شما بود / به خاك و خاطره پيوست / ديگر كسی ميان ما نيست... // تلخترين ماه سال است / فروردين / و سیويكم / هميشه جمعه. (سوم آذر، ص ۷۰)
در میان سختیهایی که شاعر را میسوزانند مثل همهی شاعران، ناامیدی مقطعی از شعر و شاعری است و این آغاز سرکشی مؤدبانهی اوست: برف بیامان میبارد / ماندهی راه / درّهی عميقیست پر از مه / باد / صدايمان را میكُشد / میخوابيم / بدون لالائی و شب بخير / ما هميشه لبخند میزنيم / با اينكه میدانيم / ديگر از شعر هم كاری ساخته نيست / و اين قطار / هرگز نمیايستد. (مسافران، ص ۷۶)
در «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» همچنان که اشعار از روایت کودکی و عشقهای نوجوانی و خاطرات امن و غمهای زلال فاصله میگیرند، آسفالت سرد و سیاه خیابان و مرگ، فضای ذهنی او را اشغال میکنند و سرانجام یکی از زیباترین اشعار این دفتر را شکل میدهند: باران / از آسمان میبارد / در خيابان مردی آتش گرفته / زبانه میكشد در سكوت... // هيچكس / «همهچيز» را نگفته است. (فیکس-فریم، ص ۸۰)
او با تلفیقی از شهر و دریا، جنگل و پرنده، ترس و اندوه و خاطره و با بستهای از خاطرات درونی پای به خیابانهای خالی و سرد شهر میگذارد و واقعیت تلخ را میپذیرد: «بگو چند زمستان است؟ / در حياط خلوت / چشم به راهم بيايی / توی گودی دستهايم / ها كنی...» // دير است برای پاهايم / روی زمين كه نيستند. (همیشه برف، ص ۳۷)

●● تقویم عقربهدار ماههای بهار
و سرانجام دفتر چهارم شاعر شکل میگیرد: «تقویم عقربهدار ماههای بهار». این کتاب به نشانهی فهرست مندرجات، از چهار بخش تشکیل شده که نام هر بخش میتوانست نام کتاب قرار گیرد و تلاشی است بیمورد برای موضوعی کردن اشعار: محاط حریق بنفشه؛ به خودم برمیگردم؛ گزارش سایههای گمشده؛ تسلای آویشن.
شاعر در این دفتر نیز با اشیا یکی میشود و تصاویر عبور زمان را نشان میدهند. او همچنان بیشتر شاعری آرام و طبیعتگراست و تا حدودی مرگاندیش و ترسیده. ترسی فلسفی از ناپایداری دنیا.
او در پارهای اشعار، با رنگها بازی زیبایی دارد: باران بیخبر اواخر دیماه، / هجوم قهوهای سير / به زمينهی سفيد عصر... (میوههای کاج ۱۰، ص ۲۶) یا: همهسو سفيدِ پُررنگ / بوی گرگ... / از بامهای ده: / شيون يك ياكريم. (میوههای کاج ۲۱، ص ۳۷)
حضور اشیا در اشعار او کمرنگ است: نیمکت، چتر، تلفن، ملافه، چراغ. به دیگر سخن، پژمان الماسینیا زبان فاخری ندارد که به مفاهیم ساده او لطمه بزند و خوشبختانه کلماتی که مزاحم باشند، اندک هستند: واژههایی چون هبوط، لَختی، مملو، کالبد، خویشاوند، کافور، محفوظ، مؤنث، مضاعف، کهن. او از کلمات ساده سود میجوید و دایرهی واژگاناش شعاع اندکی دارد که بهکارگیری تکراری همین لغات در اشعار بلند منجر به ملال میشود. و این سخن با اشراف بر واژههایی چون قرص خواب، سم نباتی، تابوت پلاستیکی، لین، کابین، ترمینال و مترو است که از محدودهی یک کلمهی شناور بر سطح صفحه فراتر نمیرود.
بهرغم ساده بودن و کوتاه شدن اشعار در مجموعهی «تقویم عقربهدار ماههای بهار» باز هم میشد که کلمات مزاحم را زدود، بدون اینکه به شعر لطمه بخورد. مثل کوچک در شعر زیر: از وقتی آفتاب / عاشقِ آدمبرفی كوچك حياط ما شده // آسمان خانهمان / ابریست. (برف و آفتاب، ص ۱۱) یا: ترکیب - باغ ملی شهر - در شعر روزی روزگاری «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» تتابع اضافاتی غیرضرور است.
گاه شاعر، بیتوجه از منطق شعری که بدان معتقد است، عدول کرده: تاريكی شب / در حصار شبنم و علف، / نشای بنفشه. (میوههای کاج ۵، ص ۲۱) سؤال این است: "در" به چه کار این هایکوی زیبا میخورد؟
بهطور کلی در فضای ذهنی هر شاعری کلماتی از جنس حرفهای هر روزینه هست که مدتهاست از مرز شاعرانگی دور شده ولی در پس ذهن زندگی میکنند که درمورد شاعر ما نیز صدق میکند: صلات ظهر / پهنهی یکدست آبی آسمان / ... (میوههای کاج ۲۶، ص ۴۲) که حضور این ترکیبات، برای شعری که درجمع ۱۴-۱۵ کلمه بیشتر نیست، اضافی بهنظر میرسد و ادامهی همان منظومهسرایی و شعر بلند سرودن در ذهن شاعر و در امتداد کتاب سوم اوست.
در مجموع، شاعر بهاضافهی طبیعت، به شعر میرسد: باغ ميوه و گل، / چمنهای خيس و / آواز بعيد كبكهای كوه روبهرو. (میوههای کاج ۱۱، ص ۲۷) ولی شاعر بهاضافهی انسان و اجتماع (نه خود شاعر) بیشتر وارد فضایی احساساتگرایانه میشود که بدون تصویر و یا زبان خاص، ناپخته میماند مثل تقریباً تمام اشعار بخش «گزارش سایههای گمشده».
موضوع قابل ذکر دیگر درمورد کتابهای شعر پژمان الماسینیا، نام اشعار است که از شعریت شعر میکاهند و گاهی اوقات به نظر میرسد که باید سطری از شعر بوده باشند که بلاتکلیف در بالای صفحه حرام شدهاند: ايستادهام هنوز // لَختی شايد... / در سايهام بيارامی. (بید مجنون، ص ۸۳)
نام این ارجوزهی عاشقانه، «بید مجنون» است یعنی بید مجنون، نشانهای است که بر شعر سایه میافکند و جز به کار تشبیه شاعر به بید مجنون که دیوانه بودن و لرزان بودنش، تصویری تکراری و ساییده شده است، چیزی ندارد. نام شعر از اقتدار اروتیک این شعر کاسته است و حتی در دقتی بیشتر اصلاً حضورش در هیچکجای شعر ضروری نبوده است.
ممکن است این حکمی سختگیرانه به نظر برسد ولی فکر میکنم همهی ما باید راجع به نام اشعارمان با وسواس بیشتری بیندیشیم و یا مثل قدما اشعارمان بدون نام باشند، کاری که البته در «تقویم عقربهدار ماههای بهار»، شاعر درمورد چندین شعر خود رعایت کرده است. و شاید هم شاعر بدون اینکه در زمرهی ساختارشکنان باشد، میخواهد غرابتی بین شعر و نام شعر ایجاد کند و ساختار رایج رابطهی نام شعر را با خود شعر بشکند.
گنجشك هراسانِ خيس از باران پاييزم، / دور از صدای صبحگاهی تو. (ریحان بنفش، ص ۸۷)
نام این شعر، «ریحان بنفش» است. شاعر با این گیاه خوردنی زیبا، رابطهی عاطفی - منطقهای دارد و نمیتواند آن را برای روزی دیگر و شعری دیگر در یادداشتهایش و یا در ذهنش به امانت بگذارد تا درست در جایی که برای ریحان بنفش مقدر شده، بر صفحهی سپید کاغذ، رنگی و بو و طعمی از خود بهجا بگذارد. واقعاً برای این شعر ده کلمهای که من با واژهی هراسان آن نیز مسئله دارم، بیدلیل بهکار گرفته شده است.
مثال دیگر، یکی از زیباترین اشعار این کتاب است: به حرمت ستاره و علف / هيچوقت بوی خداحافظی نده. (بلبل خرما، ص ۹۲) و حالا اسم این شعر، «بلبل خرما» است. این پرنده که ممکن است خیلی هم زیبا باشد، اینجا چه میکند؟ جز اینکه این سؤال را برانگیزد که نام شعر چه کمکی در گسترش این شعر میکند؟
شاعر اگرچه در توصیفها دیدی بالنسبه مستقل دارد ولی نه آنچنان و میتوان گفت که تحت تأثیر دیگر شاعران نیز هست: به صحرا شدم عشق باریده بود. پایم اندر گل فرو شد (نقل از حافظه؛ شاید خواجه عبدالله انصاری) الماسینیا میگوید که: به هوای گل سرخ / به باغ آمدم... / در هوای تو غرق شدم. (بر شاخههای بهار، ص ۹۵) یا تعداد اندکی از سطورش، یادآور شاملو و سهراب سپهری است.
از مجموع گفتههای این شاعر که در زندگی غیرشعری خود نیز مؤدب است و باوقار، طنزهای زیر را میتوان نشان گرفت که به ظرافت رفتارهای خلقیاش است. «شیوهی اعراض» در این اشعار توجهبرانگیزند، سرشار از طنز هستند و حفظ حرمت یار:
- پشت برگها برو! / حالا که از آن من نيستی / ماه. (پارههای بهار، ص ۱۲)
- باران بيايد يا نيايد / تو را از ياد بردهام. (کنار خیابان، ص ۷۲)
- بود و نبودم / تفاوتی ندارد / تنها // عادت کردهام / که باشم... (دریافت، ص ۴۷)
- امروزم را بهتمامی چريدند / رمههای خاطره. (بیستوچهار، ص ۵۶)
- قانعم! / غير تو / هيچ نمیخواهم. (گل نی/ ص ۷۴)
کوتاه سخن، شاعر در تعداد قابل توجهی از هایکوهایش (بدون توجه به تعریف آن) موفقتر از روایتهای خطی بلند است. کتاب الکترونیکی ایشان «روایت ماه از نیمه» (تاریخ انتشار: ۱۳۸۸)، بهعلت حضور برخی اشعارش در این دفترها، محسوب نشده است.
شعر او پس از وزش یک نسیم کوتاه لذتبخش، به فراموشی میرود اگرچه شاید ما همیشه نام او را به صافی و شفافیت الماس بهیاد بیاوریم ولی کمتر زینتی مشخص از الماسهای آبگونش در صندوقخانهی حافظهمان خواهیم داشت. مگر اینکه این چنین ساده و عریان احساس لطیفش را کف دست خواننده نگذارد و لذت ضربهی کشف و جستوجو در فضاهایش را از خواننده نگیرد.
بهنظر میرسد که الماسینیا در گذشته سیر میکند و از روایت «حال» خود غافل است، حال این لحظهها را در فرم کوتاه بنویسد یا بلند فرقی نمیکند.

● این نقد و بررسی بنفشه حجازی پیشتر در شمارهی نخست فصلنامهی فرهنگی و ادبی درگاه، ویژهی بهار و تابستان ۱۳۹۱، بخش نقد شعر، صفحات ۲۶ تا ۲۹ به چاپ رسیده است.
● علاوه بر بنفشه حجازی تاکنون این شاعران و منتقدان دربارهی کتاب «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» نوشتهاند (بهترتیب الفبا): رسول آبادیان، هلن اولیایینیا، منصور خورشیدی، سریا داودیحموله، میترا سرانیاصل، حمیدرضا شکارسری، شیوا فرازمند، امین فقیری، فرزانه قوامی، علیرضا نوری، صادق وفایی و سیدمحمد هاشمی.
●