ميثم متاجی
(شاعر و منتقد)

تقويم عقربه‌دار ماه‌های بهار

كاشف سرودهای طبيعت

«تقويم عقربه‌دار ماه‌های بهار» عنوان مجموعه‌ی شعر پژمان الماسی‌نيا است كه توسط نشر فرهنگ ايليا به بازار كتاب عرضه شده است. اشعار اين مجموعه به چهار قسمت تقسيم شده‌اند كه هر قسمت دارای ويژگی‌های خاص خودش است.
ما با مجموعه‌شعری روبه‌رو هستيم كه تقريباً همه‌ی اشعار آن كوتاه هستند و اين نوع كوتاه‌نويسی را می‌توان يكی از ويژگی‌های شعر امروز دانست كه آرام‌آرام به يك فراگيری نسبی هم دست می‌يابد و به اعتقاد برخی اين كوتاه‌نويسی رويكردی مثبت به‌همراه دارد چرا كه ايجاز يكی از عناصر تمايز شعر از نثر است و شعر همواره در پی آن است تا از اطناب و زياده‌گويی بپرهيزد.
امّا رويكرد پژمان الماسی‌نيا شاعر اين مجموعه در كوتاه‌نويسی اين فرصت را به مخاطب می‌دهد تا در تلاطم زندگی عصر مدرن به سرك كشيدن در شعر بپردازد. اما آيا كوتاه‌نويسی به‌تنهايی می‌تواند شعر را تبديل به شعری خوب گرداند يا ويژگی‌های ديگر نيز می‌بايست مدنظر قرار گيرد.
پژمان الماسی‌نيا به عكاسی می‌ماند كه به‌جای استفاده از دوربين عكاسی با استفاده از كلمات دست به تصوير كشيدن طبيعت می‌زند. اين نكته در قسمت اوّل مجموعه كه با عنوان «محاط حريق بنفشه» متمايز شده است به‌وضوح ديده می‌شود. آثاری كه در قسمت اوّل ديده می‌شوند به طبيعت می‌پردازند. لحظه‌ای را شكار كرده و به تصوير می‌كشند امّا از سطح يك تصوير از طبيعت فراتر نمی‌روند. پس اگر قرار به تصوير كردن باشد چه تفاوتی بين عكس و شعر وجود دارد.
مادّه و ابزار اصلی شعر و سرودن، واژگان هستند كه در دل تاريخ زيسته‌اند و با خود معانی و مفاهيم را نيز حمل می‌كنند. به‌نوعی می‌توان گفت كلمات دارای دوسويه‌اند: الف: سويه‌ی درونی ب: سويه‌ی بيرونی.
در سويه‌ی بيرونی كلام پس از خواندن ‌كلمات، به چيزی معنا می‌دهند يا در عمل به ارتباط آن‌چه در ذهن داريم با رخدادهای بيرونی منجر می‌شود امّا سويی درونی كلام آن‌جاست كه كلمات به ساختن يك كل می‌پردازند و يك الگوی بزرگ‌تر در اثر پديد می‌آورند.
پژمان الماسی‌نيا در قسمت اوّل مجموعه‌ی خود تنها به وجهی از كلمات كه معنايی در بيرون متن را با خود حمل می‌كنند می‌پردازد؛ به‌طور مثال:

خيسِ باران
در انتظار ما بود
نیمکت.
(صفحه‌ی13کتاب)
يا

تک‌‌درخت
برای هميشه در برف

تنها ماند.
(صفحه‌ی15کتاب)

برفِ پياپی
يك دسته سار در آسمان
چند قدم تا بهار.
(صفحه‌ی19کتاب)
و...
نمونه‌های ذكر شده و آثار ديگر كه در مجموعه وجود دارد تنها به تصوير می‌پردازند و كلمات مصاديق و عناصری در بيرون متن را در ذهن متبادر می‌كنند. غايت اين آثار ثبت لحظه و تصوير است و دست به ايجاز يك سازه‌ی ادبی نمی‌زنند.
به‌نوعی می‌توان گفت كلمات و زبان، اصالت محض و شاعرانه‌ی خود را از دست داده و ابزاری در دست شاعر محسوب می‌گردند كه با آن‌ها نقاشی كند. اين مطلب زمانی پررنگ‌تر می‌شود كه درمی‌يابيم شاعر دست به هيچ‌گونه هنجار‌گريزی در واژگان نزده و آشنايی‌زدايی در تصوير و زبان نيز مدّنظرش نبوده است. شاعر كاشف است، امّا كاشف تجربه‌های تكرار شده نيست. كاشف، آن‌چه را كه وجود دارد و ديده نمی‌شود را ديده و به مخاطب ارائه می‌كند امّا خالق، امری را خلق می‌كند كه وجود خارجي ندارد. الماسی‌نيا دست به خلق نمی‌زند، او لحظاتی از هستی را كشف می‌كند. لحظه‌ای كه گاهی اوقات آشنا و تكراری به‌نظر می‌رسد امّا خلق، زمانی شكل می‌گيرد كه زبان حضوری فعال و اساسی در شعر داشته باشد؛ زبان با همه‌ی ويژگی‌ها و محصولاتش.
می‌توان گفت تصوير يكی از محصولات زبان در شعر است و شاعر با پرداختن به زبان و مناسبات درست‌اش می‌تواند به تصاويری شاعرانه نيز دست يابد نه اين‌كه زبان ابزار واقع شود. زبان را در نثر ممكن است ابزار بدانيم چرا كه هدف نثر انتقال مفهوم است امّا شعر كه غايتی زيبايی‌شناسانه دارد نه انتقال پيام دارای زبانی ديگر خواهد بود. پس وقتی رويكرد و مكانيزم در يك اثر ارائه‌ی زبانی شاعرانه نباشد آن اثر نيز از شعر دور خواهد شد. اتّفاقی كه برای بسياری از آثار مجموعه‌ی «تقويم عقربه...» رخ داده است.
نكته‌ی ديگر آن‌كه در تفاوت بين شعر و طرح گفته‌اند در شعر ما با حركت در زمان و مكان روبه‌رو هستيم. به تعبيری دوربين شعر حركت در طول و عرض را با هم دارد اما طرح فاقد حركت در زمان و مكان است. به‌عنوان مثال:

بوی پگاه
نمِ برف،
جوانه‌های زودرس نارنج.
(صفحه‌ی40کتاب)

علف‌های كف درّه
هر شب و روز:
ماتِ قلّه‌ی برف‌آلود البرز.
(صفحه‌ی33کتاب)
و نمونه‌های بسيار ديگر می‌بينيم دوربين ثابت است و دست به توصيف می‌زند. روايت در اين آثار بر پايه‌ی توصيف است نه توالی و زمان نيز می‌ايستد. در يك لحظه همه‌چيز ديده می‌شود نه در يك توالی از لحظه‌ها.
نكته‌ی ديگر آن‌كه ثبت لحظه و اساساً شهودی برخورد كردن با جهان اطراف يكی از ويژگی‌های انديشه‌ی شرقی است. آن‌جا كه شعر هايكو به ثبت لحظه دست می‌زند و در كم‌ترين زمان ممكن لحظه‌ای از هستی را به تصوير می‌كشد در واقع به يك كشف اصيل می‌پردازد. كشفی كه مختص به همان شعر است. وقتی مورچه‌ای در يك شعر هايكو از كوه فوجی بالا می‌رود و شاعر اين تصوير را دست‌مايه قرار می‌دهد به‌نوعی اين تصاوير را به رخ مخاطب می‌كشد و تكنيك تضاد كوچكی (مورچه) و بزرگی (كوه) نيز به او كمك می‌كند.
در آثار الماسی‌نيا اين اتّفاق به‌ندرت رخ می‌دهد. نشانه‌ها و المان‌های طبيعت در سطح باقی می‌مانند و فرصت تعميق و تأمل را به مخاطب نمی‌دهند. به‌عنوان مثال:

باغ ميوه و گل،
چمن‌های خيس و
آواز بعيد كبك‌های كوه روبه‌رو.
(صفحه‌ی27کتاب)

بارانِ سرِ شب
سايه‌های وهم‌آلود جنگل
عطر مبهم شيره‌ی كاج.
(صفحه‌ی20کتاب)
لذّت‌بخش بودن اين آثار در كوتاه بودن و همچنين خلق تصويری رنگارنگ و طبيعی قابل كتمان نيست و خواننده در هنگام خواندن اين آثار احساس لطافت و سرخوشی می‌كند، امّا هر آن‌چه گفته شد به آن‌چه كه پس از خواندن در جهان ذهن خواننده رخ می‌دهد می‌پردازد كه خواننده از لذّت آنی فراتر رفته و بتواند نه يك بار بلكه بارها به يك اثر برگردد و هر بار چيزی جديد بيابد نه تصويری خوانده شده و ثابت.
اين‌كه شاعر ـ پژمان الماسی‌نيا ـ به طبيعت می‌پردازد و آن را براي ارائه‌ی اثری شاعرانه به‌كار می‌گيرد كاری است كه شاعران امروز كم‌تر به آن ‌می‌پردازند و ما با شاعرانی روبه‌رو هستيم كه در روزمرگی شهر و زندگی صنعتی غرق شده و طبيعت را از ياد برده‌اند آن هم در عصری كه طبيعت به حاشيه رفته و ديده نمی‌شود.
سه قسمت ديگر مجموعه‌ی «تقويم عقربه‌دار ماه‌های بهار» نزديك به هم بوده و از قسمت اوّل دور هستند. در آثار سه قسمت ديگر كه با عنوان‌های «به خودم برمی‌گردم»، «گزارش سايه‌های گمشده» و «تسلای آويشن» نام‌گذاری شده‌اند شاعر به خود، مرگ و عشق می‌پردازد. در «به خودم برمی‌گردم» راوی اوّل شخص است كه از درد‌ها و لحظه‌های شاد و غمگين خودش می‌نويسد. گاهی زندگی را زير سؤال می‌برد و گاهی به بيهودگی از همه‌چيز ياد می‌كند.

بود و نبودم
تفاوتی ندارد‌
تنها

عادت كرده‌ام
كه باشم...
(صفحه‌ی47کتاب)
می‌توان گفت ترس‌های راوی در سطرهای بخش دوم كتاب مشهود است. ترس از بيداری و روبه‌رو شدن با جهانی كه مملو از ناملايمات است. ترس از تنهايی و... وقتی انسان و وجوه انسانی در اثری وارد می‌شود انديشيدن نيز حضور می‌يابد. بخش دوم بيش از بخش اوّل كتاب كه پيرامون طبيعت است ما را با خود شريك می‌كند چرا كه دردهايی مشترك را دست‌مايه قرار می‌دهد؛ اتّفاقی كه در بخش سوم و چهارم كتاب نيز رخ می‌دهد.
در بخش سوم ما با مقوله‌ی مرگ و در بخش چهارم كتاب با عشق روبه‌رو می‌شويم كه هركدام از اين موضوعات هستی انسانی را تشكيل می‌دهند. موضوعاتی اساسی كه در طول هستی آدمی هميشه با آن دست و پنجه نرم كرده و درباره‌ی آن‌ها می‌انديشد. الماسی‌نيا نياز به آن دارد تا ذرهّ‌بينی بزرگ‌تر برداشته و حتّی درباره‌ی اين موضوعات انسانی كه می‌نويسد بسيار عميق‌تر به انسان و موضوعات مربوط به آن بپردازد. رويكرد خود را مشخّص كرده تا مخاطب رويكرد هستی‌شناختی يا معرفت‌شناختی شاعر را دريابد.

این نوشته، روز پنج‌شنبه پانزدهم مهرماه 1389 در صفحه‌ی 8 (شعر جوان) شماره‌ی 2962 روزنامه‌ی جام‌جم به چاپ رسیده است.