4 ● 33 / ابتدای دهمین نرگس / منصور خورشيدی

منصور خورشيدی
(شاعر و منتقد)
مجموعههای شعر:
خطابههای کهنسال کودکی
از فکرهای با تو
آبی ناگهان/ در دست انتشار
سجاده روی ماه بينداز/ در دست انتشار
تاجريزی خاکستر/ در دست انتشار

ابتدای دهمین نرگس
منصور خورشيدی
شعرهای این مجموعه بیشتر از کارهای قبلی، با طبیعت شاعر سازگاری دارند. روایت نوعی از بیان که تربیت ذهنی مختص به خود دارد. «در خلوت سفید یک پارک» تا «گوش دادن به صداهای شب» تا آنجا توجه نشان میدهد که تصویرهای بصری جایی در دل متن باز کند.
•
خيسِ باران
در انتظار ما بود
نيمکت.
[از ص 13 مجموعهی "تقویم عقربهدار ماههای بهار"]
«جایی که امتداد کاجهای بلند در مِه محو میشود» این بیان برای شاعر ملموستر است و جستوجوهای او را در کشف نگفتهها قوت میبخشد. رفتوآمدی میان رؤیاها برای نیرومند کردن عناصر خیالانگیز و گسترده کردن فضای ذهن برای گریز از تکرار برخی چیزها که در دفترهای قبل شاهد بودیم.
•
بوی پگاه
نمِ برف،
جوانههای زودرس نارنج.
[از ص 40 مجموعهی "تقویم عقربهدار ماههای بهار"]
الماسینیا ابتکار خلق تصویرهای ذهنی را از خود نشان نمیدهد، این طبیعت است که موجب میشود تا بخشی از پدیدههای اطراف خود را در میان تمام عوامل موجود که در محاصرهی نگاه او هستند کشف کند؛ پدیدههایی آشنا که در مجموعهی شعرهای قبلی او نیز تکرار شدهاند. او در این دفتر نیت خلق شکلگیری شعر را دارد تا زبان، حضوری فعال و بنیادی در این مجموعه داشته باشد.
•
علفهای كف درّه
هر شب و روز:
ماتِ قلّهی برفآلود البرز.
[از ص 33 مجموعهی "تقویم عقربهدار ماههای بهار"]
رویکرد پژمان الماسینیا به سمت کوتاهنویسی است و این فرصت را برای مخاطبان خود ایجاد میکند تا به دریافت آن برسند و لذتی نصیب خود کنند.
در گیرودار زندگی، آنهم در عصر مدرن نویسش اینگونه شعرها برای خوانش باید بهگونهای باشد تا لحظات دروننگری شاعر و آنچه به بیرون پرتاب میشود، حیرتانگیز باشد. عکس این حرف نیز صادق است که آنچه را از بیرون برای خود درونی میکند، اتقاقی در زبان شاعر باشد.
•
بود و نبودم
تفاوتی ندارد
تنها
عادت کردهام
که باشم...
[از ص 47 مجموعهی "تقویم عقربهدار ماههای بهار"]
زیر سؤال بردن هر آنچه در زندگی او حضور دارد، حتی بود و نبود او تفاوت چندانی در جهان کنونی ندارد. فقط عادت به بودن و تنهایی و مرگ جنونآسا در حیات او وجود داشته باشد، کافی است.
"گذرنامهی موقت ماهی آزاد" مجموعهی شعری است که دربردارندهی ۴۱ قطعه از آثار این شاعر جوان میباشد. پیشتر نیز سه مجموعه از آثار این شاعر را در نگاهی به مجموعهی "تقویم عقربهدار ماههای بهار" بررسی کرده بودم و در آن نگاه، نکاتی را برای شاعر عنوان کرده بودم.
•
باغ ميوه و گل،
چمنهای خيس و
آواز بعيد كبكهای كوه روبهرو.
[از ص 27 مجموعهی "تقویم عقربهدار ماههای بهار"]
•
بارانِ سرِ شب
سايههای وهمآلود جنگل
عطر مبهم شيرهی كاج.
[از ص 20 مجموعهی "تقویم عقربهدار ماههای بهار"]
«شاعر در زبان شعر باید شبکهای از ارتباطهای کلامی را در ساختار واحد با ابعاد زیباشناسانه برابر مخاطب قرار دهد. تا از نظر بیان و کارکرد زبان مورد ارزیابی قرار بگیرد. و از دیدگاه معناشناسی هم زمینهی درک آن را برای خوانندهی شعر فراهم کند.» (بخشی از نگاه منصور خورشیدی به سه مجموعهی شعر پژمان الماسینیا 89-1386، منتشر شده در روزنامهی تهران امروز)
•
...
ـ ابتدای دهمين نرگس ـ
تا آن تكّهی روشن
نزديك تو میرسانَدَم
در بهار.
[از ص 31 مجموعهی "گذرنامهی موقت ماهی آزاد"]
بسیاری از کلمات و ترکیبهای کلامی این دفتر در کار قبلی شاعر دیده شده است. با اختلاف اندکی در معنا و درک حاصل از آن در تصویرهای ارائه شده. خود شاعر در مصاحبهای گفته است که:
«الان علاقهی چندانی به سرودن شعرهایی شبیه سه کتاب نخست ندارم و فکر میکنم این یک چرخهی کاملاً طبیعیست برای ادامهی حیات شاعر و حرکتش در مسیر رودخانهی خروشان شعر. یعنی شاعر ضمن ادای احترام به آثار پیشینش و دفاع از آنها، بایستی راههای نو را هم تجربه کند.» (بخشی از گفتوگوی مانلی فخریان با پژمان الماسینیا، منتشر شده در سایت انجمن شاعران ایران)
مصداق این حرف را در برخی شعرهای این دفتر خواندهایم. الماسینیا تلاش کرده است تا با عناصر خیال و کارکرد تکنیکهای کلامی به آن گفتهها مهر تائید بزند.
•
چشمانم را میبندم
به رؤياهايم پناه میبرم
خواب میبينم:
چندين سال زودتر به دنيا آمدهام
در محلّهی كودكیهايت
...
[از ص 22 مجموعهی "گذرنامهی موقت ماهی آزاد"]
شاعر قصد کشف رمز در دایرهی واژگانی خود دارد و میخواهد که ذهن خود را از همهی تحولات موجود، به دلتای شعر نزدیک کند؛ به دور از سادهنویسی مرسوم و بازیهای زبانی که این روزها بیشتر به زبانبازی شبیهتر است!
•
...
من از سيارهای لبريز مزارع گلسرخ
بازمیگردم
تو پيچيده در تنپوشی سرخ
به آبی آغوشم آغشته میشوی
...
[از ص 33 مجموعهی "گذرنامهی موقت ماهی آزاد"]
«تصور میکنم تخیل، اصلیترین عنصر تشکیلدهندهی یک شعر است. اگر تخیل نباشد، شعر و شاعری هم در کار نیست! و این هم یک امر طبیعیست که شما در آفتاب سوزان مردادماه، در اندیشهی سرمای استخوانسوز آذر باشید و بالعکس.» (بخشی از گفتوگوی مانلی فخریان با پژمان الماسینیا، منتشر شده در سایت انجمن شاعران ایران)
•
«بگو چند زمستان است؟
در حياط خلوت
چشم به راهم بيايی
توي گودی دستهايم
ها كنی...»
...
[از ص 37 مجموعهی "گذرنامهی موقت ماهی آزاد"]
شاعر باید برای ویران کردن موانعی که او را در عرصهی شعر محدود میکند، آمادگی داشته باشد تا فرصت ارائهی هر تفکر تازه را از خود نگیرد و به سعادتی که تمایل انسان عصر در آن نهفته است، برسد.
•
...
تا بروی
روزی يكبار
قلبم از تپيدن میماند
رأس ساعت پنج.
[از ص 96 مجموعهی "تقویم عقربهدار ماههای بهار"]
از بین بردن غرایز و گریز از فشارها و ناملایمات اجتماعی و تن ندادن به ارزشهای مادی، زمینه را برای بروز چنین خلاقیتی فراهم میکند.
•
پنج عصر
كوچه نيست كه گذر نكنم
خانه كه نو كنم
شهر كه سفر
...
[از ص 96 مجموعهی "تقویم عقربهدار ماههای بهار"]
بهار، شکوفه، اقاقیا، مرگ، زندگی و عناصر خیالانگیز دیگر در این مجموعه به چشم میخورد و نقش مهمی در فضاسازی شعرها دارند. خلق رابطه در محور عمودی شعر، گاه پیوسته و گاهی گسسته است. معنای برخی از شعرها در سطح و برخی دیگر در عمق شعر و در ساختاری بهم پیوسته، دیده میشود.
•
...
چه دور باشی وُ نزديك
عطر خوشايند ريحان
از رديفهای پشت سر،
میوزد به باقيماندهی عمرم ـ
...
[از ص 60 مجموعهی "گذرنامهی موقت ماهی آزاد"]
قلمرو زبان در همهی مجموعههای شاعر، سمت و سوی محاوره و بیان گفتاری دارد، اما استقرار مفاهیم، ساده و سطحی نیست. در شعر "مسافر آبهای آرام" با هفت بند کوتاه روبهرو میشویم. در ظاهر، نشانهی گسستگی بندها به چشم میخورد و انگار بیارتباط باهم هستند؛ درحالیکه با نفوذ در دل شعر متوجه یک مفهوم عمیقتر میشویم و آن "مرگ" است. تمهیداتی برای رسیدن به دور شدن و محو شدن!
•
...
دورتر كه رفتی لكهای سفيد شدی
آنقدر سفيد كه ديگر نتوانستم ببينمت.
[از ص 20 مجموعهی "گذرنامهی موقت ماهی آزاد"]
پناه بردن به دوران کودکی و علنی کردن رؤیاها چیزی نیست که پوشیده باشد، به عیان در ذهن و زبان شاعر دیده میشود. شعر بلند "زخمهای رؤیا" را نوستالژی زندگی شاعر تلقی میکنم. پناه بردن به رؤیا با چشمهای بسته و روایت آگاهانهی دردمندیهای شاعر، آمیخته با حقیقت تلخ و گزندهای از زندگی است، اما در نگاه شاعر بدل میشود به پراکنده شدن عطر اقاقیا در کوچههای اطراف؛ جایی که در پشتبام این خانهها، کودکانی هستند که با اشتیاق تمام بادبادکهای خود را به هوا میدهند تا ذهن خود را در فضا مستقر کنند!
•
...
نگفتم اينها همه رؤيای مناند
روبهرويم حقيقت، تلخ و گزنده ايستاده
آرزوی داشتنت
تمنای هميشهی بودنت
ماندنت
در بيداریها محال است انگار
...
[از ص 22 مجموعهی "گذرنامهی موقت ماهی آزاد"]
در سه مجموعه شعر پیشین پژمان الماسینیا؛ "دیگر همبازیات نمیشوم"، "عاشقانههای برف به اسم کوچک" و "تقویم عقربهدار ماههای بهار" همین روایت آگاهانه از دلدادگیهای دور و نزدیک دوران کودکی را صادقانه در بیان شاعر دیده بودیم:
•
...
خوب که فکر میکنم
انتظار بازآمدنات را
در ایستگاه جا گذاشتم...
[از مجموعهی "گذرنامهی موقت ماهی آزاد"]
«بیشتر شعرهای شاعر با سه نقطه باز میماند. رابطهها بسته نیست. حرفهای نگفته را برای دیدارهای بعدی آماده میکند.» (بخشی از نگاه منصور خورشیدی به سه مجموعهی شعر پژمان الماسینیا 89-1386، منتشر شده در روزنامهی تهران امروز)
این نظریه را در نقد سه کتاب فوق داده بودم و میبینم که شاعر با تجربههای بیشتری، رابطههای بسته را باز گذاشته است و نگفتهها را، نه در ایهام که به وضوح در برابر مخاطبان شعر خود گذاشته است.
•
...
افرای خداحافظي!
پاييز در راه است
و بادهای زمستانی
و من هرگز «بزرگ» نشدم.
[از ص 64 مجموعهی "گذرنامهی موقت ماهی آزاد"]
الماسینیا تجربهی برخوردهای دیداری از کودکی تا بزرگسالی را در روابط اجتماعی و عاشقانه، ملموس و خواندنی بیان میکند. این نیروی حسی و ادراکی را هنرمندانه در جایجای شعر مستقر میسازد تا زمینهی حرف نگفته را فراهم کند.
•
امنترين جای جهان
باغی پر از عطر و بوی نارنج است،
دشت لاله و ريحان
يا شهری سرخ در كرانهی آبی دريا؟
...
[از ص 81 مجموعهی "گذرنامهی موقت ماهی آزاد"]
منصور خورشیدی
تابستان 1390

● این نقد و بررسی منصور خورشیدی، پیشتر در شهریورماه 1390 بهصورت الکترونیکی در پایگاه ادبی متن نو منتشر شده است.
●