سریا داودی‌حموله
(شاعر و منتقد)
مجموعه‌های شعر:
اوفليا! تو نيستی، با گيسوانم حرف می‌زنم
آسمان حرفی از گيسوان لی‌لی بود
نان و نمک میان گیسوان تهمینه/ در دست انتشار
زنانی که کلاغ پوشیده‌اند آدم‌تر از حوا نیستند/ در دست انتشار
از عصای شكسته‌ی نيچه تا عصر لوركا/ در دست انتشار

تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار

خوانش «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار» اثر پژمان الماسی‌نیا

اوّلین حادثه/ دیدنت بود// دومی/ دوست‌داشتنت// بعد از آن حادثه‌ای رخ نداد.

پژمان الماسی‌نیا بعد از نشر کتاب‌های شعر «دیگر هم‌بازی‌ات نمی‌شوم» (انتشارات گلدسته 1386)، «عاشقانه‌های برف به اسم کوچک» (انتشارات گلدسته 1387) و «روایت ماه از نیمه» (نشر الکترونیکی گزیده‌ی شعرهای کوتاه 1388)... «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار» (نشر فرهنگ ایلیا 1389) را به چاپ رسانده است.

الماسی‌نیا جزو شاعران پرکار (در حوزه‌ی نشر) است و امتیازش کتابی است که برخلاف اثرهای قبلی بازوانی فربه دارد!
شعری به‌ظاهر قوام‌یافته؛ با تعلیق و ریتم و ضربآهنگ و همان فضاهای معمایی (سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران) با ذهنیت شاعری که به ظرفیت‌های زبان پی برده و شعرش خواندنی و البته بیشتر شنیدنی است. همان هنر ناب مالارمه که «هنر ناب مستلزم ناپدید شدن شاعر در مقام گوینده است، کلمات عنان کار را به دست خواهند گرفت.»
با توجه به پرسونیفیکاسیون‌های تصاویری، مشابهت و مغایرت‌ها از رگه‌های ساده‌نویسی، ساختار محتوایی، فرم و موتیف‌هایی که بیشتر اراده‌ی معطوف به آرزوهای تحقق‌نیافته محسوب می‌شود.

«تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار» شامل چهار عنوان رشک‌برانگیز "محاط حریق بنفشه"، "به خودم برمی‌گردم"، "گزارش سایه‌های گمشده" و... "تسلای آویشن" است.
الماسی‌نیا با شعرهایی کوتاه و بندانگشتی گویی روی همه‌چیز رنگ احساس می‌پاشد. شاعر در عینیت بخشیدن به بالقوه‌های درونی نیات خود را به نمایش گذاشته؛ شعرهایی که تغزل سپید-مدرن محسوب می‌شوند. شعرهایی کوتاه از فریادهای درد... یا به زبان دیگر همان روزهایی که رفتند و دیگر برگشت‌پذیر نیستند!

در بعضی بندها واژه‌ها دارای پتانسیل حرکتی زیباشناسانه؛ تعلیق‌های شگفت و در نهایت ایجازند. در بطن شعرها نوعی سرگردانی است که با توجه به معنایی ساختاری، معنایی مرزی بین «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار» و کتاب‌های دیگر ندیدم!

حداقل توقع من از الماسی‌نیا این بود که در چاپ کتاب بعدی حداقل چند بند بر قد و قامت بعضی شعرها بیفزاید زیرا شعر احساس گرایانه‌اش زمینه‌ی این رویکرد را دارد...
به‌هرحال با اجرای مونولوگ‌هایی با تم عاشقانه و عینی‌گرا، دارای جذابیت کلامی و پرکشش؛ برانگیزاننده‌ی اندیشه‌ی شاعری است که همیشه المان‌های خاصی را تکرار می‌کند و شعرش باعث تثبیت تصاویر می‌شوند.

گرچه این دلایل مستدل، نمود واکنش زبانی شاعری است که خود را مقید به سرایش یک نوع فضا کرده است؛ اما از لحاظ زبان، لحن و زاویه‌ی دید؛ فضا بر پایه‌ی بعضی خمیرمایه‌های شعرش تعریفی قانع‌کننده دارد، گاه تمهیدات متعارضی که حاصل جدال بین ذهنیت شعری و ذهنیت احساسی است.
کارکرد شعر شاعر کاملاً تجربی است و زبان هر شاعری نشأت گرفته از تجربه و احساس اوست. الماسی‌نیا کاملاً جزئی‌نگر و وامدار احساس خویش است:

- بود و نبودم/ تفاوتی ندارد/ تنها// عادت کرده‌ام/ که باشم... (ص 47)

- گاهی سکوت می‌کنم// جز درد و تنهایی/ چیزی ندارم که بگویم. (ص 52)

- باران بیاید یا نیاید/ تو را از یاد برده‌ام. (ص 72)

بسط‌یافتگی زبان معنایی از مختصات شعر الماسی‌نیا است با همان دایره‌ی واژگانی که حکایت از بی‌حوصلگی و پریشان‌خاطری دارد... سعی می‌کند در دام احساس‌گرایی نیفتد؛ گاهی کلمات به رنگ ذهن مخاطب‌اند و با آن هم‌ذات‌پنداری برقرار می‌کند و گاهی حکم‌هایی می‌دهد ولی در همان تردید و دودلی‌ها همچنان در حال بگیر و ببند است. همان پل معلقی که مخاطب را مجذوب می‌کند...
در این جدانشینی و پارادوکس ذهنی اختلاف هست. گاهی شاعر با حکم‌اندازی تازه به طرف یقین‌های تردیدوار می‌رود... کلمات بار نمادین دارند؛ در تصاویر و اجزای ساختاری گاه لفظ و معنی یکی‌ست. که عشق، کانون ارزش‌های حسی در «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار» است:

- آن آشنا/ که در باران گم کردیم// دیروز دانستیم/ سال‌های پیش مُرده‌ست... (ص 63)

- روزی/ به دوردست‌ها/ خواهم رفت// جایی دور از/ سرما/ و/ تنهایی. (ص 65)

- تو خفته‌ای/ تمام جهان خفته است. (ص 67)

- تنها تسلی/ تکرار نام تو بود. (ص 82)

الماسی‌نیا دچار نوعی تنهایی جمعی است اما با تقدم مفعولیت بر نهاد؛ و اجراهای فاعلیت‌گویی در این جهان پر از تناقض راه یگانگی احساسی پیموده است... ظرافت‌های شعری با پیش‌فرض‌های معقول و نظم‌بندی مناسب که دارای نشانه و هویت بسط یافته است؛ تصاویری که از پیچیدگی ذهنی و زبانی در آن خبری نیست زیرا با احساس می‌اندیشد و با زبان، تصویر می‌کند. شعری که در محوریت معنا شکل می‌گیرد.
شاعر ذهنیتی دیکتاتورمآب دارد و مرتب بر این ذهنیت تأکید می‌کند:

- پشت برگ ها برو!/ حالا که از آن من نیستی/ ماه. (ص 12)

- ماه در آغوش ستاره‌ها/ تنهاست. (ص 16)

- امروزم را به‌تمامی چریدند/ رمه‌های خاطره. (ص 56)

- یک نفر حدس زده بود/ «یکی از ما کم می‌شود»// امّا جز من/ کسی نامش را نمی‌داند. (ص 59)

از لحاظ تِوانش ادبی تجربه‌های شاعر معطوف به مفاهیم و مضمون‌های شخصی است... که بعضی نکات ادبی غیر قابل چشم‌پوشی‌اند... زیرا شاعران امروز حداقل تجربه‌ی چند نسل شعر را پشت سر دارند و هر کتابی حاصل تجربه‌های چند نسل است. و... امّا زبان شعر الماسی‌نیا عادی و ساده است، گاهی آن‌چنان از زبان ادبی فاصله گرفته که گویی مخاطب نثری ساده می‌خواند و تکرار بعضی الفاظ از لحاظ مضمونی اتوماتیزه شدن گفتار است. مونولوگ‌ها شعاری است... و زمان شناور تاریخی را از دست داده آن‌جا که سعی دارد از زمان تقویمی دور نشود و حتّی پای بعضی شعرها تاریخ زده است... این دونده‌ی از نفس افتاده همچنان در مسیر ذهنی خود گام برمی‌دارد؛ ولی ارتباط ذاتی بین الفاظ سعی در نمود محتوایی دارند...
باید دوباره تکرار کنم... بی‌شک جهان ادبیات را انسان‌های ناراضی می‌سازند:

- به حرمت ستاره و علف/ هیچ‌وقت بوی خداحافظی نده. (ص 92)

- قایق کاغذی ساختن/ فراموشم شده/ کاش شهریور دوباره طلوع کنی/ رود خشکیده،/ دنیا را دارد آب می‌گیرد... (ص 98)

دوشنبه هجدهم مردادماه 1389

نشانی صفحه‌ی اصلی در پایگاه سریا داودی‌حموله:
http://ofeliya.blogfa.com/post-113.aspx

نقد و بررسی سريا داودی‌حموله، شهریورماه 1389 در آژانس خبری‌تحليلی آرت‌نا منتشر و در هفته‌نامه‌ی ندای بهبهان (اهواز) به چاپ رسیده است.