7 ● 36 / شقایقهایسرخروییدهبربستریازبرفسفید / هلن اوليايینيا

هلن اوليايینيا
(نویسنده، منتقد و مترجم)
برخی کتابها:
داستان کوتاه در آینه نقد
بشنو از وی چون حکایت میکند
ویلیام شکسپیر نویسنده، یا روانشناس
هنریک ایبسن: منادی حقیقت و آزادی در نمایشنامهی نوین
بررسی شیوه روایی در سه رمان ویلیام فاکنر
و...

شقایقهایسرخروییدهبربستریازبرفسفید
بررسی مجموعهی شعر گذرنامهی موقت ماهی آزاد اثر پژمان الماسینیا
هلن اولیایینیا
پس از بررسی مجموعهی شعر «تقویم عقربهدار ماههای بهار» اثر پژمان الماسینیا، تورقی هم در آخرین مجموعهی وی با عنوان «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» کردم و اشعار را به دقت خواندم. در بررسی «تقویم عقربهدار ماههای بهار» به تفصیل به نقاط قوت و زبان مؤثر شاعر در بهکارگیری زبان ایجاز و زبان تصویر، که تقریباً نود درصد اشعار را دربرمیگرفت، پرداختهام.
در آن مجموعه، تعدادی از اشعار با تجارب عاطفی و شخصی شاعر سروکار داشت اما ابعاد شاعرانهی اشعار بر جنبههای سانتیمانتالیستی اشعار میچربید. به عبارت دیگر، زبان تصویر و شیوهی غیرمستقیم بیان با شگردهای شاعرانه چشمگیرتر بود و همین اشعار را دلنشینتر مینمود.
در «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» اما جنبههای عاطفی بر اشعار سنگینی میکند بهطوریکه دوازده شعر صرفاً به روایت ارتباط بهظاهر ناکام بین شاعر و معبود اختصاص یافته بهطوریکه از لابهلای این اشعار به جزئیات این ماجرای عشقی میتوان پی برد که شاعر صادقانه آن را با مخاطبان خود در میان گذاشته است. همین ویزگی بهزعم نگارنده به جذابیتهای شعری لطمه زده و آن را به سوی سانتیمانتالیسم سوق داده است.
هیجان و گاه شتاب شاعر در تخلیهی خود از خاطرات دلآزار این شکست عاطفی، او را به ورطهی بیان مستقیم و داستانی صرف و عاری از شگردهای شاعرانه انداخته است و مجموعه بیشتر وقف روایت ماجراهای شخصی شده است، کوششی که در مجموعهی «تقویم عقربهدار ماههای بهار» نیز صورت گرفته است ولی ترفندها و حتی رندی شاعرانه، این روایتها را هنرمندانهتر از «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» جلوه میدهد.
با این حال، این به معنای محو جرقههای شعری از این مجموعه نیست. نیمی از اشعار، اشعاری است که یک تصویر، یک واژه و یک اندیشهی شاعرانه و مؤثر، آنها را به اثری قابل اعتنا و دلنشین مبدل ساخته است. افزون بر آن، تصاویری که تکرارشان آنها را به موتیفهایی تبدیل کرده است که برخی تا حد نمادهایی محوری عمل میکنند. در این مجموعه، فضای اشعار به تناسب موضوعات مغموم آن، فضایی زمستانی و مملو از تصاویر مه و سرماست.
بنابراین، نمودهای طبیعی همچنان تداوم دارند، تکرار تصاویر گلهایی چون شقایق، بنفشه و اقاقیا و درختهایی چون نارنج و افرا (گیاهانی از دو خطهی شمال و جنوب که شاعر خود تجربه کرده است) در این مجموعه نیز به وفور دیده میشود. دریا که نماد زندگی و تداوم آن است، در این اشعار گاه بهمثابه پایان راه زندگی و گاه خود زندگیست:
در "مسافر آبهای آرام" با تصویری از کنار دریا آغاز میکنیم که معبود بهتدریج از شاعر و یا عاشق دور میشود، آنقدر دور که بهصورت لکهی سفید ریزی درمیآید که دیگر به چشم نمیآید. در "هامون"، که تلمیحی به فیلم معروف زندهیاد شکیبایی است و با اشاره به "اتوبوس شب" آخرین فیلم او پایان مییابد، مرثیهای بر غیبت و مرگ غمانگیز شادروان خسرو شکیباییست با این اشاره که، «رانندهی اتوبوس شب / چه زود به دریا رفت»، و دریا نماد مرگ میشود.
در "طعم تلخ سرو" (که ارتباط عنوان با شعر برای نگارنده مانند ارتباط عناوین بسیاری از اشعار الماسینیا مبهم است، از جمله ارتباط عنوان کل مجموعهی شعر که در آن شعری با این نام یافت نمیشود)، گوینده که در تلهکابین در حرکت است دچار رخوتی مرگزا شده است که با مرگ و پایان دریا تداعی میشود:
مه دارد پايين میآيد
عطر علفهای سبز درّههای دور توی سرم میپيچد
مهآلود است هوای كابين
دلم خوابی میخواهد آرام، ابدی
شتاب نمیكنم امّا
پايان دريا نزديكست انگار...
در "وقتی کولیها برگردند" نیز انتهای سفر با دریا گره میخورد: «انتهای سفر / میخواستم دریا داشته باشیم» معهذا، دریا و پایان زندگی، معنای کهنالگویی دریا بهعنوان زندگی را مخدوش نمیکند: دریا عمیق و اسرارآمیز و بیانتهاست، همانگونه که زندگی چنین است، بنابراین در مواردی که شاعر از شور زندگی به شعف میآید، دریا را به معنای زندگی سرشار از زیبایی بهکار میگیرد:
امنترين جای جهان
باغی پر از عطر و بوی نارنج است،
دشت لاله و ريحان
يا شهری سرخ در كرانهی آبی دريا؟
در "دریای رؤیا"، که از اشعار زیبای این مجموعه است، تمامی معصومیت و فارغبالی زمان کودکی با دریا، و احتمالاً دریای جنوب که با واژهی معمول و مصطلح انگلیسی «لین» در منطقهی جنوب به معنی کوچه، گره خورده است:
بيا پابرهنه
به لِينهای كودكی بدويم
با توپ پلاستيكی سرخ و سفيدت بيا
از خانه بيرونم ببر
طوری توپ را هوا بيانداز
كه به دست من نرسد هرگز
آنقدر دور و بلند
كه فراموش كنيم توپ بالاخره به زمين برمیگردد
كه فراموش كنيم قرار است روزی بزرگ شويم...
و در "بنفشههای کوهی"، که به نظر من باید عنوانش مزین به همان نام "دریا" میشد، میخوانیم چگونه شناخت دریا با چشمان آبی معشوق گره میخورد و خواب او مملو از دریا و شور زندگی میشود:
میگفتی
«دريا نديدهام
مرا به دريا ببر»
به تو نگفته بودم
هنگام بارش شكوفههای گيلاس
گلهای سيب كه به گيسوانت آويخته بود
وقتی پابرهنه ميان زيتونزاران میدويدی
پيش از آنكه پشت افراها در برف و مه پنهان شوی
در چشمانت دريا ديدم
بیآنكه نام كوچكت را بهياد بياورم
خوابم را دريا پر كرده است...
تصاویر بند دوم شعر بهراستی شاعرانه و مسحورکننده است.
در ابتدای این سخن، به مواردی اشاره کردم که همان جرقههای شعری و زیباییهای تصویری و ابتکارهای قبلی الماسینیا متجلی میشوند. به چند مورد از این موارد میپردازیم تا حق مطلب درمورد کار وی ادا شود.
در "دو عکس"، الماسینیا با بازی کودکانهی «کلاغ پر، گنجشک پر،» وسوسهی خودکشی و پرواز به جهان دیگر را مطرح میکند، که گرچه تلخ و هراسآور، ولی زیرکی شاعرانهی خود را به منصهی ظهور مینهد:
کلاغ
پر
گنجشک
پر
پژمان
پر...
«دويست قرص خواب و
يک شيشه سمّ نباتی»
بهای ارزانیست
برای پرنده شدن.
در "پلاك 8/6"، بهرغم عنوانش مبهماش، شعر با ظرافت نکتهای را خاطرنشان میسازد که نگاه گاه خودخواهانهی ما انسانها را گوشزد میکند؛ این خود به شعر لطف شاعرانهای میدهد:
به شهرستان که رسيديم
همسايهها میگفتند
هيچ اتّفاقی نيافتاده است
سه سال
گذشته بود
کسی ياد نداشت
گلدانهایمان
چگونه در سکوت خانه
فرسوده بودند
شمعدانیها
آرامتر از ديگران
بهآهستگی
جان میدادند...
بهرغم اعلام اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده است، مرگ گلها رخ داده است که از نگاه ما انسانها رخدادی بیاهمیت است. ولی ببینید شاعر با چه لحن حزنآوری خبر از مرگ شمعدانیها میدهد!
در میان فضای مغموم اشعار این مجموعه، گاه به اشعار زیبایی برمیخوریم که از آنها بوی امید برمیخیزد و با روح شعر، خواننده را به وجد میآورد:
روزهای فاصله
ـ سه ماه يا سه سال ـ
عاقبت پايان میپذيرد،
من از سيارهای لبريز مزارع گلسرخ
بازمیگردم
تو پيچيده در تنپوشی سرخ
به آبی آغوشم آغشته میشوي
زمين
زير سپيدی پاهای برهنهمان
آكندهی گلبرگ بنفشههای بنفش خواهد شد.
در شعر "از بهشت میآیم" هم حس شعر و هم زبان غیرمتعارف شعری آن لطفی به شعر میدهد:
وقت عبور از كوچهی خيس
تو را میبينم
ـ ايستاده پشت شيشهی مهگرفتهی اتاقت ـ
خانه،
شتاب برای رفتن،
سرمای شب آذر را از ياد میبرم...
هيچ نگو!
چشمانم محو چشمانت
چيزی نمیشنود كه.
گوینده در شعر و یا شاعر، با دیدن معبود، رفتن بهموقع به خانه و عجلهای که برای رفتن دارد و حتی سرمای گزندهی ماه آذر را فراموش میکند و چنان مسحور حضور معبود است که گوشها هم از شنوایی بازایستاده است. عبارت «چیزی نمیشنود که» زبان شعر را ناگهان به زبان محاوره میبرد و شدت این سحر و از خود بیخودی شاعر را در شعر نیز مؤکد میسازد.
و با همان هیجان عاشقانه در شعر "۱۶ بهمن"، که حتماً برای شاعر معنایی خاص دارد که باز بر ما پوشیده است، همهی زیباییها را برای معبود به ارمغان میآورد:
باقی عمر
با اندوختهی شادمانیهاش،
يك سبد ستاره و لبخند
و سه انار سرخ
ـ محفوظ در پاكتی سفيد ـ
ارمغانِ تو
بنفشِ شيرينم!
سرخی عشق و تمنا و سفیدی معصومیت، تلفیقی واقعگرایانه است. انار سرخ، که میوهی بهشتی است، از میان همهی میوهها به معبود تقدیم میشود. ولی اینهمه نیست: باقی عمر و همهی شادیهایش نیز نثار عشق میشود!
در "پنجرهها"، اشارهی مکرر به ساعت پنج عصر و ساعت میعاد را داریم. وقتی که کبوتر نامهبر بناست پیغامها را رد و بدل کند، ولی او را چه میشود؟ نیامدن این پرنده بر سر قرار، یعنی مرگ یک پیوند:
پرنده هر روز
يك ربع به پنج
مرا ترك میكند
حوالی پنج
كنار تو خانه میگيرد
امّا ديگر بازنمیگردد
نه ساعت پنج فردا
نه ساعتهای پنج بعد.
شعر "هزار سال بعد" دارای تعابیر زیبای دیگری است: کابوس رانندگی در جادههای برفی و هبوط ماهیان قرمز بر بستر سفید و بیرنگ مرگ و این واقعیت که تعبیر این چنین خوابها نزد مادران است و اینکه او باید زود بخوابد چون مادر نیز عادت به بیدار ماندن نداشت و او ممکن است شانس شنیدن تعبیر خوابش از مادر را از دست بدهد:
آفتابنزده
سفر كردم به اقليم خواب
خواب هميشگی رانندگی در جادههای برفی
خواب سقوط ماهیهای گُلی به دشت برفگرفته...
تعبير خوابهای زمين پيشِ مادران است
بايد امشب زود بخوابم
مادر
عادت به بيدار ماندن نداشت.
در "هر پنج عصر"، علاوه بر تصاویر شیوای دیگر، به تعبیر زیبا و آشناییزدای «در خیابانی که هنوز به خانه میرود» توجه کنید که همین عبارت حال و هوای شاعرانه را تضمین میکند:
در خيابانی كه به خانه میرفت
پای چنارهای هنوز از باران خيس
چشمهات سبز زلال بود
در خيابانی كه هنوز به خانه میرود
سلام میكنم
كسی جواب نمیدهد
در تاريكی به صداهای شب گوش میدهم
ايستگاه مترو خالیست
شهر هنوز بيدار نشده
از خيابان كاری ساخته نيست
اكنون مترو / مرا میرساند
به تو و همسايگان خاموشت.
سخن کوتاه که گذرنامهی موقت ماهی آزاد، گرچه به روایتهای عاشقانه بیش از مجموعهی قبل از آن میپردازد، هنوز نمایانگر استعداد و ذوق شاعرانهی سرایندهی آن، پژمان الماسینیا میباشد. امید است که در کارهای آتی ما را از برزخ وجهتسمیههای چیستانگونه رها سازد. قلمش مستدام باد!
هلن اولیایینیا

● نقد و بررسی هلن اولیایینیا، روز پنجشنبه بیست و یکم مهرماه 1390 در صفحهی 8 (فرهنگی) شمارهی 2164، روزنامهی روزان به چاپ رسیده است.
● علاوه بر هلن اولیایینیا، تاکنون این شاعران و منتقدان دربارهی کتاب «گذرنامهی موقت ماهی آزاد» نوشتهاند (بهترتیب حروف الفبا): منصور خورشیدی، سریا داودیحموله، میترا سرانیاصل، امین فقیری، علیرضا نوری و صادق وفایی.
●