آرش نصرت‌اللهی
(شاعر و منتقد)
مجموعه‌های شعر:
رف‍ت‍ه‌ام‌ خ‍ودم‌ را ب‍ی‍اورم‌
تو/تهران/1385
فصل کاشتن کلمات/ در دست انتشار

تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار

برای ورود به بحث درباره‌ی مجموعه‌ی شعر «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار»، به بندی از آراء نیما اشاره می‌کنم که می‌تواند در ادامه‌ی صحبت‌هایم مصداق پیدا کند. نیما در جوابِ این سؤال که "روح و جوهر شعر چیست؟" این‌طور پاسخ می‌دهد که: شعر دیدی‌ست که اندیشه‌ی ما را با قوت و لطف بیشتر ادا می‌کند. شک نیست این دید در مقام قوت و قدرت خود باید شناخته شود و با دید مردم به‌طور عادی فرق دارد. چه بسا که احساسات هست و شعر نیست؛ زیرا برانگیخته شدن هیجان از خصایص موجودات زنده است. چه بسا شعر هست و عاری از احساسات و چه بسا که شعر و احساسات هر دو به ملازمت هم نموده می‌شوند.
این‌جا نیما سه حالت را بیان می‌کند و به عقیده‌ی من سومین شِق که تلفیقی از احساس و شعر در امتداد یکدیگر قرار بگیرند، می‌تواند شرایط بهتری را برای متنی که قرار است شعر باشد، فراهم آورد. پس تصور می‌کنم پژمان الماسی‌نیا و هر مؤلف دیگری بایستی توجه جدی‌تری به این مسئله‌ی "دید" که نیما مطرح کرده است، داشته باشد. متوجه این باشیم که دید شاعرانه با دید مردم عادی تفاوت دارد. اهمیت این مسئله جایی آشکار می‌شود که نیما با آن‌همه تجربه، شعر را فقط به‌عنوان یک "دید" مطرح می‌کند.
دوربین‌گذاری
حالا می‌رسیم به این‌که چرا این بخش از آراء نیما را برای مدخلِ صحبت‌هایم درمورد مجموعه‌ی شعر پژمان الماسی‌نیا انتخاب کردم؟ تصور من این است که گرایش الماسی‌نیا به ساختن تصویر در متن شعرهایش، مسئله‌ی دید شاعرانه را به‌طور جدی‌تری پیش می‌کشد. به‌همین دلیل، بخش نخست صحبت‌هایم پیرامون دوربین‌گذاری خواهد بود، چرا که تصور می‌کنم دوربین‌گذاری در این مجموعه‌ی شعر پژمان الماسی‌نیا به‌لحاظ استفاده‌ی متعدد از تصویر، می‌تواند شاخصه‌ی بسیار مهمی باشد.
از آن‌جا که شعرهای این مجموعه بعضاً بسیار کوتاه هستند، دوربین‌گذاری وضعیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. به این خاطر که تعداد عناصری که می‌شود از لحاظ کمیتی دوربین را به آن‌ها نزدیک و لنز دوربین را روی‌شان تنظیم کرد، محدود هستند و به این ترتیب نیست که مثلاً بتوانیم برای پنج مورد از صد عنصر موجود در یک شعر از دوربین استفاده کنیم و دوربین را روی آن‌ها حرکت دهیم. در ادامه از مجموعه‌ی شعر «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار» شعری چهار کلمه‌ای را مثال خواهم زد که در هر چهار کلمه دوربین شاعر حرکت کرده و بالطبع کار حساس‌تر و سخت‌تر شده است.
به‌عنوان مثال اگر قرار است تصویری از یک رودخانه ارائه دهیم، تصویر آغازین دوربین‌گذاری‌مان ـ که به‌خصوص در کارهای کوتاه، این مورد مد نظر من است ـ می‌تواند از سنگی باشد که جلوی رودخانه ایستاده و مقاومت می‌کند؛ یا این‌که می‌توانیم به‌طور افقی دوربین را روی سطح آب حرکت دهیم؛ یا این‌که می‌توان با دوربین از زیر آب یا از بالا به‌صورت عمودی تصویر گرفت و... به‌گونه‌های متفاوتی در نقطه‌ی ابتدای شعر می‌شود دوربین‌گذاری و کار را آغاز کرد.
حالا به نمونه‌های ناموفق دوربین‌گذاری ـ که به‌نظر می‌آید پردازش خاصی روی تصویر صورت نگرفته است ـ و بعد در ادامه در تقابل با این موارد، به نمونه‌های موفقی که شاعر به عقیده‌ی من توانسته دوربین‌اش را خوب جاگذاری کرده و حرکت دهد، اشاره خواهم کرد. شاعر در شعر بسیار کوتاه صفحه‌ی 16 می‌گوید: (ماه در آغوش ستاره‌ها / تنهاست.) این‌جا فقط تصویری ارائه شده که مردم عادی هم ـ حالا فرضاً به‌سختی و نه به‌آسانیِ پژمان الماسی‌نیا و مؤلف شاعر ـ می‌توانند درک‌اش کنند؛ پس نقش تألیف شاعرانه آن‌طور که باید ایفا نشده است. یا در شعر صفحه‌ی 17: (از شقايق / سرخ، / چمنزارهای سرسبز تابستانی.) اتفاقی نیافتاده است، به این معنی که من کنش و واکنشی بین عناصر این تصویر نمی‌بینم. این تصویر فقط آن‌چه را که دیده می‌شود، ارائه می‌دهد. البته بحث من این نیست که شاعر بایستی تحلیلی ارائه کند یا نتیجه‌ای بگیرد بلکه می‌خواهم بگویم رابطه‌ی ارگانیکی که بین عناصر تصویر می‌تواند برقرار شود ـ که مثال خواهم زد کجاها این اتفاق افتاده است ـ این‌جا نمی‌بینیم. همین‌طور در صفحه‌ی 20 آمده: (بارانِ سرِ شب / سايه‌های وهم‌آلود جنگل / عطر مبهم شيره‌ی كاج.) که می‌توان سطرهای دیگری به آن افزود و ادامه‌اش داد، بی‌آن‌که خللی به شعر وارد شود چرا که کنش‌مندی و رابطه‌ای ارگانیک و تنگاتنگ بین عناصر تصویر مشاهده نمی‌شود.
اما از آثاری که تصور می‌کنم دوربین توانسته کشفی انجام دهد؛ در شعر کوتاه، مسئله‌ی کشف حساس‌تر است از آن‌جا که ما با کم‌ترین عناصر به‌دنبال کشف بزرگی هستیم. به‌عنوان نمونه در صفحه‌ی 26 ـ شعری هست که من خیلی دوست‌اش دارم ـ (باران بی‌خبر اواخر دی‌ماه، / هجوم قهوه‌ای سير / به زمينه‌ی سفيد عصر...) رابطه‌ای که بینِ حرکت "قهوه‌ای سير" روی "سفيد عصر" وجود دارد به‌تنهایی می‌تواند بیانگر آن کشفی که در شعر کوتاه مد نظر من است، باشد. این شعر گرچه شباهت زیادی به گونه‌های قبلی دارد ولی واجد یک "اتفاق" است. این‌که یک عنصر از تصویر به عنصر دیگری هجوم می‌برد و کلمه‌ی "هجوم" این‌جا بار شعری پیدا می‌کند. یا در صفحه‌ی 42: (صلات ظهر / پهنه‌ی يك‌دستْ آبیِ آسمان، / درّه‌ی آتش‌رسيده / و پرواز بلاتكليف يك جفت كبوتر كوهی.) به‌نظر من، "پرواز بلاتكليف يك جفت كبوتر كوهی" شعر را نجات داده است. در سطرهای اول تا قبل از "آتش‌رسيده" اتفاق خاصی در شعر صورت نمی‌گیرد، اما وقتی شاعر از "پرواز بلاتكليف يك جفت كبوتر كوهی" می‌گوید، آن اتفاقی که مد نظر من است در شعر می‌افتد. یا در صفحه‌ی 35: (رودخانه كه می‌پيچيد به دشت، / ناگاه جان باخت / تپّه‌ی عاشق.) علاوه بر جان‌بخشی به عناصر طبیعت، "حرکت در عناصر تصویر" مشاهده می‌شود که در شعر کوتاه بسیار بااهمیت است. شاعر این‌جا موفق شده ضمن حرکت دادن دوربین‌اش، اجرای خوبی از آن بگیرد.
آنِ شاعرانه
پس از مسئله‌ی دوربین‌گذاری، اشاره می‌کنم به این نکته که در دهه‌ی 80 و به‌خصوص در سال‌های اخیر، "آنِ شاعرانه" رفته رفته وضعیت بهتری در شعر ایران یافته است. من در مقاله‌ای به‌طور کامل به دلایلم برای طرح این مسئله، پرداخته‌ام اما توضیحِ مختصر این‌که: آن‌طور که آمار می‌گوید در سال 76، اینترنت ـ به‌عنوان یکی از عناصر مهم شبکه‌های اجتماعی که می‌تواند عامل تکثرگرایی باشد ـ برای اولین بار به کاربر ایرانی ارائه می‌شود. البته از بدو ارائه‌ی اینترنت نمی‌شد انتظار داشت مؤلفین شعر را "تکثرگرا" دید و این مسئله "درونی" شود. در دهه‌ی 70 ـ که شاید این روند تا سال‌های 83 و 84 هم ادامه یافت ـ آن‌قدر تئوری وارد شعر ما شد که افرادی که در این زمینه مطالعه می‌کردند و هم‌زمان شعر هم می‌گفتند، فرصت درونی کردن‌شان را از نظر زمانی و به‌لحاظ کمیتی پیدا نکردند. اما رفته رفته همان کسانی که در دهه‌ی 70 شعر می‌گفتند وقتی به دهه‌ی 80 رسیدند، به عقیده‌ی من وضعیت درونی‌تری از لحاظ "آنِ شاعرانه" پیدا کردند که نمونه‌هایش قابل مشاهده است و مستلزم بررسی جامع شعر ایران.
من در آثار پژمان الماسی‌نیا این "آنِ شاعرانه" را به‌وضوح می‌بینم و این‌که در بخش نخست جلسه اشاره شد "احساس نمی‌شود در این آثار تلاشی صورت گرفته است" هم از همین‌جا ناشی می‌شود؛ به این معنی که شاعر، لحظات را تجربه کرده و آن تجربه‌ها را به نگارش درآورده است.
ما بایستی در زمان پیش از سرایش، خودآگاهی‌مان را به‌شکلی تربیت کنیم که در زمان سرایش به‌طور ناخودآگاه عمل کند و آن‌وقت است که می‌شود به تجربه‌ی "آن" در شعر بها داد. مثالی از این وضعیت در مجموعه‌ی شعر «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار» می‌آورم: در صفحه‌ی 97 الماسی‌نیا شعری دارد که جزو اشعار برگزیده‌ی من از این کتاب و واجد آنی‌ات خاصی است. (گيسوانت / رودخانه‌های آرام شب.) یک نمونه‌ی انتخاب درست کلمات. تبدیل شدن گیسوان به رودخانه ـ علاوه بر تلاطمی که در هر دو دیده می‌شود ـ هم‌زمان دو صفت به رودخانه داده، یکی آرام بودن و دیگری شب بودن. رودخانه‌های آرام شب؛ با اضافه شدن آرام و شب به رودخانه، رابطه‌ی ارگانیکی با گیسوان برقرار شده است. با این مثال به‌خوبی می‌توان "آنِ شاعرانه" را توضیح داد چرا که شب توانسته رابطه‌ای ارگانیک با گیسوان برقرار کند درحالی‌که شب به رودخانه اضافه شده است و پیش از آن، گیسوان هم به رودخانه تشبیه شده بود؛ این رابطه‌ی تسلسلی که در چهار کلمه‌ی شعر دیده می‌شود جز تجربه‌ی آنی شاعر نمی‌تواند باشد به این معنی که نمی‌شود ساخت‌اش یا سخت می‌شود ساخت‌اش چرا که تصور می‌کنم نیاز به تجربه‌ای درونی دارد و این تجربه‌ی درونی در شعر مورد بحث، تنها با چهار کلمه اتفاق افتاده است.
عینیت و ذهنیت
مورد بعد، بحث عینیت و ذهنیت است. از آن‌جا که پژمان الماسی‌نیا روی شعرهای حسی، کار کرده و ظاهراً به احساسات در شعر بهای زیادی می‌دهد؛ این مورد، کارکردی دوگانه یافته یعنی مثل یک تیغ دولبه گاه‌گداری کار را دچار دردسر کرده و گاهی هم موجب نجات شعرها شده است.
تصور می‌کنم جاهائی که شاعر توانسته به‌شکلی عینی مسائل ذهنی‌اش را مطرح کند، موفق بوده است. به‌عنوان مثال در نمونه‌ای از صفحه‌ی 90 (فراموشی باغی‌ست / مملو از علف‌ تيره‌ی تنهائی / و اشباح درختچه‌های اندوه؛ // دو قدم مانده به باغ، / مهربان صدايم زدی.) شاعر خیلی خوب توانسته به فضای تنهایی عینیت ببخشد. درمورد فضای تنهایی در شعرهای این کتاب، کم صحبت نشده و حتی مضمون یک فصل کتاب، تنهایی است که در اغلب این کارها با فضایی انتزاعی و حسی و درواقع غیرملموس روبه‌رو می‌شویم اما در شعر مورد اشاره، فضا عینی شده و شرایط ملموس‌تری از تنهایی را به من مخاطب عرضه می‌کند به‌طوری‌که می‌توانم با این تنهایی هم‌ذات‌پنداری داشته باشم. همین‌طور در شعر دیگری از صفحه‌ی 53 (گاهی می‌ترسم بيدار شوم، / باز ببينم / ميان بستر تنهايی / لای ملافه‌يی سفيد // مچاله‌ام.) وارد کردنِ عناصر قابل لمس در فضای انتزاعی، توانسته شعر را از وضعیت ذهنی خارج و به وضعیت عینی نزدیک‌تر کند.
تعلیق
تعلیق، مورد دیگری است که در اکثر شعرهای این مجموعه‌ی شعر پژمان الماسی‌نیا دیده می‌شود. صفحه‌ی 42 (صلات ظهر / پهنه‌ی يك‌دستْ آبیِ آسمان، / درّه‌ی آتش‌رسيده / و پرواز بلاتكليف يك جفت كبوتر كوهی.) درواقع، مضمون‌های تعلیق‌یافته‌ای در ذهن شاعر به‌وجود آمده که پرداخت آن مضامین به متن منتقل شده و من هم‌چنان مصرم که بایستی به‌صورت عینی باشند. همین‌طور در صفحه‌ی 59 (يک ‌نفر حدس زده ‌بود / «يکی از ما کم می‌شود» // امّا جز من / کسی نامش را نمی‌داند.) هم با فضای تعلیقی معماگونه‌ای مواجه‌ایم که حداقل این جذابیت را در ما ایجاد می‌کند تا به‌دنبالش برویم و فکر کنیم چه‌طور می‌شود این فضای معماگونه را حل کرد.
شعر به‌عنوان یک منشور
من در این مجموعه‌ی شعر و مجموعه‌های پیشین شاعر ـ شاید به‌خاطر فضای ذهنی‌ام ـ به‌دنبال فضاهای اجتماعی بودم. قصد ندارم نسخه بپیچم و یا پیشنهاد بدهم که شعر اجتماعی نوشته شود بلکه می‌خواهم بگویم می‌شود شعری نوشت که حالت منشوری داشته باشد، شعری که حاوی روایت‌های متفاوتی باشد. الماسی‌نیا مثل همین فضاهای تنهایی و ترس و عشق و... هم‌زمان حتی در یک شعر کوتاه، می‌تواند وارد فضاهای اجتماعی هم بشود. وقتی الماسی‌نیا توانائی اجرای مضمون تنهایی در یک شعر کوتاه را دارد و یا همان شعر چهار کلمه‌ای (صفحه‌ی 97) و همین‌طور توانائی اجرای وضعیتی تغزلی را داراست، من تصور می‌کنم می‌تواند هم‌زمان در چند سطر، تمامی این مضامین را باهم داشته باشد.
زبان
از لحاظ زبانی هم بسیار خوشحالم که شاعر، وضعیت آدمیزادگی زبان را حفظ کرده و وارد حوزه‌های عجیب و غریب نشده است. این خوشحالی از آن جهت است که من هم این فضا را می‌پسندم؛ من آدمیزادگی زبان پژمان الماسی‌نیا و این‌که به‌لحاظ زبانی می‌توانم ارتباط راحت‌تری با شعرهایش برقرار کنم، می‌پسندم و شایسته می‌دانم. اما این ارتباط در سطح اتفاق می‌افتد و چنان‌چه شاعر قصد دارد به وضعیت بهتری در شعر دست یابد بایستی با حفظ آدمیزادگی زبان، اتفاقات زبانی‌اش را به سطوح و لایه‌های زیرین زبان مرتبط سازد تا جوهره‌ی معنایی با لایه‌های زیرین زبان، ارتباط ارگانیک برقرار کند. فقط امیدوارم شاعر طی این مسیر مثل بعضی از دوستان، دچار حوزه‌های عجیب و غریب زبانی نشود به‌طوری‌که متوجه نشویم از چه حرف می‌زند!
و...
در موارد انگشت‌شماری از این مجموعه، شعر حالت شرحی پیدا کرده است؛ از آن‌جا که قصد داریم تجربه‌ای همگانی داشته باشیم، بد نیست به این موارد معدود هم اشاره‌ای داشته باشم. شعرهای صفحه‌ی 76 و 78؛ که تصور می‌کنم در کنار دیگر شعرهایی که خواندم و به‌خصوص شعرِ چهار کلمه‌ای صفحه‌ی 97 که بسیار خوب اجرا شده است، نمی‌گنجد.

آرش نصرت‌اللهی
دوشنبه2آبان1389

دو چکیده از متن این سخنرانی آرش نصرت‌اللهی در کانون ادبیات، پیش‌تر در خبرگزاری مهر و سایت کانون ادبیات ایران انتشار یافته است.
علاوه بر آرش نصرت‌اللهی، تاکنون این شاعران و منتقدان درباره‌ی کتاب «تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار» نوشته‌اند (به‌ترتیب حروف الفبا): بهاره رضایی، پرویز خائفی، پوران کاوه، ثریا داودی‌حموله، شیوا فرازمند، مریم ‌اسحاقی، منصور خورشیدی، مهرنوش قربانعلی، میثم متاجی.