12●27/بررسی"تقويمعقربهدارماههایبهار"/سخنرانیشیوافرازمند

شیوا فرازمند
(شاعر و منتقد)
مجموعهی شعر:
وقتی تو هستی، من آسمانم

● «تقویم عقربهدار ماههای بهار» شامل چهار بخش "محاط حریق بنفشه"، "به خودم برمیگردم"، "گزارش سایههای گمشده"، و "تسلای آویشن" است که چنانچه از ابتدا به این عناوین دقت کنیم، آنها را دارای احساس شاعرانهای مییابیم که به هریک از بخشهای چهارگانهی کتاب برمیگردد. مقداری تفحص در متن شعرها ما را به این نتیجه میرساند که اشتباه فکر نکردهایم؛ یعنی شاعر با آوردن این جملات و ترکیبات بهعنوان نام بخشها، قسمتی از خودش را عنوان میکند.
● اين کتاب با وجود آنکه در سال 89 به چاپ رسيده و پژمان الماسینیا طی سالهای 86 و 87 و 88 مجموعهی شعر منتشر کرده است، اما تعدادی از شعرهای سالهای گذشتهی شاعر را نیز دربرمیگیرد. یعنی در این مجموعه از سالهای 83 تا 88 بهتناوب میشود شعرهایی یافت که این میتواند از طرفی نکتهای مثبت و از طرف دیگر منفی باشد.
به نظر من یک نکتهی مثبت است چرا که مخاطب اگر به کتابهای پیشین الماسینیا دسترسی نداشته باشد تا حدودی قادر خواهد بود به پیشینهی شعریاش دست پیدا کند. و در عین حال میتواند نشان دهد که شاعر چهقدر در «حرکت» بوده است.
و شاید از این جهت نکتهای منفی محسوب شود که آن دسته از مخاطبینی که مجموعهشعرهای قبلی را خواندهاند؛ با خواندن «تقویم عقربهدار ماههای بهار» تصور کنند که این، همان حرکت گذشته است و هیچ حرکتی در شاعر رخ نداده.
● اتفاقهای عاطفی کتابهای پیشین، در این کتاب هم دیده میشود. شاید اگر بخش مضمونی شعرها را در نظر بگیریم، بهلحاظ عاطفی و احساسی یک مضمون تکراری احساس شود. اما تصور من این است که اگر بتوان مضمونی تکراری را مجدداً به بهترین نحو ارائه داد، بسیار هم اثرگذار خواهد بود. بهعنوان مثال از سال 85 در صفحهی 47 کتاب میخوانیم: (بود و نبودم / تفاوتی ندارد / تنها // عادت کردهام / که باشم...) شاید بیان این احساس برای بسیاری پیش آمده باشد اما اینکه چگونه پرداخت شده، با چه فعل و فاعلی، با چه چینشی بهلحاظ ساختارشکنیهای نحوی و معنایی؛ اهمیت دارد.
● شاید معناگریزی بهشکلی که در کارهای مدرن سراغ داریم و شاید ساختارشکنیهای نحوی یا بههم ریختن فرم و نرم زبان را به آن شکل شاهد نباشیم اما همینکه "ایجاز" در این شعرها وجود دارد، نکتهی قوتی است.
● شعر کوتاه گفتن، بهمعنی استفاده از ایجاز است به بهترین شکل بهطوریکه به معنا، آواز و موسیقی درونی شعر ضربه نزند و بتواند مخاطب را راضی سازد. و این اتفاقیست که در شعرهای پژمان الماسینیا افتاده. شاید بعضی جاها میشد با مقداری کار بیشتر، به ایجاز و بههمریختگی نرم بهتری دست یافت اما اینکه احساس میکنم در این شعرها تلاش صورت نگرفته و اینکه جوشش و حرکتی از درون خود شاعر بوده؛ نکتهی مثبتی است که شعر بهصورت جوششی، آنچنان در ما نهادینه شده باشد که ایجاز، بههمریختگی نرم زبان و شکستن معیارهای زبانی همه و همه بهگونهای ناخودآگاه اتفاق بیافتد.
● همانطور که اشاره شد، پژمان الماسینیا در شعرهایش «حرکت» کرده است. ما میتوانیم این حرکت را از تاریخهایی که پای شعرها گذاشته شده، دنبال کنیم و سیر پیشرفت شاعر درواقع با همین تاریخها راحتتر آشکار میشود.
● مورد دیگری که در شعرهای پژمان الماسینیا با آن برخورد میکنیم، وسواس در انتخاب کلمه است. بهشخصه در بعضی شعرها سعی کردم کلمهای را جایگزین کنم اما نتوانستم چرا که شعر مورد بحث، زیبایی و معنا و موسیقیاش را از دست داد که این نشاندهندهی وسواس در انتخاب کلمات است. وسواسی که به نفع شعر تمام شده.
● در شعرهای سالهای 87 و 88 از این مجموعه، از شعرهای سالهای اولیه فاصله میگیریم و متوجه تغییرات بیشتری میشویم: فضاهایی تصویرسازی شده که شاید در وهلهی اول، هایکو را به ذهن متبادر کنند اما بهشخصه معتقدم هایکو نیستند چرا که تعریف هایکو با این شکلِ ساختاری و فضایی که شاعر ارائه کرده مطابقت ندارد. صفحهی 54: (پنج عصر / و عبور ملايم نارنجیهای خاطره / از ذهن.) عصر، نارنجی، خاطره و ذهن؛ پارامترهایی که باز هم عاطفیاند اما تصویر ساختهاند. این قبیل شعرهای سالهای 87 و 88، به سمت فضا و ساختار موجزتری حرکت کردهاند بهطوریکه با حذفِ حداکثری افعال مواجه هستیم. و یا فاعلهایی که گاه بهوضوح و بهعینه آورده نشده اما مستتر در متن شعرهاست. و همچنین جانبخشی به طبیعت که در آثار قبلی شاعر، کمتر شاهدش بودیم. صفحهی 83: (ايستادهام هنوز // لَختی شايد... / در سايهام بيارامی.) اینجا شاعر فاعلی ساخته که درواقع خودش هست و خودش نیست. این حرکتها در شعر بایستی اتفاق بیافتد. اینجا هم موجود جاندار (انسان) مطرح شده و هم یک موجود بیجان (مثلاً یک درخت) به ذهن متبادر میشود. و همینطور شعر صفحهی 38: (كشتزار / انبوهِ بافههای شبدر / كمی آنطرفتر / زيتونِ هزارساله / نگران.) و انتساب نگرانی به زیتون.
● نمادهای طبیعت و فضاسازیهای آرمانی در برخی اشعار این مجموعه دیده میشود. همینطور استعارههای بیشتر چرا که بحث ایجاز، استفاده از استعاره را ایجاب میکند.
● نکتهی دیگر، ترکیبسازیهایی کمیاب از جانب پژمان الماسینیا است. البته شاید این قبیل ترکیبات، مختصِ شاعر نباشد اما میتوانم بگویم که بهندرت استفاده شدهاند. بهعنوان مثال "چایزار" (صفحهی 36) ترکیبیست که معمولاً بهکار نمیرود و نمیتوان گفت عادی شده. همینطور "درّهی آتشرسیده" (صفحهی 42)، "درختزار نیمهجان" (صفحهی 66) که بهطور معمول از باغ، جنگل... استفاده میشود. یا "گلوی دریدهی چاه" (صفحهی 30) که تشبیه زیباییست برای چاه. و یا همچنین "رمههای خاطره" (صفحهی 56) که زندگی را میچرند... ایرادی که شاید بتوان به شاعر گرفت این است که بهشخصه انتظار داشتم از این اتفاقات در مجموعه بیشتر رخ دهد. تصور میکنم پژمان الماسینیا بایستی به این نکته در شعرهایش دقت بیشتری کند. و "پرواز بلاتکلیف یک جفت کبوتر کوهی" (صفحهی 42) تفاوت شاعر با دیگران در اینجاست؛ منِ عادی، منی که شاعر نیست فقط یک پرواز معمولی را میبیند اما بلاتکلیفی در آن پرواز را شاعر میبیند و به منِ مخاطب منتقل میکند و از این بهبعد با هربار دیدنِ پرواز کبوترهای کوهی، ناخودآگاه آن بلاتکلیفی به ذهن متبادر خواهد شد.
● در شعرهای اخیر، لایههایی از طبیعت را میبینیم. برخلاف کارهای پیشین که احساس و عواطف درونی شاعر مرتب دیده میشد، شاعر اینجا از خودش فاصله گرفته است.
● نمودهای حسی در شعرهای پژمان الماسینیا، هم میتواند شادیآفرین باشد و هم غمانگیز. شاید برای کسانی که آن فضاها را تجربه کردهاند واجد حسهای نوستالژیک هم باشد که این حسِ نوستالژی همیشه همراه با غم نیست.
● صفحهی 26: (باران بیخبر اواخر دیماه، / هجوم قهوهای سير / به زمينهی سفيد عصر...) یک تابلوی نقاشی. یعنی شاید بهآسانی بتوان اینجا نقاشی هم کشید. شعر، گوشی و زبانی است اما چشمی هم میتواند باشد. وقتی اتفاق میافتد و من به تصویرش میکشم، از هر سه حسام استفاده کردهام برای لذت بردن از شعر.
● زبان شعرهای پژمان الماسینیا شاید به فرم بهتری نیاز داشته باشد؛ از این دست که در کارهای اخیر، شاهدش هستیم. دیگر اینکه توصیه میکنم الماسینیا شعر را با همین جدیتی که از او دیدهایم ـ با انتشار کتاب در چندین سال پیاپی ـ با قدرت پی بگیرد تا در آینده شاهد آثار بهتری از او باشیم.
شیوا فرازمند
دوشنبه2آبان1389
● دو چکیده از متن این سخنرانی شیوا فرازمند در کانون ادبیات، چندی پیش در خبرگزاری مهر و سایت کانون ادبیات ایران انتشار یافته است.
● علاوه بر شیوا فرازمند، تاکنون این شاعران و منتقدان دربارهی کتاب «تقویم عقربهدار ماههای بهار» نوشتهاند (بهترتیب حروف الفبا): آرش نصرتاللهی، بهاره رضایی، پرویز خائفی، پوران کاوه، ثریا داودیحموله، مریم اسحاقی، منصور خورشیدی، مهرنوش قربانعلی، میثم متاجی.

●●● خلاصهی گفتوگوی خبرنگار خبرگزاری فارس با پژمان الماسینیا.
●