13 ● 28 / كوتاهسرايی در نياز به كشف خود / نوشتهی رسول آباديان

رسول آباديان
(نویسنده و منتقد)
مجموعههای داستان:
کورها تا حاشیهی جاده آمدهاند.../ بههمراه دیگران
سایه ظهر یک نفر
غولهای يخی
بهرام و هفت عروسک/ در دست انتشار
كابوس بارانی گنجشكها/ در دست انتشار

كوتاهسرايی در نياز به كشف خود
نگاهی به مجموعهی شعر «تقويم عقربهدار ماههای بهار» سرودهی پژمان الماسینيا
يكی از ايراداتی كه معمولاً بر شعرهای اين روزهای شاعران وارد است نوعی طويلسرايی بیمورد است بهگونهای كه میتوان از دل يك شعر بلند چندين شعر كوتاه با مضامين مختلف بيرون كشيد، همانگونه كه خوانندهی ادبيات داستانی ديگر حال و حوصلهی خواندن كارهايی در حجم و صفحات بالا را ندارد خوانندهی شعر هم انتظار دارد كه شاعر با استفاده از كمترين كلمات، دنيای درونش را با او قسمت كند.
البته در ميان شاعران پيشكسوت به چهرههای گوناگونی برمیخوريم كه به شاعر كوتاهسرا معروف هستند، معنای شعر كوتاه آن نيست كه شاعر بخواهد صرفاً دنيای خود را بهشكلی كوتاه فقط برای خود توضيح بدهد بلكه ذات شعر كوتاه اين است كه خواننده در همان فرصت كم، پيام شاعر را درك و دريافت كند و شعر مذكور را برای مدتی در ذهن نگاه دارد.
شعر كوتاه شعری است كه تلنگری احساسی به خواننده بزند بهگونهای كه او را به فكر وادارد، پيشينهی شعرهای كوتاه را میتوان در بسياری از سبكهای شعری كلاسيك مانند دوبيتی و رباعی جستجو كرد كه در نوع خود پرطرفدارترين نوع شعری در ايران هستند. گرچه شعر معاصر تا حد زيادی به وادی افراط افتاده و امروزه بهدليل ندانمكاریهايی از نوع نوآوریهای مندرآوردی با بحران مخاطب روبهروست اما گاهی شاهد جرقههايی هستيم كه به هر شكل با كمی تأمل بيشتر میتوانند حرفهايی برای گفتن داشته باشند.
«تقويم عقربهدار ماههای بهار» چهارمين مجموعهی شعر پژمان الماسینياست كه حاوی شعرهايی كوتاه و البته زيباست، با خواندن اين مجموعه متوجه میشويم كه آنچه بيشتر ذهن شاعر را به خود مشغول كرده دغدغهی چگونه سرودن است يعنی اينكه شاعر هنوز در يافتن زبانی مخصوص به خود در تلاش است كه اين تلاش رو به رشد را در شعرهای اين مجموعه میتوان يافت.
يكی از مشكلات شعر جوان ما نبود الگويی مناسب و استادی قابل دسترس است، پيشكسوتان شعری ما نشان دادهاند كه در بسياری موارد از قافلهی شعر جوان عقب افتادهاند و ديگر چيزی برای ارائه ندارند و همين امر باعث شده كه هر جوان شاعر خود را بدون مطالعه يكی از قلههای شعر تصور كند و نياز به آموزش را در خود از بين ببرد.
با كمال تأسف بايد گفت كه هياهوهای مطبوعاتی هم مزيد بر علت است و جايگاه نامعلوم بعضی از جوايز ادبی در عالم شعر هم به اين توهمات افزوده است بهگونهای كه ديگر كمتر شاعری را میتوان يافت كه در استقلال كامل بسرايد و بهدنبال كشف نبوغ نهفتهی خود باشد.
آنگونه كه از ظاهر شعرهای الماسینيا معلوم است او تاكنون توانسته رخت خود را از اين ورطه بيرون بكشد و رايحهی گام گذاشتن در راهی مخصوص به خود را میتوان در خلال كارهايش استشمام كرد اما اين كل ماجرا نيست زيرا او در رسيدن به اين مهم راه درازی در پيش دارد كه با پشتكار میتواند مركب خويش را به مقصد برساند.
الماسینيا در اين مجموعه جرقههايی ايجاد كرده كه نيازمند مراقبت هستند، او با گرايش به كوتاهسرايی گام در مسيری پرخطر گذاشته و اگر نتواند پيشنهاد تازهای در اينگونه سرودن داشته باشد هيچ كاری بهجز پا گذاشتن جای پای ديگران انجام نداده است.
يكی از موارد مهم دربارهی سرودن شعر اين است كه شاعر بايد راه و رسم خود را در اين عالم معين كرده باشد. اينكه شاعر بداند با سرودن شعر بهدنبال چه چيزی است و آيا شعر برای او ريشه در تفنن دارد يا قرار است بهشكلی حرفهای از جانب او دنبال شود.
الماسینيا در بسياری از شعرها درخشان ظاهر شده همانگونه كه بسياری از شعرهای ديگر او نيازمند يك بازسرائی هستند، تا همينجای كار هم میتوان با قاطعيت گفت كه این مجموعهی شعر، مجموعهی شعری يكدست نيست درحالیكه ارائهی يك مجموعه بايد حاصل جمعبندی يك دورهی شعری و گذر از موقعيتی تجربهشده باشد. خواننده با خواندن شعری مثل اين درمیيابد كه با شاعری جدی مواجه است: «ميان سپيدارهای بلند / نهال نورس بلوط / مغموم و سربهزير.» اما اينگونه شعرها در مجموعهی حاضر زياد نيستند.
الماسینيا در بسياری از شعرهای مجموعه بهجای شعر به ارائهی تصويرهايی از طبيعت بسنده كرده است كه خواننده را اقناع نمیكنند، البته رويكرد مدرنی كه او در شعرهايش دارد را نمیتوان ناديده گرفت اما دوباره بايد خاطرنشان كنيم كه همين فهم نادرست از واژهی مدرن شعر ما را به اين روز انداخته است.
البته تصويرهای بكری كه گويی عكسهايی از طبيعتاند به خودی خود ريشههای زيباشناسانه دارند اما اين مقدار از تخيل شعری را ما در گذشتهها تجربه كردهايم، ما در روند شعر معاصر به چهرههايی برمیخوريم كه گونهای از سرودن را به نام خود ثبت كردهاند و تجربه كردن مسائل تجربهشده در فرهنگ ما آنچنان محلی از اعراب ندارد.
اغلب شعرهای الماسینيا نيازمند به نگاهی مجدد هستند بهگونهای كه میتوان گفت خيلی از آنها حتی در ذهن خود شاعر هم حلاجی نشدهاند و بر همين اساس نبايد انتظار داشت كه مخاطب بهرهای از آنها ببرد، ارائهی تصوير در شعر به هر حال بايد يادآور مفهومی کشفشده توسط شاعر باشد و در غير اين صورت ما با تصاويری مواجهايم كه فقط توضيح داده شدهاند، توضيحی كه مخاطب ممكن است زيباتر از شاعر ارائه بدهد.
در اينجا چند نمونه از اين تصاوير شعری را باهم میخوانيم: «برفِ پياپی / يك دسته سار در آسمان / چند قدم تا بهار.» يا: «گوشهی خلوت تابستان، / همجوارِ بوتههای گندم / زل زدهام به پسماندهی روز.» و «از دورها میآمدی / و تازه میفهميدی / چهقدر دير شده... // با چشمان بستهام / میديدمت.»
به هر شكل آخرين مجموعهی الماسینيا را بايد خواند زيرا او بدون شك در آينده به اين جايگاه اكتفا نخواهد كرد و جای پيشرفت بيشتر را میتوان در كارهايش ديد.
مجموعهی شعر «تقويم عقربهدار ماههای بهار» سال 1389 در شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و قيمت 2000 تومان توسط نشر فرهنگ ايليا عرضه شده است.

● نقد و بررسی رسول آبادیان، روز شنبه هجدهم دیماه 1389 در صفحهی 16 (نقد/ادبیات) شمارهی 265، پیاپی 916 هفتهنامهی کتاب هفته به چاپ رسیده است.
● علاوه بر رسول آبادیان، تاکنون این شاعران و منتقدان دربارهی کتاب «تقویم عقربهدار ماههای بهار» نوشتهاند (بهترتیب حروف الفبا): آرش نصرتاللهی، بهاره رضایی، پرویز خائفی، پوران کاوه، ثریا داودیحموله، شیوا فرازمند، مریم اسحاقی، منصور خورشیدی، مهرنوش قربانعلی، میثم متاجی.
●